 آدمية (168)
((دخترم فاطمه ، حوريه اى است در سيماى آدميان .))
2- الهام گيرنده و همسخن فرشتگان
دسته اى از روايات در مورد عظمت او بيانگر اين واقعيت است كه آن بانوى گرانمايه ((محدثه )) و الهام گيرنده است و سخن فرشتگان را مى شنود.
در زيارت آن گرانمايه آمده است كه :
السلام عليك ايتها التقية النقية السلام عليك ايتها المحدثة العلمية
((سلام بر تو اى بانوى پروا پيشه و پاك !
سلام بر تو اى دريافت دارنده الهام و همسخن فرشتگان !))
پيامبر گرامى ضمن تجليل از بانوى بانوان ، از جمله فرمود: دخترم فاطمه ، سرور بانوان دو جهان است .
او پاره تن من ، نور چشم من ، و ميوه دل و روح من است كه در وجودم قرار دارد، اما او پس از رحلت من مورد يورش بيداد قرار مى گيرد.گويى مى نگرم كه به او بى احترامى مى كنند، حقوقش را پايمال مى سازند، پهلويش را مى شكنند و فرزندش را مى كشند و او صدا مى زند: وامحمداه ... و كسى او را يارى نمى كند.او تنهاى تنها مى شود و خدا فرشتگان را همسخن او مى سازد؛ و فرشتگان خطاب به او مى گويند:
يا فاطمة ان الله اصطفاك و طهرك والصطفاك على نساء العالمين .
يا فاطمة اقنتى لربك واسجدى واركعى مع الراكعين (169)
((هان اى فاطمه ! دخت گرامى پيامبر! خداى تو را از ميان زنان گيتى به عنوان سمبل و نمونه برگزيد و پاك و پاكيزه آفريد و بر همه زنان گيتى ممتاز ساخت و برترى بخشيد.فاطمه جان ! خداى خويش را بپرست ، او را سجده گزار و با ركوع كنندگان بارگاه او ركوع به جاى آورد.))
3- قلب پيامبر
در اين مورد پيامبر گرامى بارها و به مناسبت هاى مختلف فرمود:
من عرف هذه فقد عرفها، ومن لم يعرفها، فهى بضعة منى ، هى قلبى وروحى التى بين جنبى ، فمن آذاها فقد آذانى (170)
((هر كس اين بانوى بانوان را شناخت ، كه مى شناسد و هركس او را نشناخته است ، بداند كه او پاره تن من و روح و قلب من است ؛ از اين رو هركس او را بيازارد، مرا آزرده است .))
4- گل بوستان محمد (صلى الله عليه و آله )
در اين مورد از پيشواى بزرگ توحيد آورده اند كه در تجليل از بانوى بانوان فرمود:
فاطمة هى الزهراء(171)
((دخت گرانمايه ام ، فاطمه ، همان گل عطرآگين بوستان انسانيت است .))
5- بهشت پيامبر
او شاخه اى از درخت مقدس رسالت ، پرتوى از خورشيد هدايت ، شعله اى از آن مشعل پرفروغ و نور ديده و ميوه دل پيامبر و بهشت او بود.در اين مورد مى فرمود:
اذا اشتقت الى الجنة قبلت نحر فاطمة (172)<
((هنگامى كه در شور و شوق بهشت مى شوم ، گلوى ريحانه ام را مى بوسم .))
6- پاره وجود پيامبر
از آن گرامى آورده اند كه بارها و به مناسبتهاى گوناگون در گراميداشت ريحانه ارجمندش فرمود:
فاطمة بضعة منى ، من آذاها فقد آذانى و من آذانى فقد آذى الله (173)
((فاطمه پاره اى از وجود من است ؛ از اين رو هر كس او را بيازارد مرا آزرده است و هر كس مرا بيازارد، خدا را آزرده است .))
فاطمة بضعة منى ، فمن اءغضبها فقد اءغضبنى (174)
((فاطمه پاره اى از وجود من است ؛ از اين رو هر كس او را به خشم آورد، در حقيقت مرا به خشم آورده است .))
7- عزيزترين انسان ها
پيامبر گرامى ضمن تجليل از آن بانوى نمونه ، او را عزيزترين ها در نظر خويش وصف كرد و فرمود:
فاطمة اءعز الناس الى
((فاطمه عزيزترين انسان ها نزد من است .))
و فرمود:
فاطمة اعز البرية على (175)
((فاطمه عزيزترين آفريدگان نزد من است .))
8- محبوب دل او
و نيز ضمن نثار مهر و باران محبت خويش به ريحانه اش ، او را محبوب دل خويش وصف فرمود:
يا حبيبة ابيها كل مسكر حرام و كل مسكر خمر
((هان اى محبوب دل پدر! هر مست كننده اى حرام است و هر مست كننده اى شراب محسوب مى شود.))
