ايى دوست داشتنى ، افتخارآفرين ، پرجاذبه ، كامل و بى همتا و بى نظير است و نمونه و اسوه و برجسته ترين الگوى كمال و ترقى و جمال ظاهرى و معنوى .
او در تابلوى كتاب خدا كه جز واقعيت ها را نشان نمى دهد، معنا و مفهوم سوره مباركه ((كوثر)) است .
از مصاديق بارز و درخشان آيه مباركه ((تطهير))، اين سند قداست و پاكى و برازندگى است .
از چهره هاى بزرگ آيه شريفه ((مباهله )) است .
از شخصيت هاى والاى آيه كريمه ((قربى )) است .
از بندگان خاص خدا در سوره مباركه ((هل اتى )) است .
يكى از چند قهرمان بزرگ آيه شريفه ((اعطاء )) است .
يكى از چند نام مقدس و گرانمايه اى است كه ((آدم )) خداى را به شكوه و عظمت آنان خواند.
محور واژه ((كلمات )) در آيه شريفه اى است كه از آزمايش ابراهيم پيامبر خبر مى دهد.
و ديگر اين كه محبت و عشق معنوى به او و پيروى آگاهانه و خالصانه و آزادمنشانه و انسانى از راه و رسم تاريخساز و جامعه پرداز و افتخارآفرين اش ‍ امانتى است كه به آسمانها و زمين عرضه مى گردد، و آنان توان پذيرش آن را در خود نمى نگرند و انسان مى پذيرد.
و سرانجام اين كه از جمله افتخاراتش اين است كه خانه اش كانون طهارت و قداست ، دانش و بينش ، عبادت و بندگى خدا و فرودگاه فرشتگان مقرب اوست و خانه اى كه خدا آن را در كنار كعبه و بيت المقدس ، مساجد و خانه هاى پيامبران قرار داده و فرمان داده است كه در آنها نام خدا به عظمت و شكوه برده شود و براى هميشه حرمتش محفوظ بماند.
1- موقعيت والاى معنوى
او جلوه اى از نور خدا بود و پرتوى از اقتدار و عظمت او در آفرينش ، و شاهكارى از جنس زن .
شخصيت گرانمايه اى كه از نور وجودش آسمان ها و زمين نورباران گشت و دفتر زندگى بشريت صاحب سمبل و سرمشق و نمونه اى والا شد.
او دخت گرانمايه پيامبر بود و يادگار گرامى او.لؤ لؤ نورانى رسالت بود و شبيه ترين ها در سيما و سيرت و درايت و فرزانگى و قداست و تقوا و ايمان و يقين و تقرب به حق ، به محمد.به همين دليل هم قرآن شريف او را در ميان چهار شخصيت معصوم و خداساخته در آيه ((مباهله )) قرار مى دهد.
يكى از حساس ترين لحظات تاريخى كه موج رهايى بخش و زندگى ساز دعوت پيامبر از مدينه و مرزهاى آن عبور نموده و منطقه را مى گرفت و نامه ها و پيامهاى آن حضرت به وسيله سفيران انديشمند و شجاع به سوى پايتخت هاى قطب هاى قدرت آن زمان ارسال مى گشت ، درست در همين شرايط حساس و سرنوشت ساز، گروهى از مسيحيان ((نجران )) كه از انديشمندان و دانشوارن و نماينده انبوهى از پيروان مسيح (عليه السلام) بودند جستجوگرانه وارد مدينه ، تجليگاه اسلام و فروزشگاه فروغ جاودانه و نورافشان وحى ، شدند تا ضمن ديدار با پيامبر عدالت و توحيد و مطالعه دقيق در محتواى دعوت و هدفها و آرمانهاى او و با ژرف نگرى در شخصيت بى نظير و ويژگى هاى خود آن گرانمايه جهان هستى ، در مورد گرايش به اسلام يا مبارزه با آن تصميم جدى بگيرند و ديدگاه خويش را با صداى رسا به گوش همه مسيحيان جهان برسانند.
