ه قرآن پرتوى از شخصيت و زندگى او را به تابلو برده است .
اما بانوى خردمند حجاز سرآمد بود؛ چرا كه هم ظاهر را مى ديد و هم باطن را، هم روح و معنا و محتوا و مغز و هدف را و هم پوسته و ظاهر را.اين بانوى بزرگ ، ملكه كمال و جمال ، ثروت و اقتدار، شكوه و عزت در جهان عرب بود.
در درجه نخست از قبيله بزرگ و ريشه دار ((هاشم ))، در مرحله بعد، خود سرشناس و داراى اقتدار بسيار بود، به علاوه خودش داراى امكانات گسترده و تشكيلات منظم تجارى و اقتصادى بود و زنان و دختران بسيارى در خدمت او.
او يك زن عادى نبود.برجسته بود و سرشناس و صاحب كمال و جمال و امكانات گسترده و زرق و برق ، اما پاك و پاكيزه ، خردمند و شايسته كردار، آينده نگر و ژرف انديش ، حق جو و حق پوى و برخوردار از گوهر گرانبهاى عفاف و نجابت و پاكدامنى ؛ به همين جهت به او ((طاهره )) مى گفتند.(32)
10- موفق ترين مادر
بانوى خردمند حجاز افزون بر امتيازات فكرى و اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى و دينى ، موفق ترين مادر در زندگى خويش بود، و اين امتياز بزرگى است كه نصيب هر بانويى نخواهد شد.
او از زندگى مشترك پيشين خويش دو فرزند داشت و آنان را به گونه اى شايسته و درست پروراند و به روحيه حق جويى و حق پويى و حق طلبى كه در وجود خويش بود، مجهز و مسلح ساخت كه پسرش ، ((هند))، پس از ظهور اسلام و فرود قرآن كريم به پيامبر مهر و عدالت ، ايمانى خلل ناپذير آورد و در پرتو مفاهيم ژرف و معارف انسان ساز قرآن و انوار تابناك پيامبر به گونه اى رشد يافت كه از شخصيت هاى برجسته و ياران راستين پيامبر به شمار مى آمد و پس از رحلت آن گرامى نيز تا شهادت در راه حق و عدالت ، در ركاب اميرمؤمنان و جنگ جمل از حق و عدالت مرزبانى كرد.
دختر او نيز كه به ((هنده )) شهرت دارد، از زنان بزرگ صدر اسلام است و در راه قرآن و فرهنگ آن از هيچ تلاش و فداكارى دريغ نورزيد و بانوى درك و شعور و عمل بود.
از اين رو خردمندترين بانوى ((حجاز)) پيش از زندگى مشترك با پيامبر و افتخار مادرى فاطمه (عليها السلام ) نيز مادر موفقى بود.
11- شكوفايى شخصيت او در پرتو اسلام
اين بانوى دورانديش و حق گرا در پرتو اسلام ، پله هاى ترقى و تكامل را به سرعت پيمود و به موقعيتى رفيع و شگرف نايل آمد.
به جايى اوج گرفت كه در سكوى كامل ترين زنان گيتى قرار گرفت .
قال رسول الله : كمل من الرجال كثير ولم يكمل من النساء الا مريم و آسية و خديجة و فاطمة (33)
به جايى پر كشيد كه بهشت آرزوى او را كرد:
قال رسول الله : اشتاقت الجنة الى اربع من النساء: مريم بنت عمران ، آسية و خديجة و فاطمة (عليها السلام )(34)
و داراى موقعيتى معنوى و انسانى گرديد كه خداى بر او درود فرستاد.
و فرشته وحى در بازگشت پيامبر از معراج از جانب خدا و خويش به او سلام و درود فرستاد.
حاجتى ان تقرء على خديجة من الله و منى السلام (35)
و خدا بر فرشتگانش از ايمان و ايثار و اخلاص و فداكارى او مباهات كرد.
فان الله يباهى بك كرام ملائكته كل يوم مرارا(36)
و به معنويت شگرفى رسيد كه مام برترين خاندان و برترين دخت آفرينش ‍ شد، نور حضور فاطمه را در سازمان وجود خويش يافت ، آواى جان بخش ‍ او در تالار وجودش پيچيد و سخن زلال او در دل تشنه اش جريان يافت و از زبان پيامبر، مژده طلوع كوثر نورافشان جهان هستى را دريافت كرد.
