ابن حمزه، صص 281 و 280. مقدم زهرای بتول
آسمان شرف امشب، قمری پیدا كرد
قلزم عفّت و عصمت، گهری پیدا كرد
باب رحمت بگشود از ره اكرام، خدای
نخل امید بشر، برگ و بری پیدا كرد
طایر آرزوی عالم اسلام امشب
با عنایات خدا، بال و پری پیدا كرد
یافت اسلام تكامل، به حقیقت آنگاه
كه نبی (ص) دختر نیكو سیری پیدا كرد
روز میلاد مهین بانوی اسلام، اسلام
قد برافراشت و نیكو ثمری پیدا كرد
فاطمه (س) دخت محمد (ص) به جهان رو چو بهشت
به بهشت امّت اسلام، دری پیدا كرد
دختری را كه پدر، امّ ابیهایش خواند
كه تواند زمقامش خبری پیدا كرد
خوانده شد روز زن، این روز مبارك الحق
روز زن، منزلت معتبری پیدا كرد
گرچه اسلام، مقامی به زن ارزانی داشت
لیكن امروز مقام دگری پیدا كرد
آه دلسوختگان از ستم سنگدلان
در چنین روز دل افروز اثری پیدا كرد
«موسوی» دفترم از مقدم زهرای بتول (س)
چامه‌ی معتبر و مشتهری پیدا كرد
مرحوم سيدشهاب (موسوي) آراني - چهارده سفينه نور صفحه 132در وصف صدیقه كبری
ای فاطمه، ای نادره‌ی عالم اسرار
ای سیده‌ی طاهره محبوبه‌ی دادار
ای بانی هستی كه به غیر تو كسی نیست
در دایره‌ی كون و مكان نكته‌ی پرگار
ای گفته خدا مدح تو در سوره‌ی كوثر
ای خوانده تو را مادر خود احمد مختار
ای سلسله جنبان جهان بشریت
بر همسریت فخر كند حیدر كرار
تو مام حسین و حسنی كز نظر قدر
مانند تو پیدا نشود در همه اعصار
پرورده‌ی شیر تو بود زینب و كلثوم
از بهر سرافرازی هر دختر بیدار
بر خاك درت بوسه زند حضرت جبریل
بر گرد سرت خیل ملایك شده زوّار
بر خدمت تو بسته كمر ساره و هاجر
صد آسیه قنداق تو را بوده پرستار
مریم كه خدا وصف ورا كرده به قرآن
فخرش بود این بس كه تو را هست جلودار
هر كس به علی نازد و نازد به تو همسر
بین همه خوبان علی آن سید ابرار
ای عالمه‌ی دهر كه صد یونس و ادریس
تدریس تو را از دل و جان گشته خریدار
در مدرسه‌ی شرم تو زانو زده عصمت
و زعصمت تو شرم كند واژه‌ی اطهار
ای خادم دربار تو صد بوذر و سلمان
ای در خط فرمان تو صد میثم و عمار
در وصت تو این بس كه به تأیید الهی
فرمان برد از خط تو نه گنبد دوّار
در حقّ تو این بس كه رسول مدنی گفت
زهراست مرا پاره‌ی تن محرم اسرار
هر كس كه به زهرای من آزار رساند
در آتش دوزخ شود از قهر گرفتار
با این همه قدر و عظمت از چه شكستند
پهلوی تو یا فاطمه بین در و دیوار
فریاد از آن لحظه كه غرقابه‌ی خون شد
گنجینه‌ی اسرار تو از ضربت مسمار
با سقط جنین تو به ما گشت مسجل
اسلام زایثار تو شد صاحب معیار
سیلی به رخت خورد كه تا زرد نگردد
نخلی كه نبی كاشته با زحمت بسیار
ژوليدة نيشابوري - اي قلبها بسوزيد صفحه 131در وصف حضرت زهرا(س)
ای آنكه تویی واسطه‌ی خلقت عالم
محبوبه‌ی حق نور دل حضرت خاتم
ای صدر نشین شرف و عصمت تاریخ
مجموعه‌ی هستی شده در هست تو متغم
جایی كه خدا وصف تو را كرده به كوثر
جایی كه دمادم بزند دم زتو آدم
جایی كه تو را مدح كند آیه‌ی تطهیر
جایی كه پدر خوانده تو را ام پدر هم
گویم چه به توصیف تو ای نادره‌ی دهر
هرگز نتوان قطره كند منقبت یم
آنقدر بگویم كه توئی فوق تصوّر
عاجز بود از آنكه كند درك تو را هم
حق خوانده تو را طاهره در مجمع قرآن
زیرا كه توئی پاكتر از پاكی شبنم
در عرش به منصوره توئی شهره‌ی آفاق
در فرش تو را نام فراوان شده توأم
یك فوج تو را فاطمه خوانند كه هستی
یك دسته تو را راضیه دانند مسلّم
هم فاهمه و عالمه و عاطفه‌ای تو
بین همه اسماء تو زهرا شده اقدم
از شوق تو در مروه كند هروله هاجر
