 دارد.روزى مريم را برمى گزيند و روزى ((هاجر)) را در كنار خانه خودش جاى مى دهد، و اينك هم با فرو فرستادن سوره ((كوثر)) و ارزانى داشتن كوثر نورافشان به پيامبر، مى خواهد موانع و سدهاى جاهليت در همه عصرها و نسل ها را از سر راه زن بردارد، و او را تا رسيدن به عرش خدا و ديدار خدا به حركت آورد اما در كنار همه اين ها بايد دريافت كه احترام و تجليل شگرف و بى نظيرى از فاطمه بانوى بانوان است و نشانگر شكوه وصف ناپذير او در بارگاه خدا و در آيينه محمد (صلى الله عليه و آله ).
و آيا اين همه شكوه و احترام نشانگر پيوند بى نظير قلب پيامبر با او نيست ؟
آيا اين ها ترسيم كننده هم جهت و هم آرمان و هم هدف و همراه و همراز و همسنگر بودن آن دو در همه زندگى نيست ؟
پس از محمد (صلى الله عليه و آله ) راز و رمز اين ((چرا)) روشن خواهد شد.
انگيزه هاى بزرگداشت
انگيزه هاى دوستى و احترام و تجليل مى تواند يكى از اين ها باشد:
1- انگيزه طبيعى و درونى ، همانند مهر و محبت متقابل والدين و فرزندان و يا عشق و مهر همسران به يكديگر.
2- انگيزه هاى جاه طلبانه و خودپرستانه ، همچون تعريف و تشويق خودكامگان قرون و اعصار از چاكران و جلادان خويش به منظور دلگرم ساختن آنان و بهره ورى بيشتر از باربرى آنان .
3- انگيزه هاى منفعت جويانه و هواپرستانه همچون تعريف متقابل ظالمان و فريبكاران از يكديگر و مبادله واژه ها و جملات و تعريف ها و نان قرض ‍ دادن ها به منظور تحميق و فريب مردم ساده دل .
4- و ديگر انگيزه هاى معنوى و انسانى و الهى و ارزشى كه از شخصيت و شكوه و عظمت چهره ها منشاء مى گيرد.
تجليل و تكريم بى نظير و بى همانند پيشواى بزرگ توحيد از برترين بانوى بانوان گيتى از كدامين نوع است ؟
آيا تنها برخاسته از مهر و عشق پدرى است ؟
اگر چنين بود، چرا پيامبر از ديگر فرزندان و دخترانش بدين صورت ياد نكرد و آنان را اين گونه مهرباران و اين گونه تجليل ننمود؟ با اين كه فرزندانى بزرگ تر از فاطمه داشت و همه آنان هم از همسر ارجمند و فداكارش ‍ ((خديجه )) بودند.
انگيزه هاى دوازده گانه اين گراميداشت
واقعيت اين است كه مهر سرشار و محبت بى نظير و احترام عميق پيامبر به فاطمه از اين انگيزه ها سرچشمه مى گرفت :
1- مهر عميق پدرى .
2- جبران كمبود مهر مادر به خاطر رحلت مادر فاطمه (عليها السلام ).
3-به فرمان خدا و با اشاره دستگاه آفرينش و انگيزه الهى .
4-به خاطر اين كه خود فاطمه تجسم ارزش ها و تبلور والايى بود.
5-به دليل آگاهى از آينده و دفاع قهرمانانه او از راه و رسم دين و دفتر و ارزش هاى دينى و حقوق و آزادى امت .
6-به انگيزه گراميداشت مقام زن و احياى نيمى از پيكر جامعه و تاءمين حقوق و آزادى و امنيت و شرافت و كرامت زن بود كه در آن روزگاران لگدمال استبداد و ارتجاع و جاهليت و خرافات نژادى ، قومى ، ملى ، خانوادگى و مذهبى مى گشت .
7-به انگيزه شناساندن او به همگان و اتمام حجت .
8-بدان جهت كه نسل پاك و شايسته پيامبر از او بود و او مام پرفضيلت امامان نور.
9-او شبيه ترين انسانها در سيما و سيرت و رفتار و گفتار به خود آن حضرت بود.
10-اصل وجود او از بهشت بود و او كوثرى جوشان و نورافشان و ارمغان خدا به پيامبر بود.
11-و ديگر اين كه نام او، دانش گسترده او، پيمان زندگى مشترك او با على (عليه السلام)، همه و همه از جانب خدا بود.
12-و سرانجام اين كه او راز آفرينش زن ، شگرف ترين انسان ، بديع ترين موجود دستگاه آفرينش بود و تجليل او در حقيقت تجليل از زن و در راستاى احياى حقوق و آزادى و شخصيت زن بود.
