اى فشار و تهديد و ارعاب ، عشق به كمال ، و شور به اوج و پيشرفت ، و شعور به سوى ترقى ، و دلگرمى و اميد و نشاط را با بهره ورى درست از سرمايه هاى فطرى و انسانى حب به ذات و ترقى خواهى انسانى ، در آن كودك بى نظير و شكوهبار، شعله ور مى ساخت .
آرى ، آن مربى والا و آسمانى ، براى رشد و اوج هر چه بيشتر، بهتر، و سريع تر ريحانه ارجمندش ، براى او يك محيط مساعد و دلپذير و بسيار مطلوب و محبوب تربيتى كه حال و هوا و فضاى آن سرشار از عدالت و آزادى ، راستى و آزادمنشى ، صداقت و صراحت ، و انگيزش همه جانبه به سوى والايى ها بود، پديد آورده و او را در آن شرايط وصف ناپذير به سوى آسمان فضيلت ها به پرواز در مى آورد، و به ديگر مربيان و اصلاحگران و پدران و مادران و مديران جامعه نيز، رعايت اين اصل اساسى را در تربيت و سازندگى و رشد و بالندگى كودكان و نوجوانان ، سخت سفارش مى كرد، و به همگان اين درس را مى داد كه :
هان اى انسان ها!
مربيان !
پدران !
مادران !
فرهنگيان !
اصلاحگران !
رهبران راستين !
روشنفكران !
هنرمندان !
دست اندركاران تربيت و سازندگى !
جامعه ها و تمدن ها!
الگوها، نمونه ها، سمبل ها!
مديران و دولت هاى برخاسته از اراده و راءى آزادانه و آگاهانه مردم !همان گونه كه يك شاخه گل ، تنها در شرايط مساعد، هواى آزاد، بهره ورى كافى از نور و آب و غذا مى تواند به شكوفه و گل و دانه و بار بنشيند و همه جا را رونق و صفا بخشد و عطرآگين سازد و گلستان كند، استعدادهاى درونى انسان ها نيز تنها در يك محيط مساعد و شرايط مناست و برخوردار از عدل و آزادى و رعايت حرمت و كرامت انسان و احترام به حقوق بشر شكوفا مى شود و تنها در خانه و جامعه بهره ور از دموكراسى واقعى و مشاركت حقيقى مردم در سرنوشت جامعه كوچك يا خانه بزرگ خويش است كه خردها و شعورها و انديشه ها و فطرت ها و كشش هاى عالى و اوج بخش ، گل مى كند و نتايج سودبخش آنها به انسان باز مى گردد.<
آن حضرت بارها و بارها به همگان دلسوزى مى كرد و اين درس را مى داد كه يكى از اساسى ترين شرايط رشد و تكامل براى همه ، به ويژه براى كودك و جوان ، آزادى عادلانه محيط زندگى است ؛ چرا كه در شرايط زورگويى و خودسرى ، تجاوز و حق كشى ، استبداد و اختناق ، سانسور و قيم مآبى ، ظلم و جور، وحشت و ترور، ميداندارى اوباش و اراذل و دسته هاى چماقدار، ناامنى و عدم اطمينان به آينده و ياءس از رعايت حقوق و احترام به شخصيت ، هرگز نبايد اميد رشد و پيشرفت واقعى فرد و جامعه را داشت ؛ چرا كه در آن محيط تربيتى و اجتماعى كه ياءس به جاى اميد، بى انگيزگى و كسالت به جاى شور، حماقت به جاى شعور، ظلم به جاى عدل ، خودسرى به جاى قانون ، زورمدارى به جاى پاسخ ‌گويى ، عدم تحمل و مدارا به جاى انتقادپذيرى ، خودكامگى به جاى لياقت ، روابط به جاى ضوابط، تملق به جاى حق گويى ، فحاشى و هتاكى و عربده هاى گوش خراش به جاى منطق و مهر، ترس و وحشت به جاى امنيت ، خشونت و شست شوى مغزى و بمباران حرف هاى يكطرفه ، به جاى راستى و روشنگرى و سخنان قانع كننده ، زندان ، شلاق و فلك و داغ و درفش ، به جاى گفتمان و دليل و برهان و آرامش خاطر و آسايش روان باشد، در چنين محيط و شرايطى هرگز توانايى هاى روحى و استعدادها و ذخاير روانى دنياى وجود انسان ، نه كشف مى شود و نه جوانه مى زند و رشد مى كند؛ تا چه رسد كه شكوفا گردد و به گل و لاله بنشيند و فرد و جامعه ، به رشد و تعالى اوج گيرد.
