بايستد يا حق را پذيرا گردد؛ كدام يك را؟
هنوز اين پنج سرچشمه فيض دست نياز به بارگاه آن بى نياز براى دعا و مباهله بلند نكرده بودند كه اسقف اعظم ، بلندپايه ترين شخصيت دينى و فكرى آنان به همراهانش هشدار داد و خاطرنشان ساخت كه به خداى مسيح سوگند، اين چهره هاى مقدس و ملكوتى و بزرگى را كه من مى نگرم ، اگر دست به آسمان بردارند، بى درنگ دعايشان به هدف اجابت رسيده و نه ما، كه همه مسيحيان نابود خواهند شد.هذه وجوه لو اقسمت على الله ان يزيل الجبال لازالها ولم يباهلوه ...(102)
و آن گاه ضمن خضوع در برابر پيامبر مهر و آزادگى از آن گرامى خواستند كه به آنان فرصت دهد و آنان را از مباهله معاف دارد.(103)
از تعمق در آيه شريفه نكات ذيل دريافت مى گردد:
الف : پديده مباهله يك پديده جديد و نوظهورى بود و تا آن روز در جهان عرب سابقه نداشت كه براى روشن شدن حق ، طرفين بحث ، كار را به خدا واگذارند و اين نشانگر ايمان كامل و صداقت پيامبر در دعوت خود بود؛ چرا كه چگونه ممكن است فردى كه به مفهوم كامل ، ايمان به ارتباط با خدا نداشته باشد، وارد چنين پيكار معنوى گردد و از حق ناپذيران بخواهد كه با هم به بارگاه خدا بروند و كار را به او واگذارند تا او دروغپرداز را رسوا سازد؟
روشن است كه هيچ خردمندى بدون اطمينان كامل به نتيجه مطلوب آن ، گام به اين ميدان سرنوشت نخواهد نهاد؛ و پيامبر گرامى با ايمان عميق و خلل ناپذير به وحى و رسالت خويش ، نه تنها خود، كه عزيزترين هاى زندگى خويش را نيز وارد اين ميدان نمود و آنان نيز در اوج ايمان و يقين بودند كه با اطمينان به پيروزى آمدند.
آيا دليلى نيرومندتر از اين بر شكوه معنوى و منزلت ملكوتى دخت گرانمايه پيامبر لازم است تا روشن سازد كه ، او همتاى چهار شخصيت معصوم و والا در جريان مباهله است ؟
ب : همه محدثان ، مفسران و سيره نويسان شيعه و سنى جريان مباهله را آورده اند و خاطرنشان ساخته اند كه در آن جريان به طور بى سابقه اى يك گروه شصت نفرى از مسيحيان ((نجران )) وارد مدينه شدند.رياست و زعامت هيئت را سه تن به نام هاى ((ايهم ))، ((عاقب )) و ((ابو حارثه )) به عهده داشتند كه نخستين نفر پيشواى آنان بود و دومين فرد مسئول امور اجتماعى و سياسى و خارجى آنان و سومين شخصيت ((اسقف اعظم )) و پيشواى مذهبى آنان .
ج : همگان تصريح كرده اند كه در آيه شريفه ابنائنا اشاره به حسن و حسين (عليهما السلام )، دو گل بوستان پيامبر است .
و انفسنا اشاره به اميرمؤمنان ، برادر و وصى و جان پيامبر دارد.
و نسائنا به دخت شكوهبار پيامبر، ((فاطمه )) اشاره مى كند.و او وجود گرانمايه اى است كه ميان چهار شخصيت معصوم و خداساخته ديگر در آيه شريفه است ، و خدا ((مباهله )) را كه كارى بس بزرگ و خطير و سرنوشت ساز، به همراه برترين پيامبر خداست ، تنها به او و همتاى گرانقدر و دو نور ديده اش واگذار مى كند و نه به هيچ كس ديگر.
د: همگان تصريح كرده اند كه پيامبر از ميان انبوه مردان مسلمان ، تنها على (عليه السلام) و از ميان همه كودكان ، تنها دو نور ديده خويش حسن و حسين (عليهما السلام ) و از ميان همه زنان و دختران آشنا و بيگانه ، تنها بانوى بانوان و سالار پرواپيشگان ، دخت گرانمايه اش ((فاطمه )) را به دستور خدا براى مباهله از مدينه بيرون آورد.
