ا ينبغى اءن تدرك القمرا(25)
((شخصيت گرانقدر و محبوبى كه او را بسيار دوست مى دارم ، از سفر مى رسد؛ در حالى كه خورشيد آسمان در چهره نورافشانش اثر گذاشته است .
من از اين خورشيد در شگفتم كه چگونه بر چهره پرمعنويت او بوسه زده است ؛ با اين كه خورشيد را شايسته نيست كه خود را به ماه تابان برساند.))
5- ايمان خلل ناپذير
او نشا داد كه تجسم راستين ايمان بود و قهرمان ميدان عمل و اخلاص ؛ و به جايى اوج گرفت و پر كشيد كه يكى از چند بانوى گرانمايه تاريخ بشر و يكى از نمونه ها و الگوها و سمبل ها شد و مايه مباهات زن و سند افتخار زنان .
پيامبر گرامى فرمود:
افضل نساء اهل الجنة ، خديجة بنت خويلد و فاطمة بنت محمد و آسية ...و مريم (26)
برترين و پر فضيلت ترين زنان بهشت اينانند: خديجه و فاطمه ، آسيه و مريم .
و نيز فرمود:
ان الله اختار من النساء اربع : مريم و آسية و خديجة و فاطمة (27)
((خداى فرزانه از ميان زنان چهار زن را برگزيد؛ اينان عبارتند از:
مريم ، آسيه ، خديجه و فاطمه .))
6- روح هدفدارى و فداكارى
او امتياز هدفدارى و فداكارى را نيز در كران تا كران جان و رفتار و زندگى اش ‍ به همراه داشت .زندگى پر فراز و نشيب او نشانگر آن است كه در پى هدف پاك و صاف و بلند و درخشانى بود؛ هدفى فراتر از زر و زيور و كاروان تجارتى ،
هدفى برتر و بالاتر از زندگى روزمره و خور و خواب ،
و هدفى ارجمندتر از آسايش و آرامش شخصى و خانوادگى .
موج بى قرارى را مى ماند كه در راه هدف ، آرامش نداشت و آن گاه كه به ساحل وجود ((محمد)) برخورد و در آن جا ايمان و اخلاص ، پاكى و امانت ، نجابت و شرافت ، غيرت و كرامت ، وجدان و فطرت ، ارزش هاى عربى و انسانى و الهى را نگريست ، خود را در آستانه هدف يافت .
و از اينجا مى توان به راز احترام بسيار پيامبر حق شناس به ((خديجه )) پى برد.به اين راز كه چقدر پيامبر معنويت ، او را دوست مى داشت و به او احترام مى گذاشت .در فراز و نشيب زندگى ، طوفان ها و كوران هاى اجتماعى ، او را از مشاوران خردمند خويش مى شناخت و به ديدگاه او بها مى داد.(28)
و تا هميشه زندگى ، ((خديجه )) و نيكى ها و شايستگى هاى او، بر زبانش ‍ بود و حتى هر آنچه و هر آنكه از آن يار ديرين خاطره داشت ، براى او احترام انگيز بود.
و براى بستن دهان برخى حسودان تاءكيد مى كرد كه :
به خداى سوگند! كه او برتر از خديجه به من نداده است .
او هنگامى ايمان آورد كه ديگران كفر ورزيدند؛
آن گاه مرا تصديق كرد كه ديگران دروغگو پنداشتند؛
آن گاه ثروت فراوان خود را زير پايم ريخت كه ديگران محرومم ساختند.
و خدا نسل مرا در فرزندان او قرار داد.(29)
و فرمود:
ما قام ولا استقام الدين الا بسيف على و مال خديجة (30).
((اسلام پس از فرود بر قلب و زبان پيامبر با دو عامل اساسى بسط و گسترش و پايدارى يافت :
1- اقتدار و جهاد و شهامت و فداكارى شهسوار اسلام ، على (عليه السلام).
2- و ديگر ثروت و امكانات بانوى حجاز.))
7- روح حق جويى و حق پذيرى
بسيارند كسانى كه مستى هاى گوناگون ، آفت جانشان مى شود و نعمت هاى زندگى بلاى وجودشان و رزق و روزى هاى خدا زهر تلخ و مرگبار كامشان .
يكى در اوج زيبايى و تناسب اندام است ، و همان مستى زيبايى و ماهرويى و سيمين تنى ، آفت جانش مى شود.
ديگرى غرق در ثروت و امكانات است و از در و ديوار و آسمان و زمين برايش مى جوشد و مى بارد و مى ريزد، و همان ثروت و دارايى و مستى برخاسته از آن ، او را به تباهى سوق مى دهد.
