انئك هو الابتر(45)
((ما چشمه جوشان و هماره جارى و نعمت گرانقدر و گرانبها و خير فراوان به تو ارزانى داشتيم ؛ اينك كه چنين است ، براى پروردگارت نمازگزار و قربانى كن و يقين داشته باش كه دشمن بدخواه تو، خود بى نسل و تبار خواهد بود.))
و آن گاه بود كه پس از اين نويد، دخت ارجمند پيامبر با ولادت خويش ‍ جهان را نورباران ساخت و خدا به پدر ارجمندش اين ولادت نور و ارزانى شدن اين موهبت بزرگ و پربركت را مبارك باد گفت .
طلوع شكوهبار ريحانه پيامبر
امتياز ديگر بانوى بانوان در ولادتش بود.
كدام نوزادى را بر زير اين آسمان كبود مى شناسيد كه به هنگام ولادت او مادرش فرستاده اى نزد زنان دوست و همسايه بفرستد و آن تعصب ورزان و كينه توزان و بدانديشان در آن شرايط سخت به يارى مادر و نوزاد نشتابند و آن گاه فرشتگان گروه گروه در خانه او فرود آيند و از پى آنان ، برترين زنان تاريخ به كمك او بشتابند و به او بگويند: غم مدار، اندوه به دل راه مده كه ما به دستور خدا به ياريت آمده ايم ؛ ما خواهران تو هستيم : ساره ، همسر فداكار ابراهيم ، ((آسيه )) بانوى شيردل و توحيدگرا، ((مريم )) مام قداست و رسالت ، ((كلثوم )) خواهر و همسنگر و نگهبان كشتى كوچك موسى (عليه السلام)، و ديگر اين انبوه فرشتگان آسمان ها و اين همه حوريان بهشت ، همه به يارى تو آمده اند.فلما اءرادت خديجة ان تضع ، بعثت الى نساء قريش لياءتينها...فلم يفعلن ...فولد فاطمة (46)
درست بسان مسيح
امتياز ديگر دخت گرانمايه پيامبر بر ديگر زنان گيتى اين است كه پس از ولادت خويش بى درنگ لب به سخن گشود؛ درست بسان مسيح ، آن پيامبر بزرگ خدا؛ و از غنچه لبانش گلواژه هاى توحيد و توحيدگرايى ، گواهى به وحى و رسالت پيامبر، امامت على (عليه السلام) و يازده فرزند او شكفت .
محدثان آورده اند كه پس از اينكه خانه محمد و خديجه ، اين نخستين كانون توحيد و تقوا، با ولادت فاطمه نورباران شد، نوزاد بر روى دست فرشتگان و بانوان برگزيده گيتى بود كه حوريان بهشتى با آب كوثر و ظرف مخصوص ‍ و حوله ويژه و جامه هاى سفيد و مشك و عنبر رسيدند و نوزاد را با آن آب بهشتى شستشو دادند و او در دم ، لب به سخن گشود و چنين گفت :
و اشهد ان لا اله الا الله ، و ان ابى رسول الله سيد الانبياء، و ان بعلى سيد الاوصياء، و ان ولدى سادة الاسباط.(47)
((گواهى مى دهم كه خدايى جز خداى بى همتا نيست و پدرم پيام آور خدا و سالار پيامبران است و همسر گرانقدرم در آينده ، سرور اوصياست و فرزندانم ، دو سالار بهشت و دو سرور نوادگانند.))
و آن گاه رو به بانوان كرد و به هر يك با نام و نشان سلام نمود.در آن صبح آكنده از نور

لحظه زادن فرامى رسد. زمان آن رسيده است تا فاطمه در آسمان دنيا بدرخشد، پَرى زمينى پديد آيد، تا زندگى را آغاز كند، تا سفر عمر در كره ى حوادث آغاز شود.

پدر به مادر كه از درد به خود مى پيچيد گفت:

- اين جبريل است، به من مژده مى دهد فرزندمان دختر است. [ بحارالانوار، مجلسى، چ سوم، ج 2، ص 43. ] مادرِ يازده [ تجهيز الجيش، مولوى امان ا... دهلوى، ص 99. ] ستاره.

در آن صبحِ آكنده از نور، خانه ى خديجه سرشار از آرامش، شادمانى و انتظار بود. فاطمه، بر درهاى دنيا مى كوبيد.

خديجه، از دردهاى زايمان، رنج مى كشد و مى انديشد از كدام ماما خواهش كند؟ به دنبال كدامين زنِ مكّى بفرستد؟ در لحظه اى نورانى و لبريز از بالهاى فرشتگان، چهار بانو [ ذخائر العقبى، طبرى، چ مصر، ص 44- وسيلة المآل، حضرمى، چ دمشق، ص 77- نزهة المجالس، چ قاهره، ج 2، ص 227- ينابيع المودّة، چ اسلامبول، ص 198. ] از ژرفاى تاريخ به اتاق گام مى نهند.