ه : و همگان بر آنند كه پيامبر بر آن بود كه مباهله را به وسيله همين شخصيت هاى فرزانه و همين بندگان شايسته خدا انجام دهد.به همين جهت به آنان فرمود: دست ها را به سوى آسمان برند تا پيامبر، خداى را بخواند و دعا كند و فاطمه به شوى گرانقدر و دو فرزند گرانمايه اش - كه درود خدا بر همگى آنان باد- آمين بگويند.(104)
براى نمونه : 1- از پيامبر گرامى آوره اند كه پس از فرود آيه شريفه مباهله به وسيله فرشته وحى ، على (عليه السلام) و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام ) را فراخواند و آنان را به بيابان مدينه براى مباهله آورد و در حالى كه رو به آسمان داشت نيايشگرانه فرمود:
اللهم هؤ لاء اهل بيتى
((بارخدايا! اينان خاندان منند كه به پيشگاهت آورده ام .))
2- و نيز ((سعد ابى وقاص )) هنگامى كه دجال اموى ، معاويه از او خواست تا به اميرمؤمنان اهانت كند و آن گرامى را دشنام دهد، گفت : مرا معاف دار چرا كه سه فضيلت بزرگ از على و خاندانش به ياد دارم كه با وجود آنها نمى توانم به او اهانت كنم .
پرسيد: كدامند؟
گفت : يكى از آنها جريان مباهله است كه پيامبر پس از نزول اين آيه شريفه كه مى فرمايد: تعالوا ندع ابنائنا و...، خود ديدم كه دست حسن و حسين را گرفته بود و فاطمه و على نيز به همراه او براى مباهله آمدند و آن گاه پيامبر رو به آسمان فرمود:
اللهم هؤ لاء اهلى
((بار خدايا! اينان خاصان نزديك من هستند.))
3- و هشتمين امام نور حضرت رضا (عليه السلام) نيز در مناظره اى در كاخ ماءمون فرمود: خداوند پاك ترين و شايسته ترين بندگان خويش را در آيه ((مباهله )) مشخص ساخت و به پيامبر فرمود با آنان براى مباهله بيرون برود و پيامبر نيز به همراه فاطمه ، على ، حسن و حسين براى انجام اين رسالت بزرگ بيرون آمد.
اين امتيازى است كه هيچ كس در آن خاندان پيامبر پيشى نگرفته و شكوهى است كه به كسى جز فاطمه و شوى گرانقدر و دو فرزندش نرسيده است .راستى كه شرافتى برتر از اين نشايد.
و اين پرتوى از شكوه معنوى و جلوه اى از موقعيت والاى بانوى بانوان در آيينه وحى است و نيز سند افتخار فخر زنان عالم و پرتوى از سيماى پرفروغ او در قرآن .
2- برترين سند افتخار
در چشمان نافذ و حق بين اش اقيانوس بى كرانه دانش و بينش به گستره تاريخ فرهنگ ها و بعثت ها موج مى زد و در سراسر سازمان وجودش روح يقين و جان ايمان و اخلاص جارى بود.
ناگوارى ها و مشكلات راه تعالى را با اكسير آگاهى و درايت و با سلاح فرزانگى و خردورزى و دانشورى و انديشه ژرف از سر راه كنار مى زد و يا هضم و نرم و هنجار مى نمود و رفعت دانش و اوج والايى و شكوه همه جانبه را با گستره وجودى و تواضع و فروتنى در سازمان وجود خويشتن و در كنار هم جاى مى داد.
جان شيفته اش تنها با ياد خدا، عبادت و نيايش با او آرام مى گرفت و روح تشنه و شيدايش با زلال وحى كه بر قلب مصفاى پدرش محمد فرود مى آمد سيراب مى گشت ، و بدين سان بود كه آموزگار ارزش ها شد و سند طهارت و قداست و پاكى و شكوه همه جانبه او را فرشته وحى از آسمان فرود آورد و در تابلوى زيباى قرآن در چشم انداز عصرها و نسل ها قرار داد.
مفسران و محدثان و رهروان راه خاندان وحى و رسالت بر اين باورند كه : روزى پيشواى گرانقدر توحيد وارد خانه دخت گرانمايه اش فاطمه (عليها السلام ) شد و مهين بانوى اسلام و شوى گرانقدر و دو نور ديده اش حسن و حسين را نزد خويش گرد آورد، گويى به فرمان خدا بر آن بود كه آنان را نزد خويش فراخوانده و به طور روشن و كامل مشخص سازد كه خاندان او و ادامه دهنده راستين راه او كيانند، تا مبادا فردا و فرداها، ديگران خويشتن را در شمار خاندان او جا زنند و سيره و روش عادلانه و توحيدى او را خدشه دار و يا ابزار قدرت و سلطه سازند.
هنگامى كه آن چهار اختر تابناك عص