ار 61 الی 70</a><a class="folder" href="w:html:1266.xml">اشعار 71 الی 75</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1190.txt">شرح هجران</a><a class="text" href="w:text:1191.txt">جنایت بین در و دیوار</a><a class="text" href="w:text:1192.txt">آخرین ساعت</a><a class="text" href="w:text:1193.txt">راز نهان</a><a class="text" href="w:text:1194.txt">یا زهرا(س) </a><a class="text" href="w:text:1195.txt">علی مولای مظلومان عالم</a><a class="text" href="w:text:1196.txt">کدامین شب از آن شب تیره تر بود</a><a class="text" href="w:text:1197.txt">مه خورشید طلعت کیست؟ زهرا</a><a class="text" href="w:text:1198.txt">علی جان کوفیان غیرت ندارند</a><a class="text" href="w:text:1199.txt">مرغ دل یک بام دارد  دو هوا</a></body></html>کریمه

 كَرُمَ، كَرَماً و كَرَمَةً و كَرامَةً: أعطى السهولة و جاد، ضد لؤم،

الكريم: ذوالكَرَم، يقال «رجل كريم»، أي، سخي معطاء، يطلق «الكريم» من كل شى‏ء على أحسنه و على كل ما يرضى و يحمد في بابه،

الكريمة: ذوالكرم والحسب، يقال «فلان كريمة قومه»، أي، كريمهم و شريفهم.

زنى كه اهل بخشش و كَرَم باشد، كريمه ناميده مى‏شود. زهراء عليهاالسلام عين كرم و بخشش است. كسى نيست كه از بخششهاى آن بزرگوار بى‏خبر باشد. كريمه‏ى اهل‏بيت، فاطمه عليهاالسلام است. حتى ائمه‏ى اطهار عليهم‏السلام نيز هنگام گرفتارى دست به دامان كريمه اهل‏بيت، فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام مى‏زدند. ر فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام اهل جود و كرم.

«... اللهمّ صلّ على السيدة المفقودة «الكريمة» المحمودة الشهيدة العالية الرشيدة... 
خداوندا! بر سرور بانوان كه (قبرش) از ديدگان پنهان شده، زنى باكرامت و پسنديده، زنى شهيده در راه خدا، زنى بلندهمت و رشيده درود فرست.» (1) 
  1- بحارالانوار، ج 102، ص 220، ر 1 از عتيق غروى. 
شرح هجران