آنان پس از ورود به مدينه به محضر پيشواى گرانقدر توحيد شرفياب شدند و سه تن از برجسته ترين و دانشمندترين رهبران فكرى و عقيدتى و فرهنگى و چهره هاى مورد احترام و اعتماد آنان ، از پيامبر در مورد برخى پيامبران پيشين همچون يوسف ، موسى ، ابراهيم ، زكريا، يحيى ...و برخى كتابهاى آسمانى پرسش ها نمودند و پاسخ ‌هاى لازم را آن گونه كه مى بايست دريافت داشتند و در نتيجه هم شيفته پيامبر شدند و هم در لابه لاى سخنانش جلوه هاى روشن صداقت و درستى و ايمان عميق و بشردوستى و راستى در دعوت آسمانى اش را نظاره كردند.اما هنگامى كه از آفرينش ‍ ((عيسى )) و پدر او پرسيدند و پيامبر گرامى اين آيه شريفه را تلاوت فرمود كه :
ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون (100)
((داستان آفرينش عيسى نزد خدا همچون داستان آفرينش آدم است كه خدا او را از خاك آفريد، آن گاه به او گفت : موجود شو! پس او موجود شد.))
اين واقعيت بر آنان گران آمد كه عيسى از خاك آفريده شده باشد.به همين جهت از جاى برخاستند و آتش تعصب در درونشان شعله ور شد.هنوز از محضر پيامبر بيرون نرفته بودند كه بهترين راه حل رسيد و آيه شريفه ((مباهله )) بر قلب پاك و مصفاى پيامبر خرد و انصاف و قهرمان آزادى و آزادگى فرود آمد.
الحق من ربك فلا تكن من الممترين فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين (101)
((هان اى پيامبر! اين سخن حق از جانب پروردگار توست ؛ پس از ترديدكنندگان مباش ؛ و پس از آنكه در پرتو وحى به آگاهى رسيده اى ، هر كس درباره عيسى با تو به جدل و گفتگو برخاست ، بگو: بياييد تا ما فرزندان خود و شما نيز فرزندان خود، ما زنان خود و شما نيز زنان خود ما جان خويشتن و شما نيز جان خويشتن را حاضر آوريم ؛ آن گاه دست به بارگاه خدا برداشته و دعا و تضرع نماييم و لعنت و نفرين خدا را بر دروغگويان و دروغسازان بفرستيم .))
و بدين سان فرمان خدا براى حل معماى مسيحيان فرود آمد و پس از نزول اين آيات و گفتگوهايى كه پيامبر با هيئت عالى رتبه ((نجران )) داشت مقرر گرديد كه بامداد فردا آنان بهترين و مقدس ترين و شايسته ترين و پرقداست ترين انسانهاى وارسته و شايسته و مقرب ترين بندگان خدا و عالى ترين انسان هاى مورد نظر آيه شريفه را به همراه خويش براى انجام ((مباهله )) در حضور مردم به صحرا ببرند تا مراسم دعا و ابتهال انجام گيرد و حقانيت مواضع و موقعيت ها روشن تر گردد.
آن شب هم براى مسلمانان شب به يادماندنى و وصف ناپذيرى بود و هم براى مسيحيان شب سرنوشت ساز و تاريخى .
بامداد فردا از راه رسيد.خورشيد جهان افروز با تابش اشعه طلايى خويش بر چهره كوه و دشت و نخل هاى پير و جوان مدينه بوسه مى زد كه هيئت عالى رتبه ((نجران )) و در پيشاپيش آنان اسقف اعظم ، براى مباهله از مدينه خارج شد.
همگان در انتظار ديدن خورشيد رسالت و چهره هايى كه به بيان روشن قرآن شريف ، برگزيدگان خدا و برترين هاى روى زمين بودند، لحظه شمارى مى كردند كه ناگاه با چشمان جستجوگر خويش ديدند پيامبر دستى بر دست حسن (عليه السلام) و دست ديگر بر دست حسين (عليه السلام )، دو نور ديده و دو گل عطرآگين زندگى اش دارد؛ پيشاپيش خود ((امير)) والايى ها على (عليه السلام) را قرار داده ، است و پشت سرش ((اميره )) شايستگى ها و ارزش ها و سالار بانوان گيتى ، حوريه انسان نما، اختر تابناك عصمت و گوهر نورافشان عفاف و برجسته ترين الگوى عصرها و نسل ها ((فاطمه )) را.
لحظات حساس و منظره غريبى بود.
چهره مصمم و سيماى درخشان و ملكوتى آن پنج شخصيت والا و آن پنج وجود گرانمايه چنان بود كه طوفانى در دلها پديد آورد و شورى وصف ناپذير ايجاد كرد.
هيئت عالى رتبه ((نجران )) بهت زده به آنان چشم دوخته بود و در آيينه وجود گرانمايه و جمال جهان افروز آنان حقيقت محض و واقعيت خالص و صداقت ناب را بى هيچ ابهام تماشا كرد و در تصميم خويش متزلزل شد كه آيا در برابر آنان باز هم 