آرى ، او به ظاهر كوچك ترين فرزند پيامبر بود اما در حقيقت برترين و ارجمندترين آنان به شمار مى رفت و كسى بود كه نه از نظر ولادت ، بلكه از نظر رسالت ، مادر پيامبر بود و پس از اين كه پيامبر دو يار و پشتيبان با ايمان و نستوه خويش ، خديجه و ابوطالب ، را در اوج تنهايى خويش و شرارت دشمن حق ستيز از دست داد، فاطمه بود كه يار و همراه و همراز و مراقب او در خانه و زندگى پدر بود و همه امور و شئون يك مادر خانه را به انجام مى رساند.
او در حقيقت موجى بود كه در طول قرن ها و عصرها، نور پرفروغ محمد را از خود عبور داد و آن نور روشنگر و پربركت را به بشريت رسانيد و نسل پيامبر را او بر جهان باقى نهاد.<
اين امتيازات بى نظير آن گرانمايه است كه فرزندانش ، كه در حقيقت شريف ترين و نجيب ترين و عزيزترين خانواده بشرى هستند، از او ريشه دارند و او تنها دامان پاك و پاكيزه و پركفايتى است كه نسل پيامبر از آن است .تنها زمين طيب و طاهرى است كه درخت تناور خاندان وحى و رسالت در آن روييده و پاك ترين و شايسته ترين مادرى است كه حافظه عصرها و نسل ها به خاطر مى آورد.بخش 8: سيماى ريحانه پيامبر در آيينه امامان نور
خرد و دانش و تجربه ، نشانگر اين واقعيت است كه هر انسانى را چند نفر بهتر و عميق تر و شايسته تر از ديگرى مى توانند بشناسند و ديدگاه آنان در مورد شخصيت او مى تواند دقيق تر و واقع بينانه تر باشد و آيينه صاف و شفاف و بى عيب و نقص آنان ، چهره واقعى او را بهتر مى نماياند:
1- پدر و مادر،
2- فرزندان آگاه و حق گو،
3- آموزگار و مربى ژرف انديش ،
4- دوست و همنشين ،
5- و شايد بهتر از همه آنها، همسر و شريك زندگى او.
از اين رو بايد بانوى بانوان را در آيينه شفاف و زلال و حق نماى على (عليه السلام) نگريست .
1- در آيينه اميرمؤمنان
سيما و سيره ريحانه پيامبر در آيينه شفاف و حقيقت نماى امير والايى ها و راستى ها بسيار جالب ، پرجاذبه ، شكوهبار، پرقداست ، فداكارانه ، پرمعنويت ، وصف ناپذير، درس آموز، الهام بخش و تماشايى است ؛ براى نمونه :
1- بهترين يار: در بامداد آغاز زندگى مشترك امير والايى ها با فاطمه بود كه پيامبر به خانه آنان آمد و دوستانه از هر كدام از دو همسر جوان ، ديدگاهش ‍ را در مورد ديگرى پرسيد.
از دخت گرانمايه اش فاطمه پرسيد كه همسر و شريك زندگى اش را چگونه مى نگرد و ديدگاهش در مورد او چيست ؟
فاطمه (عليها السلام ) كه او را در رفتار و گفتار زندگى و عملكرد، نسخه دوم پيامبر، جانشين راستين و برادر او و عزيزترين انسان ها نسبت به پيامبر مى ديد، او را بهترين و برترين مرد زندگى خواند؛ همان گونه كه پدرش ‍ بى هيچ كم و زياد او را معرفى كرده بود كه : نعم البعل على (عليه السلام).
((او برترين همسر براى زندگى است .))
و نيز فرمود:
خير بعل .(217)
آن گاه به آرامى دست على (عليه السلام) را گرفت و پرسيد:
يا على كيف وجدت اهلك ؟
((همسرت فاطمه را چگونه ديدى ؟))
او را در فرهنگ و معرفت ، دانش و بينش ، خرد و درايت ، درك و عرفان ، شناخت و شعور، اخلاص و ايمان ، تقوا و پروا، ادب و انسانيت ، ايثار و گذشت ، كرامت و شرافت و ديگر ارزش هاى انسانى و معنوى چگونه يافتى ؟
اميرمؤمنان شگفت پاسخى گفت ، پاسخى به راستى برازنده او.فرمود:
نعم العون فى طاعة الله .
او برترين همسر و همكار و مشاور و معاون و شريك زندگى در راه هدف هاى والا و خداپسندانه و توحيدى است .درست همان گونه كه در آغاز او را يافته بود.
همان گونه كه در نخستين روزهاى خواستگارى او را