چون زمان هجر پيغمبر رسيد گشت زهرا بى‌قرار و نااميد
از غم هجر پدر خون مى‌گريست همچو ليلى بهر مجنون مى‌گريست
گفت پيغمبر به بنتش فاطمه سخت دارى از فراغم واهمه
اشک‌هاى تو دلم را ريش کرد غصه‌ام را از فراغت بيش کرد
دخترم گريان مشو از هجر من مى‌رسد پايان زمان زجر من
ناشکيبايى مکن بعد از پدر مى‌گذارندت ميان دار و در
مژده زهرا اى گل شب بوى من اولين کس تو بيايى سوى من
تا که زهرا مژده بابا شنيد برق در چشمان گريانش جهيد
سر به دامان پدر زهرا نهاد قطره اشکى ز چشمانش فتاد
گفت: زهرا پهلويت را بشکنند بعد من آتش به جانت مى‌زنند
بعد مرگ من على را يار باش هل اين را کوثرم غمخوار باش
دشمنش را دخترم بيزار باش شير حق را محرم اسرار باش
درد دل‌ها کرد با زهراى خويش گفت با او از غم فرداى خويش
چون پرستوى مهاجر پر گشود دخترش خاک عزا بر سر نمود
چشمهايش خيس اشک درد بود قلب او از هجر بابا سرد بود
صبح و شب ياس نبى آشفته بود اشک او جارى و در حال سجود
آن قدر ياس اميرالمومين گريه کرد از هجر فخر عالمين
تا که چشمانش بجاى اشک سرد از غم هجر پدر خون گريه کرد
گر اميرالمومنين پيشش نبود کوثر ختم رسل دق مى‌نمود
گفت زهرا يا اميرالمومنين نيست جز تو حجتى روى زمين
يا على بعد از پدر مولا تويى نور چشمان تر زهرا تويى
اولين مظلوم عالم يار من حجت حق اى گل بى‌خار من
جان زهرايت فدايى تو باد اسوه خوبى امير عدل و داد
غصب کردن دشمنان تو فدک اهل کفر و دوز و نيرنگ و کلک
اى على تا آخرين روز حيات فاطمه فرزند فخر کائنات
در کنار شير خيبر ماندنى است عشق در چشمان زهرا خواندنى است
روزها بگذشت از هجر رسول فکر بابا بود زهراى بتول
وعده بابا که اى احساس من زود مى‌آيى کنارم ياس من
روح زهرا را ز غم‌ها مى‌زدود ليک او فکر غريب کوفه بود
شاد بود از وصل بابايش ولى غصه‌دار غربت مولا على
گفت زهرا قبل کوچ از اين جهان يا على دارم سخن‌هايى بدان
با يتيمانم على غمخوار باش کودکان خسته‌ام را يار باش
اشک چشم کودکان پاک کن يا على جسم مرا شب خاک کن
يا على اى صاحب نان و رطب تشنه مى‌گردد حسينم نيمه شب
تشنه کام عشق را سيراب کن با متانت کودکم را خواب کن
اى اميرالمومنين شاکى نباش غصه‌دار چادر خاکى مباش
از غم هجران من گريان مشو شاد مى‌گردد عدو از اشک تو
ناله زد مولا بدون واهمه نور چشمان ترم اى فاطمه
بعد تو مرگ على زيبنده است همسرت از روى تو شرمنده است
بعد تو دنيا برايم خوار شد همسرت اى فاطمه بى‌يار شد
بعد تو دنيا برايم تنگ شد پهلويت با خون محسن رنگ شد
بعد هجرت، ديده‌ام روى تو را جاى سيلى روى ابروى تو را
چادرت زهرا چرا خاکى شده مجتبى از چه چنين شاکى شده
روى سرخت قلب من را آب کرد ناله‌ات روح مرا بى‌تاب کرد
صورتت را از چه پنهان داشتى بذر غم را روى قلبم کاشتى
فاطمه موهاى زينب شانه نيست دست تو با موى او بيگانه نيست
ياس طه موى او را شانه کن قلب او را با غمت بيگانه کن
فاطمه اشک حسن را ديده‌اى از غم و اندوه او پرسيده‌اي
بغض او قلب مرا خون کرده است صبر را از خانه بيرون کرده است
گفته بودى فاطمه با شور و شين کاش بودم کربلا پيش حسين
فاطمه اى نور چشمان ترم پيکرت را پيش بابا مى‌برم
مى‌سپارم جسم بى‌جان تو را با دلى خونين به ختم الانبياء
مى‌کنم جان جهان را زير خاک فاطمه اى همسرم روحى فداک
جان مولا چشم خود را باز کن کودکان خسته‌ات را ناز کن
بود زهرا کشته راه على او ندارد طاقت آه علي
پيکر زهرا کفن را باز کرد کودکان خسته‌اش را ناز کرد
ناگهان نادى ندا زد يا امير کودکان از پيکر مادر بگير
چون ملک‌ها در خروش و حيرتند خشمگين از مردم بى‌غيرتند
کوثر قرآن على بى‌يار شد از غم هجران تو بيمار شد
فاطمه مظلومه حيدر نشان عشق را از چشم مولايت بخوان
خون دل‌هاى غم ديرينه‌ات شد روان از پهلو و از سينه‌ات
خورد مولا از غمت خون جگر شد روان خون جگر از زخم سر
عشق حيدر دست صادق را بگير جان مولا اى گل ياس امير
السلام عليک يا ام الائمه يا بنت رسول الله اشفعى لنا عند الله بحق المهدى (عج)
محمدصادق خرسند منبع:رسالت جنایت بین در و دیوار
نی همین پهلوی زهرا را فلك از در شكست
پهلوی زهرا نه تنها، قلب پیغمبر شكست
خورد از ضرب لگد بانوی عصمت بر زمین
قامت گردون خمید و عرش را سنگر شكست
خاك بر فرقم همی از در، هم از دیوار خورد
حضرت روح الامین را آن زمان شهپر شكست
گفت با فضه خوزیتی، رس بداد فاطمه
جسم و جانم را زدر، این ملحد كافر شكست
ای عدو تنها نكشتی مادر سادات را
ظلم بیداد تو روزی تارك حیدر شكست
از جفاها ای تو آخر مجتبی مسموم گشت
سینه پاك حسین را شمر بد اختر شكست
حرمله با تیر حلق نازك اصغر درید
تیغ منقز، فرق نیكوی علی اكبر شكست
دست عبدالله یتیم مجتبی از تن فتاد
سینه شهزاده قاسم از سم رهور شكست
داغ اكبر زد حسین را بر جگر آتش ولی
پشت شه از ماتم عباس والافر شكست
ای دل ار گفتی فلك با چوبه محمل چرا
در بلاد كوفه، فرق زینب مضطر شكست؛
این همه ظلم عدو بودی كه بعد از مصطفی
پهلوی پاك بتولش را زضرب در شكست
بس كن ای (صالح) كه آخر طبع عالم سوز تو
قلب جن و انس را تا دامن محشر شكست
احمد صالح - ران ملخ صفحه 71آخرین ساعت
شام هجران است بنشین در كنارم یا علی
جز تو شاها مونسی در بر ندارم یا علی
مدت نه سال در این خانه كردم زندگی