و نيايشگرانه به بارگاه خدا فرمود:
اللهم هذا ابنتى و احب الخلق الى (176)
((بار خدايا! اين دخترم فاطمه است و محبوب ترين ها در نزد من .))
9- مايه حيات قلب پيامبر
پيامبر در شدت مهر و محبت به فاطمه (عليها السلام ) به گونه اى بود كه صداى دلنواز دخترش را آرام بخش دل و مايه نشاط قلب و روح خويش ‍ مى يافت .
هنگامى كه آيه شريفه لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا(177)
((خطاب كردن پيامبر را در ميان خود، مانند خطاب كردن برخى از خودتان به برخى ديگر، قرار مدهيد!))، فرود آمد و خداى جهان آفرين هشدار داد كه پيامبرش را با عنوان و ادب مورد نظر خدا و هماهنگ با رسالت او صدا زنند، نه با اسم تنها، دخت گرانمايه پيامبر نيز كه سمبل ادب و درايت و تبلور و تجسم معرفت و خرد بود و پيشتاز در عمل به قرآن شريف ، ديگر پيامبر را ((پدر)) صدا نزد بلكه با عنوان رسالت ، ((يا رسول الله )) صدا مى زد كه پيامبر فرمود: ((دخترم ! فاطمه جان ! شما چرا؟))
خودش فرمود: يك بار پدرم را سه مرتبه ((يا رسول الله )) صدا زدم اما به من نگريست و تبسم كرد و چيزى نفرمود تا بگويم : پدر! پدر جان !
و آن گاه رو به من كرد و فرمود: ((دخترم ! فاطمه جان ! اين دستور در مورد تو و خاندان و دودمان پاكت نازل نشده است .تو از من هستى و من از تو.شما مرا همواره ((پدر)) صدا بزن كه اين گونه نداى تو قلب مرا زنده و شاداب مى سازد و خداى را خشنود.
يا فاطمة انها لم تنزل فيك ولا فى اهلك ولا نسلك ...قولى لى يا ابه ، فانها احى للقلب وارضى للرب (178)
10- او از من است و من از او
اين تعبيرى است كه بارها و به مناسبت هاى گوناگون در مورد فاطمه (عليها السلام ) و نيز فرزندش حسين (عليه السلام) داشته است كه :
يا فاطمة انت منى وانا منك (179)
((فاطمه جان ! شما از من هستى و من از شما.))
و رو به آسمان نيايشگرانه مى فرمود:
اللهم انها منى و انا منها(180)
((بار خدايا! فاطمه از من است و من از او.))
11- برترين بانوى بهشت
پيامبر گرامى كه به گواهى وحى جز حقيقت نمى گويد در شكوه و عظمت او فرمود:
افضل نساء اهل الجنة خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد، و آسية بنت مزاحم ومريم بنت عمران (181)
((برترين زنان بهشت پرطراوت و زيباى خدا، چهار نفر هستند؛ خديجه ، آسيه ، مريم و فاطمه .))
و فرمود:
ان الله اختار من النساء اربع : مريم وآسية وخديجة وفاطمة (182)
((خداوند از بانوان گيتى چهار تن را برگزيد: مريم ، آسيه ، خديجه و فاطمه .))
و در واپسين ساعت هاى زندگى در اين جهان ، هنگامى كه اندوه و بى تابى فاطمه را نگريست فرمود:
يا فاطمة الا ترضين ان تكونى سيدة نساء اهل الجنة وسيدة نساء المؤمنين ؟!(183)
((آيا خشنود نخواهى شد كه سالار بانوان بهشت و سرور زنان با ايمان باشى ؟!))
12- بانوى بانوان گيتى
و او را بانوى بانوان گيتى خواند و فرمود:
انك سيدة نساء العالمين ! قالت : يا ابه فاءين مريم ؟ قال : تلك سيدة نساء عالمها وانت سيدة نساء عالمك ، اما والله لقد زوجتك سيدا فى الدنيا والاخرة (184)
((فاطمه جان ! آيا دوست ندارى سرور زنان گيتى باشى ؟
پرسيد: پدر جان ! مگر ((مريم )) سرور زنان جهان نيست ؟
فرمود: او سرور زنان عصر خويش و تو سرور زنان عصرها و نسلها هستى .
گرامى دخترم ! به خداى سوگند تو را به همسرى بزرگ مردى در آوردم كه سالار اين جهان و آن جهان است .))
و نيز در گراميداشت ريحانه اش به اميرمؤمنان فرمود:
يا على ، هذه سيدة نساء اهل الجنة من الاولين والاخرين ، هذه والله مريم الكبرى (185)
((على جان ! ب