ر همه عرصه ها و صحنه ها و ميدان ها، همه ذخاير و استعداها و توانايى هاى گسترده روحى و روانى او را بارور ساخت و همه را به گل و لاله و شكوفه و ميوه نشاند.
و نه تنها شيوه آن حضرت در محيط خانه ، عادلانه و بشردوستانه بود، كه در جامعه نيز همان گونه بود؛ به گونه اى كه شهروندان به خود اجازه مى دادند با او بسان يك دوست يكرنگ رفتار كنند، و با او شوخى هاى سنجيده نمايند، و بدون دلهره ، حرف دل خود را بزنند و چون و چرا كنند.
و اگر ابهت او كسى را مى گرفت و نمى توانست آزادانه حرف خود را بزند، با صراحت مى فرمود: هون عليك فلست بملك (86)
((چرا از من مى ترسى و خود را مى بازى ؟ از من نترس و با صراحت و صداقت ، سخن خويش را بگو؛ كه من زورمدار و خودكامه نيستم !))
چرا كه سنت و سيره تربيتى و انسانى و سياسى و اجتماعى او اين بود كه مردم ، بايد فقط از خدا و قانون او حساب برند و نه از خشونت حكومت و مربى و عوامل آن ؛ و از عملكرد ناصواب خود بترسند و نه از دولت و دستگاه هاى دولتى و انتظامى و امنيتى .لايرجون احدكم الا ربه و لا يخاف الا ذنبه (87)
امير مؤمنان كه خود از كودكى در همان كانون تربيت و همان محيط رشد مناسب و در كنار همان مربى والا و همان شرايط مساعد و آرمانى و اوج بخش زيست ، و در پرتو همان برنامه تربيتى و مربى و الگوى شايسته ، همه ويژگى هاى انسانى و ارزش هاى اخلاقى به صورت جامع و كامل و ستايش برانگيزى در وجودش تجلى گرديد، با صراحتى درس آموز و حق شناسانه ، به محيط زيبا و مساعد تربيتى خود و فاطمه تكيه مى كند و از پرورش و شكوفايى عاطفى و عقلى و وجدانى و كشش هاى انسانى خويش ‍ ياد مى كند و به مربى بى نظير خويش - كه مربى فاطمه نيز هست - سخت مباهات مى كند و مى فرمايد:
وقد علمتم موضعى من رسول الله بالقرابة القريبة والمنزلة الخصيصة ...يرفع لى فى كل يوم علما من اخلاقه و ياءمرنى بالاقتداء به ...(88)
((شما نزديكى و پيوند خويشاوندى مرا با پيامبر گرامى و موقعيت و منزلت ويژه اى را كه نزد آن پيشواى بزرگ داشتم ، به خوبى مى دانيد.من كودكى خردسال بودم كه آن مربى والا مرا بر دامان مهر خويش مى نشاند و در آغوش پدرانه اش مى فشرد و مرا به سينه پرمهرش مى چسبانيد.گاه مرا در كنار خويش مى خوابانيد و از مهر و محبت پدرانه و آموزگارانه ، پيشانى و چهره ام را مى بوسيد و صورت به صورتم مى نهاد.آن حضرت هر روز از ارزش هاى والاى اخلاقى و انسانى خود، براى من پرچمى برمى افراشت ؛ و مرا رهنمون مى ساخت كه در گفتگو و خلق و خو، از سبك و سيره زيبا و پسنديده او سرمشق گيرم و به او - كه تربيت يافته بارگاه خدا بود - اقتدا كنم .))
و اين گونه بود كه ...
و اين گونه بود كه ريحانه پيامبر در كوتاه ترين مدت ، به اوج كمال و شكوه پر كشيد و به عالى ترين مدارج انسانى صعود كرد و براى هميشه به صورت نمونه ايده آل يك دختر،
نمونه پرافتخار يك زن ،
نمونه لياقت و درايت يك مادر،
نمونه يك انسان با ايمان ،
نمونه يك يار و ياور پراخلاص ،
نمونه يك همگام و همراه و همراز پدر در كوران ها و طوفان هاى اجتماعى ،
نمونه يك توحيدگراى شيفته حق ،
نمونه يك ستم ستيز مقاوم ،
نمونه يك دژ تسخيرناپذير، يك روح بزرگ ، يك آرمان بلند، يك پرچمدار خستگى ناپذير، يك پيشواى هدفدار،
يك رهبر آرمان خواه ،
يك اعتمادآفرين نستوه ،
يك الهام بخش بى بديل ،
يك اميدآفرين بى نظير،
يك احياگر دلسوخته ،
يك اصلاحگر خودساخته ،
يك خداجوى شوريده ،
يك گوهر گرانبها در صدف انسانيت ،
يك مبارز آگاه ،
يك شكيباى قهرمان ،
يك پرچمدار شجاع و قهرمان حقوق بشر،
يك دانشور حق گرا،
يك احقاقگر حق ،
يك خدمتگزار راستين خدا و خلق ، و به صورت يك نمونه زيبا و پرجاذبه بردبارى و متانت ،
پايدارى و پايمردى ،
ادب و انسانيت ،
ايثار و دقت ،
عفاف و نجابت ،
پاكى و قداست ،
شجاعت و شهامت ،
صفا و صداقت ،
سخاوت و بخشندگى ،
مردم خواهى و دگردوستى ،
پاكبازى و پارسايى ،
پروا و درستى ،
تلاش و سختكوشى ،
نظم و تدبير،
زيبايى و آراستگى ،
زيبندگى و برازندگى ،
هوشمندى و انديشورى و ديگر ارزش هاى والاى انسانى ، درخشيدن آغاز كرد، فرهنگ پديد آورد،
شاهراه هدايت گرديد،
سمبل والايى ها شد،
قبله گاه آرمان خواهان گرديد،
و قلب پيامبر، روح پيامبر، پاره وجود پيامبر، مام پيامبر، رمز تداوم و ماندگارى راه و رسم پيامبر و رگ حيات او عنوان يافت .