شد در هدفش آسیه بهر تو مصمم
سارا و صفورا زده‌اند دست توسل
بر دامن پر مهر تو ای بانوی عالم
ام النجبا ام اب و ام كتابی
ناموس خدا هستی و هم همسر بن عم
گنجینه‌ی اسراری و در خلوت لاهوت
كس نیست به اسرار خدا غیر تو محرم
از شرم تو شرمنده بود تا ابد الدهر
ماه و زحل و مشتری و نیّر اعظم
از چشمه جوشان تو شد ساری و جاری
در كعبه و در باغ جنان كوثر و زمزم
از جود و سخای تو زبانم شده الكن
چون ریزه خور خوان گدایت شده حاتم
از یمن قدوم تو زمین خُلد برین است
از مقدم تو باغ ولایت شده خرّم
از بس كه مقام تو عظیم است و رفیع است
شد آینه‌دار حرمت حضرت مریم
ای مام حسین و حسن ای شافعه‌ی حشر
نسوان جهانند مؤخر تو مقدّم
با این همه قدر و عظمت بعد پیمبر
در فصل جوانی ز چه شد قامت تو خم
از ضربت در پهلویت از كینه شكستند
كز بهر علی دوخته شد جامه‌ی ماتم
زخمی كه ز داغ پدرت بود به سینه
بودش مگر از میخ در سوخته مرهم
سیلی عوض مزد رسالت كه تو را زد
آنسان كه تو رخ را ننمودی به علی هم
جا دارد اگر شهپر جبریل بسوزد
از ماتم جانسوز تو مظلومه‌ی عالم
ژوليدة نيشابوري - اي قلبها بسوزيد صفحه 130تولد حضرت زهرا(س)
آن زهره كه صد زهره بود محو لقایش
زهراست كه جان دو جهان باد فدایش
از قدر و شرف خوانده نبی بضعه منیش
در بحر عفف داده بها قدر و بهایش
در وصف مقامش بود این بس كه خداوند
خوانده است ورا شافعه‌ی روز جزایش
در عرش ورا فاطمه خوانند ملائك
فرش است كه گسترده بود زیر لوایش
مرضیه و راضیه از آن روست كه ایزد
خوانده است ورا در خط تسلیم و رضایش
آدم نتوان دم زند از قدر و جلالش
جایی كه بود ذات خدا مدح سرایش
از روز ازل تا به ابد هست مسلّم
ذرات جهان ریزه خور خوان عطایش
بر صفحه‌ی دل نقش بود نام شریفش
بر لوح قدر حكم دهد كلك قضایش
از برق نگاهش بود این چرخ مدور
زیرا كه بود خلقت هستی ز برایش
بر دامن او دست توسل زده آدم
كز خوردن گندم بكند عفو خدایش
جا دارد اگر نوح شود طائف كویش
كو هست رهاننده ز طوفان بلایش
بر روی خلیل آتش نمرود گلستان
ذات ازلی كرد زتأثیر دعایش
در طور چه شد نور جمالش به تجلی
موسی ارنی گو ز كف افتاد عصایش
از معجز عیسی چه بگویم كه خدا كرد
ز انفاس خوش فاطمه انگشت نمایش
احمد كه بود فلسفه آموز رسولان
حیران بود از فلسفه‌ی شرم و حیایش
او همسر مردی است كه از امر خداوند
تكمیل بود حكم رسالت ز ولایش
او دختر خاتم بود و حاتم طائی
كرده است زجان پیشه گدائی گدایش
از مرتبه‌اش بس كه بخوانند امامان
ام الحسنین ام اب ام النجبایش
یك فرقه ستایند ورا از نظر جود
یك زمره بجویند درّ از بحر سخایش
یك سلسله دلبسته‌ی یك گوشه‌ی چشمش
یك دسته بود طالب آن صدق و صفایش
دردی كه بدرمان نرسد نزد طبیبان
بی‌نسخه دهد شافعه حشر شفایش
از بس كه بود حرمت او نزد حق افزون
جبریل زند صبح و مساء بوسه به پایش
ژوليدة نيشابوري - اي قلبها بسوزيد صفحه 129شعر ولادت حضرت زهرا(س)

 اي بهشت قرب احمد (ص) فاطمه(س)
ليله قدر محمد (ص) فاطمه(س)
اي سه شب بي قوت واز قوت تو سير
هم يتيم و هم فقير و هم اسير
وحي بي ايثار تو كامل نشد
هل اتي بي نان تو نازل نشد
مدح تو كي با سخن كامل شود
وحي بايد بر قلم نازل شود
اي كه در تصوير انسان زيستي
 كيستي تو كيستي تو كيستي
از شب ميلاد تاآخر نفس
 مصطفي (ص)يك دست را بوسيد و بس
آن هم اي دست خدا دست تو بود
اي برآن لبها و دست تو درود
عقل كل از كل هستي شد جدا
تا چهل شب كرد خلوت با خدا
 اين چهل شب در  سرش شور تو بود
 بهر استقبال از نور تو بود
اي كه 