زش ها و كرامت ها شد.
8- نويد آسمانى
مفسران و محدثان و مورخان آورده اند كه پيشواى بزرگ توحيد، روزى وارد خانه دخت ارجمندش فاطمه (عليها السلام ) شد و او را نگريست كه با دقت و طبق برنامه روزانه اش كه جزئى از آن ، ايفاى نقش همسرى و مادرى و اداره امور خانه - اين هسته نخستين و پايه اولين جامعه - است توانمند و مسئول و شاداب و چابك ، لباس كار بر تن نموده و در حالى كه فرزند گرانمايه خويش را شير مى دهد، با دست خويش آسيا مى چرخاند و آثار كار و مديريت خانه و اداره زندگى و كودكان ، از سراپاى او نمايان است .منظره غريبى بود.دخت برترين انسان جهان هستى ، همتا و همسنگر و همسر شهسوار بزرگ و بى بديل اسلام ، مام گرانمايه حسن و حسين ، او باشد و در كنار آن همه كارهاى علمى و فرهنگى و فكرى ، عبادى و اجتماعى و انسانى و دينى ، خود كدبانوى خانه على (عليه السلام) باشد و سخت ترين كارهاى خانه را انجام دهد.
اشك در چشمان پيامبر حلقه زد؛ اما گامى به پيش نهاد و به زنان و دختران گيتى درس زندگى داد.به محبوب ترين هاى زندگى اش فرمود تا ديگران فراگيرند.
گرامى دخترم !
يا بنتاه ، تعجلى مرارة الدنيا بحلاوة الاخرة
((سختى و تلخى زندگى دنيا را همين جا و پيشاپيش ، بچش ! تا حلاوت و شيرينى معنوى آخرت را در سراى ديگر بيشتر دريابى .))
او گفت : ((پدر جان ! من خداى را بر نعمت هاى بى كران و گرانش ستايش ‍ مى كنم و او را به خاطر مواهب بى شمارش سپاس مى گزارم .))
فقالت : يا رسول الله ! الحمد لله على نعمائه و الشكر لله على آلائه
درست همين جا بود كه فرشته وحى سر رسيد و اين آيه شريفه را بر قلب مصفا و نورانى پيامبر آزادگى و عدالت فرود آورد و اين نويد آسمانى و شكوهبار را براى ريحانه پيامبر كه :
ولسوف يعطيك ربك فترضى (142)
((و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد كرد كه خشنود گردى .(143)))
9- بانوى هجرت و ايمان
هنگامى كه دو يار فداكار و با ايمان و دو پشتيبان پراخلاص و اقتدار پيامبر، ابوطالب و خديجه ، در سخت ترين و بحرانى ترين شرايط مكه و در اوج ميداندارى جاهليت و ارتجاع ، جهان را بدرود گفتند، از يك سو همه غم ها بر قلب مصفاى پيامبر توحيد و آزادى هجوم آورد، و از دگر سو موج شادى و شعف ابلهانه دل هاى سخت تر از صخره و سياه تر از شب تار شرك گرايان را فرا گرفت .مسلمانان احساس بى پناهى بيشترى در روى زمين كردند و مشركان احساس قدرت و قوت كاذب و زودگذر بيشترى ؛ چرا كه دو دژ نيرومند و تسخيرناپذير و دو سد پولادين از برابر شرارت و فشار آنان بر پيامبر، برداشته شده بود.آنان بر فشار خود افزودند به همين جهت از جانب خدا دستور هجرت رسيد و پيامبر به فرمان خدا بر آن شد تا مكه را ترك كند.
مگر نه اين است كه جامعه و مردم گمراهى كه به خورشيد با چشم دشمنى و نفرت نگريستند و مذبوحانه به سوى آن سنگ و كلوخ پرتاب كردند، در خور سياهى و ظلمت و تباهى اند؟
پيامبر به دستور خدا برترين و شايسته ترين مرد اسلام را در شرايطى كه ده ها قداره بند خانه او را در حلقه محاصره داشتند، بر جاى خويش نهاد و بى درنگ در راه انجام دستور حق ، مكه را به سوى غار ((ثور)) نخستين منزلگاه هجرت ، براى حركت به سوى مدينه ترك كرد و با عبور از حلقه محاصره دژخيمان دشمن بى آنكه او را بشناسند و مانع شوند، به غار ثور رسيد.سه شبانه روز در آنجا توقف كرد و آن گاه به سوى مدينه حركت كرد.در نزديكى مدينه در نقطه اى به نام ((قبا)) استقرار يافت و به امير مؤمنان پيام داد كه ضمن رد امانتهاى مردم و انجام سفارشات پيامبر، دخت گرانمايه او را به همراه ((فاطمه بنت اسد))، مادر گرانقدرش و نيز ((فاطمه ))، نواده عبدالمطلب ، به سوى مدينه حركت دهد.