معيار و ميزان شناخت حق و باطل ، و توحيدگرايان راستين از عناصر و جريانهاى عوام فريب و ظاهرساز شد.
و خشنودى و خشم او خشنودى و خشم پيامبر، و دوستى و دشمنى با او دوستى و دشمنى با خدا گرديد.
و راه جاودانگى در پيش گرفت .
و ميهمان هماره دلهاى شيفته حق و عدالت ،
جان هاى آراسته به ايمان و پروا،
و انديشه هاى حق طلب و آزاده گرديد.
و اين گونه شد كه اينك سخن از فاطمه ، ديگر نه سخن از يك بانوى دانشمند، بى نظير، بزرگ و پرمعنويت و بى همتاست ، كه سخن از او در حقيقت سخن از توحيد است و تقوا،
از ايمان است و اخلاص ،
از پارسايى است و راستى ،
از شهامت است و شجاعت ،
از اميد است و نويد،
از درايت است و فرزانگى ،
از رادى است و سرفرازى ،
از هدف است و آرمان ،
از ژرف انديشى است و آينده نگرى ،
از نور است و روشنايى ،
از عدالت است و دادگرى ،
از آزادى است و آزادگى ،
از مساوات است و برابرى ،
از حق امنيت است و حق دفاع ،
از قانونمندى است و قانونمدارى ،
از حق حاكميت انسان بر سرنوشت و زندگى و آينده خويش است و نفى اسارت و بردگى و قيم مآبى ،
از حق طلبى است و حق پرستى ،
از سعادت است و نيكبختى ،
از مهر است و انسان دوستى ،
از حقوق بشر است و حرمت انسان ، و از ارزش هاى والاى اخلاقى و انسانى است ؛ چرا كه گفتار و عملكرد او تجسم بخش اين ارزش هاست و ياد درست او و راه و رسم تحريف نشده و مسخ ‌نگشته اش خروشى است بر ضد استبداد،
فريادى است برضد اختناق ،
عصيانى است بر ضد انحصار و سركوب ،
اعتراضى است بر ضد اسارت و بردگى ،
مقاومتى است در برابر تحريف حقايق و ابزار سلطه ساختن دين ،
خشم مقدسى است بر ضد كيش شخصيت و بت سازى و بت تراشى از خودكامگان و سخن از قهرى است بزرگوارانه بر ضد زورمدارى ها، فريب كارى ها، ظاهرسازى ها، رياكارى ها، عوام بازى ها و عوام فريبى ها...
و فرهنگ زنده و پويا و پر تحرك او، پيامى است بر تارك قرون و اعصار،
مشعلى است پرفروغ ،
بنيانى است استوار،
برنامه اى است تضمين گر زندگى در خور شاءن انسان ،
صحيفه اى است روشنگر قلب ها،
ابرى است باران خيز،
بارانى است بر كوير دل ها،
چشمه سارى است از آسمان ،
زلالى است هماره جارى ،
كوثرى است هماره جوشان ،
نسيمى است هماره جان بخش ،
سايه اى است آرام بخش ،
گلستانى است پوشيده از گل و لاله جمال و كمال ،
بوستانى است هماره سرسبز و پرطراوت ،
باغى است بى كرانه و پوشيده از ميوه هاى شفابخش ،
اقيانوسى است گرمابخش و زندگى ساز،
و آتشفشانى است ستم سوز و زداينده موانع و ميكرب ها و آفت هاى رشد و نيكبختى و آزادگى .
آرى ، سخن از ريحانه پيامبر، سخن از نمونه والاى تربيت يافته و دانش آموخته