يا خديجة ! هذا جبرئيل يبشرنى انها انثى و انها النسلة الطاهرة و ان الله سيجعل نسلى منها وسيجعل من نسلها ائمة
و پس از مرگ غمبار او هنگامى كه دخت خردسالش ، فاطمه (عليها السلام )، دور پدر گرانمايه اش مى پيچيد و مى پرسيد:
ابه ! اين امى ؟
((پدر جان ! مادرم كجاست ؟))
فرشته وحى فرود آمد كه : اى پيامبر به فاطمه بگو مادرش اينك در بهشت پرطراوت و زيباى خدا در كاخى از در سفيد و لؤ لؤ در كنار بانوانى چون مريم و آسيه است .
جعلت فاطمه تلوذ برسول الله و تدور حوله و تساءله اين امى ؟(37)
و پيامبر در دفاع از شكوه و اخلاص و حق پذيرى او در برابر حسودانى كه تجليل پيامبر از او را خوش نمى داشتند و به پندار خود، خويشتن را به از او مى پنداشتند، فرمود:
و الله ما اخلف لى خيرا منها، قد آمنت بى اذ كفر الناس ، و صدقتنى اذ كذبنى الناس ، و واستنى بمالها اذا حرمنى الناس ، و رزقنى الله اولادها اذا حرمنى اولاد النساء(38)
((به خداى سوگند كه هرگز يار و پشتيبان و همسرى بهتر از ((خديجه )) به من ارزانى نشد؛ چرا كه او روزگارى كه مردم به من كفر ورزيدند، به راه و رسم من ايمان آورد، و هنگامى كه مردم مرا دروغگو مى شمردند، رسالتم را گواهى كرد، و آن گاه كه مردم مرا در محاصره قرار مى دادند، ثروت و امكانات هنگفت خويش را زير پاى من و در راه هدف هاى توحيدى من ريخت ، و خدا فرزندان مرا از نسل او قرار داد.))<
و بدين سان پيامبر حق شناس ، به شيوه اى تحسين برانگيز از ايمان و اخلاص و پيشاهنگى او در توحيد و تقوا، از حق گرايى و فداكارى و ايثارش ‍ در راه خدا، از شجاعت ، درايت ، شهامت و سخاوتش در راه حق ، از شكيبايى قهرمانانه و تحمل دليرانه رنج ها و محروميت ها در راه پيشرفت دين خدا از سوى او اينگونه قدردانى كرد و ايثارش را ارج نهاد و اين افتخار بزرگ و بى نظير او را ياد آور گرديد كه خداى عادل و بنده نواز در برابر اين اخلاص و ايمان و ايثار بايسته و شايسته اش ، او را مام بلند آوازه شريف ترين تبار و پوياترين و پاياترين خاندان هاى بشرى قرار داد و آن كعبه عفاف و دخت بهشت را به اين هوشمندترين و فداكارترين زن تاريخ به ارمغان ارزانى داشت .
نقش عامل تغذيه
نقش حساس و سرنوشت ساز غذاى جسم و جان و چگونگى تغذيه ، به ويژه در دوران كودكى و پيش از آن ، نقشى است حياتى و بسيار مهم ؛ به گونه اى كه هم سلامت و شادابى و طراوت جسم انسان در گرو آن است و هم توازن و تعادل و سلامت فكر و انديشه و عقيده او.
از اين ديدگاه است كه قرآن موضوع تغذيه را از مسائل حياتى پيامبران مى نگرد، تا چه رسد به انسان هاى عادى .
و ما جعلناهم جسدا لاياءكلون الطعام و ما كانوا خالدين (39)
((و آنان را جسدى كه غذا نخورند و نياز به خوراك نداشته باشند، قرار نداديم و جاودانه هم نبودند.))
و به انسان ها فرمان مى دهد كه به غذاى خويش با دقت و تفكر بسيار بنگرند و در مورد آن بينديشند:
فلينظر الانسان الى طعامه (40)
((بنابراين ، انسان بايد به خوراك خويش و نقش آن ، نيك بنگرد)).
اميرمؤمنان هشدار مى دهد كه ضمن بهره ورى صحيح و شايسته از نعمت هاى پاكيزه خدا و پرهيز از اسراف و تبذير، از غذاهاى پليد و ناپاك و نيز از غذاهاى حرام ، سخت بر حذر باشند.
...فما اشتبه عليك علمه فالفظه و ما ايقنت بطيب وجوهه فنل منه .(41)
((هان اى استاندار من ! من گمان نمى كردم كه تو ضيافت گروهى را بپذيرى كه نيازمندانشان را از آن ميهمانى رانده و ثروتمندانشان دعوت شده بودند.پس به آنچه مى خورى بنگر كه حلال و پاكيزه است يا حرام و پليد.آن گاه آنچه حلال بودنش براى تو مشتبه بود، آن را از دهان به دور افكن و آنچه را به پاكيزگى و حلال بودنش يقين دارى ، آن را بخور)).
چرا كه غذاى حرام و پليد، ويرانگر روح و جان و ر