و خود فرمود: تا رسيدن دو عزيز خويش ، على و فاطمه ، به مدينه وارد نخواهد شد.
على (عليه السلام) پس از تنظيم امور و شئون به همراه سه فاطمه و نيز ((ام ايمن )) كه به بيان پيامبر از بانوان بهشت است ، به سوى مدينه حركت كرد؛ اما استبداد زخم خورده كه از دسترسى به پيامبر نور و عدالت ماءيوس گشته و پوزه اش به خاك ماليده شده بود، گماشتگان خود را گسيل داشت و راه را بر كاروان مدينه بست .آنان با كاروانسالار كاروان نور درگير شدند؛ اما آن قهرمان بى نظير پس از به خاك افكندن شريرترين آنان ((اسود)) غلام ابو سفيان ، راه را گشود.
خود ابو سفيان به همراه گروهى از راه رسيدند و با اين بهانه دروغين كه به چه اجازه اى زنان خويشاوند مرا مى برى ؟ راه را بر او بستند.
((حارث بن اميه ))، سركرده دژخيمان دشمن ، نعره برآورد كه : هان اى على ! مى پندارى ، مى توانى با اين زنان نجات يابى و آنان را از مكه بيرون برى ؟! باز گرد و آنان را از همان جايى كه آورده اى ، به همان جا بازگردان ! اءظننت ناج بالنسوة ؟ ارجع لا ابا لك !
اما آن قهرمان ميدان ها خروشيد كه :
خلوا سبيل الجاهد المجاهد 	  	آليت لا اعبد غير الواحد
راه را بر مجاهد راه حق و عدالت باز كنيد و از سر راهش كنار رويد به خداى سوگند، همچنان تصميم دارم كه جز يكتا آفريدگار هستى را نپرستم و با مظاهر شرك و بيداد پيكار كنم .
و با اين سخن دليرانه با آنان يورش برد و پس از پيكارى سخت با نيروى تازه نفس دشمن ، آنان نيز در برابر شهسوار اسلام توان ايستادن نديدند و جان پليد خويش را برداشتند و گريختند.
كاروان شب ها را با اندك استراحت و راز و نياز با خدا و نيايش با او مى گذراند و روزها را به پيمايش راه و روزه دارى به سر مى برد، و با اين شور و اخلاص و ايمان و جهاد، فاطمه و امير مؤمنان وارد مدينه شدند.پيامبر به استقبال عزيزترين هاى خويش شتافت .آنان را در آغوش گرفت و ضمن فشردن آنان بر سينه عطرآگين و مصفاى خويش فرمود: فاطمه جان ! على جان ! همين پيش پاى شما فرشته وحى فرود آمد و اين آيات را كه نشانگر شكوه معنوى و عظمت شما در بارگاه خداست برايم آورد؛ و آن گاه به تلاوت اين آيات پرداخت :
الذين يذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم ويتفكرون فى خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك ...(144)
((به راستى كه در آفرينش آسمان ها و زمين و آمد و شد شب و روز نشانه هاى روشنى براى خردمندان است .
همانان كه خدا را ايستاده و نشسته و آن گاه كه بر پهلو خفته اند، با همه وجود ياد مى كنند و در اسرار آفرينش آسمان و زمين مى انديشند و از ژرفاى جان مى گويند:
پروردگارا! اين جهان را بيهوده نيافريده اى ! تو منزه و پاكى ! ما را از عذاب آتش دوزخ در امان دار!
پروردگارا! هركس را تو به خاطر عملكرد ناشايسته اش به آتش بيفكنى ، به راستى كه او را خوار و رسوا ساخته اى ؛ و براى بيدادگران يار و ياورى نخواهد بود.
پروردگارا! ما نداى نداگرى را كه به توحيد گرايى و يكتاپرستى فرا مى خواند، شنيديم كه : به پروردگارتان ايمان بياوريد! و ما ايمان آورديم .
پس اى پروردگار ما! گناهان ما را بيامرز و بديهاى ما را از بزداى و ما را با نيكان و شايستگان بميران !
اى پروردگار ما! آنچه را كه به زبان پيامبرانت به ما وعده دادى ، به ما عطا كن و ما را در روز رستاخيز رسوا مكن كه تو وعده خويش را خلاف نم