در چنين محيط و خانه اى ، نه از آرامش خبرى است و نه از آسايش ؛ نه از سعادت و نه نيكبختى ، نه رشد معنوى خواهد بود و نه فرهنگى و اجتماعى و انسانى ؛ نه سلامت روانى تاءمين مى شود و نه حتى سلامت جسمى .
از اين ديدگاه است كه آن بزرگ مربى انسان ، خودسرى و زورمدارى را در همه جا منفور و مردود اعلان مى كرد و انديشه ساختن محيطى سرشار از عدالت و آزادى و قانون گرايى و بشردوستى بود و در نكوهش اين شيوه زشت مى فرمود:
شر الناس يوم القيامة الذين يكرمون اتقاء شرهم (76)
((بدترين مردم در روز رستاخيز و در پيشگاه خدا آن مربى و زمامدار و انسانى است كه ديگران به خاطر مصون ماندن از خودكامگى و شرارت او، وى را احترام كنند.))
و مى فرمود:
الا ان شرار امتى الذين يكرمون مخافة شرهم (77)
((به هوش باشيد كه بدترين انسانها در جامعه و امت من ، آن كسى است كه مردم از ترس خودسرى و شرش او را احترام كنند.))
و نيز مى فرمود:
الا و من اكرمه الناس اتقاء شره فليس منى (78)
((هان اى مردم !بدانيد! كسى كه مردم نه از دل و جان و به خاطر درايت و عدالت و بشردوستى اش ، بلكه از ترس شرارتش ، او را احترام كنند، از من نيست و با من هيچ پيوند معنوى و مكتبى ندارد.))
و هشدار مى داد كه :
ويل لمن تزكيه الناس مخافة شره (79)
((واى بر حاكم و مربى و زورمدارى كه ديگران از ترس شرش ، او را بستايند.))
ويل لمن اءطيع مخافة جوره (80)
((واى بر حال آن كسى كه از ترس ستم و بيدادش ، او را اطاعت كنند.))
اين روشنگرى و هشدار پيامبر، بدان جهت بود كه آن حضرت بقا و پيشرفت خانه و خانواده و ترقى و شكوفايى واقعى جامعه و تمدن را در گرو عدل و داد و آزادى و رعايت حقوق ، مى شناخت و مى فرمود:
العدل جنة واقية و جنة باقية (81)
و روشنگرى مى كرد كه :
ما من بيت ليس فيه شى ء من الحكمة الا كان خرابا(82)
((خانه اى كه از برنامه صحيح و عادلانه و حكيمانه تربيتى تهى باشد، ويرانه اى بيش نيست .))
و به پدران و مادران ، هماره يادآورى مى فرمود كه :
اعدلوا بين اولادكم كما تحبون ان يعدلوا بينكم (83)
((ميان فرزندانتان ، در جامعه كوچك خانه و خانواده ، و در تربيت آنها، عدالت و دادگرى را از ياد نبريد؛ درست همان گونه كه دوست مى داريد با شما بر اساس عدل و داد رفتار شود.))
و نيز سفارش مى كرد كه :
اعدلوا بين اولادكم كما تحبون ان يعدلوا بينكم فى البر و اللطف (84)
((در جامعه كوچك خانه و خانواده و در ميان فرزندانتان ، بر اساس عدالت رفتار كنيد؛ درست همان گونه كه دوست مى داريد ديگران در مورد شما به عدالت و مهر رفتار كنند.))
و از هر گونه بى عدالتى و تبعيض ناروا، سخت به دور بود و ديگران را برحذر مى داشت .
نظر رسول الله (صلى الله عليه و آله ) الى رجل له ابنان فقبل احدهما و ترك الاخر.فقال رسول الله فهلا سلاويت بينهما(85)
((پدرى با دو فرزندش به حضور پيامبر شرفياب شد و آنجا، يكى از فرزندانش را بوسه باران ساخت و به ديگرى توجهى نكرد.پيامبر با ديدن اين شيوه ناروا به او فرمود: چرا با فرزندانت به طور عادلانه رفتار نمى كنى ؟!))
بدين سان ، شيوه جالب تربيتى پيامبر و سبك جامع و تفكرانگيز پرورشى آن باغبان ماهر و آگاه ، با سرعت و ظرافت بسيار و لطافت وصف ناپذيرى ، همه چشمه ساران خرد و انديشه و وجدان و عواطف و ابداع و ابتكار و وجدان و فطرت و ديگر كشش هاى معنوى و انسانى و كمال جوى اين دخت بهشت را در همان آغازين مراحل حيات و دوران كودكى و نوجوانى ، در دنياى پر اسرار و زيباى وجود بهشتى اش شكوفا ساخت ؛ و در پرتو مهر و محبت بسيار و بيان لطيف ترين و ظريف ترين درس هاى زندگى و ارائه برترين الگوى عملى 