وان است و مخرب شخصيت و كرامت بشر، وجدان انسان را مى كشد، چراغ فطرت را به خاموشى سوق مى دهد، فكر و انديشه را به خمودى و انحطاط مى كشاند و گوش جان را ناشنوا و چشم حق بين را نابينا مى سازد، انسان را بسان همان هايى مى كند كه پيشواى شهيدان راستين تاريخ ، حضرت حسين (عليه السلام) فرمود: ((راستى كه استبدادگران و خودكامگان ، شكم هاى شما را از خوردنى ها و نوشيدنى هاى حرام آكنده ساخته و ديگر گوش شنواى حق برايتان ننهاده اند.)) وقد ملئت بطونكم من الحرام ...(42)
تدبيرى شگرف
و بر اين اساس است كه در آفرينش برترين بانوى گيتى و راز آفرينش زن ، اين عامل سازنده و حياتى به صورت شگرفى مورد توجه قرار مى گيرد.
و او كه هديه گرانبهاى خدا،
ارمغان جاودانه آسمان ،
نعمت بى كران جهان هستى ،
چشمه سار هماره جوشان ،
كوثر سعادت و نيكبختى ،
و منبع پايان ناپذير خير و بركت است ، نخستين سلول وجود و پايه و اساس ‍ شخصيت آسمانى و ملكوتى اش پس از انجام يك برنامه وصف ناپذير چهل روزه ، از سوى برترين پدر و مادر گيتى ، به صورت ارمغانى از بهشت به وسيله فرشته وحى فرود مى آيد؛ و اين امتياز ديگر آن دخت بهشت است .
خود پيامبر گرامى در اين مورد مى فرمايد: مدتى پيش از طلوع خورشيد جهان افروز وجود ((فاطمه ))، روزى فرشته وحى فرود آمد و ضمن رساندن درود خدا، فرمان او را ابلاغ كرد كه به دستور آفريدگارم ، بايد چهل شبانه روز از خانه و همسر و پشتيبان شجاع و فداكارم دورى گزيده و به عبادت و راز و نياز با خدا و انجام وظايف خويش بكوشم و اين با شدت عشق و مهرى كه ميان پيامبر و خردمندترين بانوى روزگارش حاكم بود، بر آن حضرت گران مى نمود؛ اما او چنين كرد.
به همسر فداكارش پيام داد كه از اين موضوع نگرانى به خود راه ندهد؛ و او نيز به عبادت و پالايش جان و روشنگرى و صيقل دادن روح و روان خويش ‍ به ياد خدا بپردازد؛ چرا كه دورى گزيدن او به دستور خداست و خداى نيز به وجود بانويى چون خديجه بر فرشتگان مباهات مى كند.
پيامبر آن مدت را در خانه فاطمه ((بنت اسد))، مادر اميرمؤمنان ، بود و خديجه نيز دور از پيامبر و در آتش فراق او مى سوخت اما سر بر آستان عبادت و بندگى خدا داشت .پس از چهل شبانه روز، فرشته وحى فرود آمد و پس از ابلاغ درود و سلام خدا بر ((محمد)) از او خواست تا آماده رسيدن ارمغان و تحفه آسمانى پروردگارش باشد.هنوز گفتگوى پيامبر با جبرئيل ادامه داشت كه ميكائيل شرفياب شد و طبقى پر از غذا و ميوه هاى آسمانى و بهشتى در برابر آن حضرت به زمين نهاد و فرمان خدا را رساند كه اين افطار پيامبر است و ويژه او و ديگر هيچ كس .
پيامبر طبق دستور، به هنگامه افطار، روپوش را بداشت و از آن ميوه هاى بهشتى كه خرماى تازه و انگور بود، افطار كرد و آن گاه جبرئيل آب ريخت و آن حضرت دست خويش را شست و ميكائيل و اسرافيل نيز خشك كردند و بقيه غذا و ميوه و ظرف را هم بردند.
پيامبر براى نماز بپاخاست كه جبرئيل گفت : امشب ديگر نماز بر شما روا نيست بايد به منزل بروى ؛ چرا كه خدا اراده فرموده است فرزندى پاك و پاكيزه و خير كثير بر شما و خديجه ارزانى دارد.فان الله عزوجل حلف على نفسه ان يخلق من صلبك فى هذه الليله ذرية طيبة (43)
پيامبر در شور و شوقى بسيار راه خانه را در پيش گرفت و در زد و خديجه ناگهان پس از چهل شب تنهايى و عبادت و رنج فراق ، با خورشيد وصال رو به رو گرديد.