بانوان بى همتاى نزد خديجه مى آيند، به زودى، بانوى بانوان [ مسند الطياسى، ابى داود طياسى، چ حيدرآباد دكن، ص 196- الطبقات الكبرى، ابن سعد، چ بيروت، ج 8، ص 26- خصائص النسائى، نسايى، چ مصر، ص 124- جواهر البحار، نبهانى، چ قاهره، ج 1، ص 360- الاستيعاب، ابن عبدالبر، چ حيدرآباد دكن، ج 2، ص 750- حلية الاولياء، ابونعيم اصفهانى، چ مصر، ج 2، ص 39- مصابيح السّنّة، بغوى، چ مصر، ج 3، ص 204- تاريخ الذهبى، عثمان ذهبى، چ مصر، ج 2، ص 94- الاصابة، عسقلانى، چ مصر، ج 4، ص 367- كنزالعمّال، المتقى الهندى، چ حيدرآباد دكن، ج 13، ص 95- صلح الاخوان، نقشبندى خالدى، چ بمبئى، ص 116- الروض الازهر، حنفى، چ حيدرآباد دكن، ص 103، ينابيع المودّة، چ اسلامبول، ص 260. ] متولد مى شود، بانويى كه نُه نام دارد. [ بحارالانوار، مجلسى، چ بيروت وفايى، ج 2، ص 43. ] بانويى كه «انسان» از تبار اوست، بانويى كه رنجهاى زايشِ مردمان روى زمين را تاب آورده است، مى گويد:

- من مادر تو هستم، حوا.

بانويى كه رنجهاى فرعون را تاب آورده است، بانويى كه دلش را درياچه ى نور ساخته است، مى گويد:

- من آسيه ام.

بانوى سوّم مى گويد:- من كلثوم، خواهر موسى عليه السلام هستم، موسى بن عمران.

چهارمين بانو زبان مى گشايد:

- من مريم، مادر مسيح عليه السلام هستم، دوشيزه اى غرقه در عشق خداوندى. بانوان تاريخ مى گويد: «براى انجام كارهاى ضرورى بانوان، نزد شما آمده ايم». [ نزهة المجالس، شافعى بغدادى، چ قاهره، ج 2، ص 227- وسيلة المال، حضرمى، چ دمشق، ص 77. ] آمده ايم تا تولد فاطمه را مژده دهيم، تولد بانوى بانوان گيتى.

اتاقِ خديجه لبريز از نور مى شود. بوى بهشت در فضا موج مى زند. شادمانى و خوشبختى دلها را فتح مى كنند.

در لحظه ى رنجِ مقدّس، مرواريد بهشتى پديدار مى شود، پاكيزه و پاك نهاد.

چون متولد شد، سر به سجده مى گذارد. انگشتانش را به سوى آسمان بلند مى كند:

- همانا آفريدگار يكى است، بى انباز. [ ينابيع المودّة، قندوزى، چ اسلامبول، ص 198. ] حوريه هاى بهشتى با ابريقها و منديلهاى برفگون مى آيند. [ بحارالانوار، مجلسى، ج 2، ص 43. ] آبهاى كوثر، از ابريقهاى بهشتى از دستانِ سپيد دوشيزگانى فرومى ريزند كه «هيچ انسان و هيچ جنى با آنان آميزش نكرده است». [ قرآن كريم، سوره ى الرّحمن، آيه 74. ] حوا مى گويد: اى خديجه! فاطمه را در حالى بگير كه سرشت و ظاهرى پاكيزه دارد و نيكبختى در وى و دودمان وى است».

در لحظه اى كه خديجه پستان در دهان كوچك وى مى نهد، چشمه ى جوشان مهر مادرى مى جوشد، فاطمه براى مادرش تنها يك دختر نيست، همه چيز اوست، وجودش، آرزوهايش، رؤياهايش و ارمغانش به شوىِ رنجبرش هست. به خاطر همين، خديجه- كه تاكنون هيچكدام از دختران پيشينش را شير نداده، و آنها را به دايه سپرده بود- فاطمه را شير مى دهد. [ تاريخ ابن عساكر، ابن عساكر، چ دمشق، ج 1، ص 293- البداية و النهاية، ابن كثير، چ مصر، ج 5، ص 307. ] اين گونه است كه فاطمه با نُه نام متولد مى شود.

او را «فاطمه» مى نامند، زيرا آفريدگار وى را از تباهيهاى زمين [ بحارالانوار، مجلسى، چ بيروت، وفايى، ج 43، ص 16. ] جدا كرده [ واژه مقدس، «فاطمه» از ماده ى «فطم» گرفته شده و فطم در لغت به معناى «جدا كردن» است. ] او را فاطمه نام نهادند، زيرا پروردگار او شيفتگان و تبارش را از آتش دوزخ «جدا» كرده است. [ تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، چ قاهره، ج 13، ص 331- ذخائر العقبى، طبرى، ص 26- كنزالعمّال