سومى در اوج اقتدار است و روزگار بر كام او در گردش است ، و همان چرخش مساعد روزگار و همان بدمستى و احساس بى نيازى ، او را از چرخش ناگهانى آن و ورق خوردن دفتر ايام غافل ساخته و به طغيانش ‍ مى كشد.و چهارمى مست جوانى است ، و همان نيروى جوشان و خروشان و شكوفاى جوانى ، قاتل جان و ايمان و خردش مى گردد.
يكى درياى مواج آگاهى ها و دانش هاست و در مستى آن غرق مى گردد و ديگرى در اوج شهرت است و همان آلت قتاله شخصيت او مى شود؛ يكى بر كرسى قدرت و فرمانروايى است و همان رياست و قدرت ، او را به خودكامگى و طغيان مى كشد و دنيا و آخرتش را مى سوزاند؛ و ديگرى بارانى از مدح و ستايش و چاپلوسى و تملق از سوى عناصر بى محتوا و جريان هاى سودجو بر او مى بارد و همان آفت جانش مى شود؛ همين گونه بگير و و برو و بشمار.
اما بانوى خردمند ((حجاز))، با اين كه غرق در زر و زيور، جمال و كمال ، شور و شعور، فهم و درك ، شهرت و آوازه نيك و اقتدار و استقلال بود، از آفت ها و مستى هاى آنها نيز خوشتن را مصون و محفوظ داشته و داراى روح حق جو و حق طلب و حق پذير بود.به همين جهت هم نخستين ايمان آورنده به خدا و پيامبر از زنان و پيشتاز در اسلام و پيشگام در نماز و جهاد و هجرت و فداكارى بود و پاداش اين حق پذيرى نيز آن بود كه خداى پرمهر و بنده نواز، فرشته وحى را فرمان داده بود كه هرگاه بر پيامبر فرود مى آمد، درود و سلام او را نيز به وسيله بنده برگزيده اش به خديجه ، مام فضيلتها و فداكارى ها و شايستگى ها، برساند و خاطر نشان سازد كه خدا به پاداش آن ايمان خالص و ژرف و آن عمل شايسته و گذشت و آن اخلاص و فداكارى و پايدارى ، قصر زيبايى در بهشت براى او آماده ساخته است .(31)
آرى او، هم نخستين ايمان آورنده به خدا و پيامبر از جهان زنان بود و هم نخستين نمازگزار و طواف كننده .
8- درايت و خردمندى
خرد و خردمندى و خردورزى راستين ، يعنى نگرش متفكرانه بر پديده هاى آفرينش و شناخت روابط و پيوندهاى آنان ؛ يعنى تعمق در سازمان وجود خويش و شناخت خويشتن ؛ يعنى شناخت طبيعت و استخدام آن ؛ يعنى هدفدارى و هدف شناسى و آراستگى به ارزش ها و پيراستگى از ضدارزش ها؛ يعنى اوج گرفتن به بندگى خدا و ساختن شايسته و بايسته دنيا و آخرت بر اساس حق و عدل و برابرى و ايثار و فداكارى .اءلعقل ما عبد به الرحمن واكتسب به الجنان .
اگر خرد بدين معناست ، بانوى بزرگ عرب خردمندترين بانوى روزگار بود.
و اين وصف و ويژگى در سراسر زندگى اش نمايان است .
او در پرتو خرد خدادادى و درك بلند خويش به جايى پر كشيد كه نخستين بانوى توحيد گشت و همسنگر و همراز و غمخوار و مشاور پيامبر و مددكار او.
و هستى خويش را خردمندانه براى ساختن دنيا و آخرت خويش پاى حق ريخت .او در راه هدف مقدس و شايسته خويش ، جهاد و فداكارى مى كرد، پيامبر را دلدارى مى داد، به او اميد مى بخشيد، او را دلگرم مى ساخت و در برابر فشار و بى مهرى و خشونت دشمن ، پناهش مى داد و غرق مهرش ‍ مى ساخت و مدير داخلى كانون گرم و نورانى و باصفايى بود كه محمد (صلى الله عليه و آله ) از آن سنگر به تسخير كشور دل ها و جان ها به فرمان خدا كمر همت بسته بود.
و بدين جهت ، مشاور آگاه و خردمند و خيرخواه و شجاع پيامبر بود.
9- پاكى و نجابت
در تاريخ جهان عرب ، زنان گران سنگ و بلند آوازه اى ظهور كرده اند كه بانوى خردمند ((حجاز)) سرآمد آنان است .
براى نمونه : ((بلقيس ))، ملكه ((يمن ))، كه از ويژگى درايت ، خرد، واقع بينى و آينده نگرى و ژرف انديشى بهره اى وافر داشت و نظام و تشكيلاتى شبيه دموكراسى يا مردم سالارى كنونى را اداره مى كرد ك