بدين سان منشاء ظاهرى و معنوى و مادى ريحانه پيامبر، الهى و آسمانى و بهشتى است و عامل تغذيه جسم و جان و نقش حساس آن در ساختمان شخصيت انسان ، و ديگر عوامل ظاهرى و باطنى و آمادگى هاى روحى و جسمى و آرامش و توازن روانى آن برترين پدر و مادر تاريخ براى ارزانى شدن بهترين و سرفرازترين فرزند روزگاران به آنان ، در نهايت اوج ، مورد كمال توجه قرار گرفته است .
آرى ، دخت سرفراز پيامبر نخستين سلول سازمان وجودش با غذاها و ميوه هاى آسمانى و بهشتى پديد مى آيد، و پدر و مادر گرانقدرش با همه آن معنويت و ويژگى ها، چهل روز برنامه پالايش و بندگى و عبادت و صعود را سپرى مى كنند تا در پرفرازترين قله شكوه معنوى و اوج تقرب به حق و شدت پيوند با جهان حقيقت و معنا، خداى جهان آفرين فرزند دلخواه و شاهكار بديع آفرينش و راز آفرينش زن را به آنان ارزانى دارد.
و مى نگريم كه فاطمه (عليها السلام ) نورش از بهشت ،
سلول وجودش از بهشت ،
اصل و اساس آفرينشش از بهشت ،
پايه و بنياد شخصيتش از بهشت ،
تغذيه جسمش از بهشت ،
تغذيه روح و جان و قلبش از بهشت ،
آموزگارش از جهانى ديگر مى رسد،
و محيط زندگى اش نيز يك محيط بهشتى و عطرآگين و تاريخ ‌ساز است .
در زيارتنامه بانوى بانوان به اين حقايق معنوى اشاره رفته است كه مى فرمايد:
و صل على البتول الطاهرة ...فاطمة بنت رسولك ، وبضعة لحمه ، وصميم قلبه ، وفلذة كبده ، والنخبة منك له ، والتحفة خصصت بها وصيه ،...
((بارخدايا بر آن بتول پاك و پاكيزه ، فاطمه ، دخت گران مايه پيامبرت ، آن پاره تن ، آرامش بخش قلب ، بند دل ، و پاره جگر او و برگزيده اى از سوى تو براى او و ارمغانى كه آن را به وصى و جانشين راستين او اختصاص دادى ...، درود فرست .))
نشان شكوه
از امتيازات اين كودك شكوهبار اين بود كه پس از آفرينش و حضور نورش ‍ در سازمان وجود مادر، همراز و همسخن و مونس و غمخوار مادر خردمند و فداكار خويش شد و در تنهايى و غربت او، به قدرت خدا گاه و بى گاه با او سخن مى گفت .
((خديجه )) نخست اين موضوع شگرف را كتمان مى كرد، اما يكبار اتفاق افتاد كه پيامبر به طور ناگهانى وارد خانه شد و ديد ((خديجه )) بى آن كه كسى در خانه باشد، سخن مى گويد.از او پرسيد با كه گفتگو مى كند؟
پاسخ داد: با كودكى كه نور حضورش را در تالار وجودم احساس ‍ مى كنم .
پيامبر به او اين مژده را داد كه : ((خديجه ))! تو را نويد باد كه اين كودك ، دختر است و مام پرفضيلت يازده پيشواى نور كه پس از من و پدرشان يكى پس از ديگرى جهان را به نور وجودشان نورباران خواهند ساخت .و هماره بزرگ پرچمداران راستين شناخت و آگاهى ،
توحيد و تقوا،
عدالت و آزادى ،
برابرى و برادرى ،
صلح و بهروزى ،
سعادت و نيكبختى ،
و پاسدار راستين حريم دين خدا و حقوق و امنيت و حرمت بندگان او خواهند بود.اءبشرى يا خديجه هذه بنت جعلها الله ام احد عشر من خلفايى يخرجون بعدى و بعد ابيهم .))(44)
و آن رويداد پرشكوه به سال پنجم از بعثت روى داد.
آرى ، در آن روزگارى كه پيامبر در سخت ترين شرايط به سر مى برد، اسلام هنوز رهروانى نداشت و مسلمانان نخستين ، زير فشار استبداد بودند، شرك و بيداد و جهل و خرافات و حاكميت زور و تزوير سايه شومش را بر همه جا گسترده بود و بر شبستان تيره و يخ ‌زده انسانها، نه نورى پرتوافكن بود و نه حرارت و گرمايى .
پيامبر به آينده مى انديشد؛ به آينده اميدبخش و درخشان ، از پشت اين ابرهاى تيره و تار؛ به آينده اى كه به ظاهر ناممكن مى نمود، اما درست در همان شرايط، ناگهان برقى در افق پديدار شد و نورى روشنگر درخشيد و فرشته وحى فرود آمد كه :
انا اعطيناك الكوثر فصل لربك وانحر ان ش