خصيت و عملكرد و خلق و خوى هر انسانى به گرايش او برمى گردد و گرايش او نيز به جهان بينى و چگونگى دريافت وى از جهان ، انسان ، جهان آفرين و هدفمندى و هدفدارى هستى .
ريحانه پيامبر با تربيت و پرورش در كانون وحى و رسالت و پيوند هماره فكرى و عاطفى و انسانى با وحى و دريافت دارنده آن ، ديدگاهش درباره هستى و هستى بخش همان ديدگاه واقع بينانه وحى و رسالت است ؛ چرا كه او از آموزگاران راستين و مفسران حقيقى وحى است و يكى از چهره هاى برجسته چهارده فروغ تابناك و معصوم و بى همانند آفرينش .
او شاگرد نمونه پيامبر خداست و همدرس و همكلاس و همراه و همراز اميرمؤمنان و مام پرفضيلت يازده امام راستين .به همين جهت اگر در شناخت او تنها به همان عوامل ظاهرى سازنده شخصيت او نيز بسنده شود و از بعد معنوى و غيبى و الهى آن حضرت نيز سخن به ميان نياورديم ، شخصيت او در سايه چنين شرايط مناسب و موقعيت مساعد و عوامل سازنده بى نظير و والا، چنان شكل مى گيرد و دستگاه بينش و خردش به صورتى رشد مى كند و به گونه اى پخته و شكوفا مى گردد كه درست و كامل و واقع گرايانه و خداپسندانه و بى نظير تجلى مى كند و روشن است كه دارنده چنين جهان بينى و ديدگاهى به گونه اى در زندگى خواهد گراييد و راهى را بر خواهد گزيد و دنياى وجود خود را به زيورهاى معنوى و ارزش هايى آراسته خواهد ساخت كه هماره بدرخشد.
در اين فرصت گذرا نمى توان جهان بينى مترقى و نورافشان و دگرگون ساز ريحانه پيامبر را به طور شايسته بررسى و ترسيم نمود؛ به همين جهت تنها به پاره اى از جلوه ها و فرازهايى از سرخطهاى آن كه در برخى سخنان نورانى و بيشتر از آن در اخلاق انسانى و عملكرد الهام بخش و درس آموز و تاريخ ساز و افتخارآفرين اش جلوه گر است ، مى نگريم و مى گذريم :
1- هدفدارى جهان
او آفرينش را بيهوده و بازيچه و ((بارى ، به هر جهت !)) نمى نگرد؛ درست همان گونه كه زندگى انسان و حركت تاريخ روند جامعه ها و تمدن ها را؛ بلكه هم آفرينش كران تا كران هستى را هدفدار و هدفمند و حكيمانه و خداگرايانه و بر اساس ضابطه و معيار و ملاك و حساب و نظام و برنامه اى بى نهايت دقيق مى نگرد و هم زندگى انسان و سير تاريخ را.
درست بسان قرآن كه پس از توجه دادن به نشانه هاى شگرف قدرت خدا و هدفدارى كران تا كران هستى مى فرمايد:
و كل فى فلك يسبحون (248)
((و هر كدام در مدار و سپهرى شناورند.))
و روشنگرى مى كند كه اين هدف و مقصد نيز به سوى خدا و خواست حكيمانه اوست :
الا الى الله تصير الامور(249)
((راه همان خدايى كه آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است ، از آن اوست .به هوش كه همه كارها به سوى خدا باز مى گردد.))
و هشدار مى دهد كه :
افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون (250)
((آيا چنين پنداشتيد كه شما را بى هدف و بيهوده آفريده ايم و بر اين پنداريد كه به سوى ما باز گردانده نمى شويد؟ پس والاست خداى فرزانه ، آن فرمانرواى بر حق كه كارى بيهوده و بى هدف انجام نمى دهد.))
او با اين بينش است كه حكيمانه و هدفدار مى انديشد،
جهت دار و خداگرايانه مى گرايد،
شايسته و سازنده رفتار مى كند،
با نظم و برنامه راه زندگى را بر مى گزيند و پى مى گيرد،
بر اساس ملاك و معيار حركت مى كند،
و دقيق و ظريف و حساب شده ، قيام يا سكوت مى كند و يا خروش بر مى آورد و در پرتو اين شيوه واقع گرايانه و سنجيده و الهى و معنوى و انسانى است كه رنگ جاودانگى و ماندگارى به ياد و نام و خاطره الهام بخش و روح بزرگ خويش مى بخشد.
2- هدفمندى انسان
ريحانه انديشمند پيامبر بر اين انديشه رهنمون است كه آفريدگار انسان در آفرينش او شاهكارى بزرگ و وصف ناپذير نمود،
قدرت نمايى شگرفى كرد،
او را به صورت زيباترين و پوياترين پديده هستى آفريد،
به ابزارهاى شگفت انگيز شناخت و رشد و اوج به سوى والايى ها و سرفرازى ها مجهز ساخت و او را زيبا و دلپذير و بسيار نيكو تصوير كرد.
به او ظاهرى آراسته و باطنى پيراسته ، خردى فروزان و عقلى پرتوان ارزانى داشت و از هر آنچه در كران تا كران هستى است ، نمونه هايى را در دنياى وجود او پديد آورد؛ به گونه اى كه اين دنياى به ظاهر كوچك و جود انسان ، چكيده و عصاره دنياى بزرگ است و همانگونه كه انسان جزيى از مجموعه جهان هستى است ، از نظر آفرينش نيز با هدفدار بودن جهان ، هماهنگ است ؛ به گونه اى كه از فروترين مراحل ، حركت خويش را آغاز مى كند و هدفمند و هدفدار به سوى بى نهايت - كه ذات بى پايان حق و قرب به خداى يكتاست - پيش مى رود.(251)
آرى او آفرينش انسان را بيهوده و بازيچه و يا براى خور و خواب يا لذت جويى و رسيدن به ارزش هاى ناپايدار و فناپذير و يا براى جاه طلبى و قدرت پرستى و زراندوزى نمى نگرد، بلكه انسان را واژه اى بزرگ و درخشان از كتاب قطور و پراسرار آفرينش ،
گل سرسبد پديده هاى گوناگون خلقت ،
در بر دارنده نفخه اى از روح خدا و پرتوى از نور او،
برخوردار از كرامت و عظمت ،
و مجهز به استعدادها و توانمندى ها و كشش هاى اوج بخش و اوج دهنده و با نظام آفرينش هدفمند و هدفدار مى نگرد و بر آن است كه انسان جزيى از آفرينش است و همچون كل نظام هدفدار است و به سوى جمال و كمال و مطلق گام مى سپارد و در تاريخ پرفراز و نشيب خود، همچنان در راه شايستگى ها و والاييها و وصول به عالى ترين مراحل كمال كه برايش مقرر شده است ، به پيش مى تازد.
مبارزه پى گير انسانى با آفت جهل و فقر و بيمارى و رنج و علاقه وصف ناپذيرش به دانايى و توانايى و آسايش و ماندگارى ،
گريزش از نقص و عيب و انحطاط و عشق فطرى اش به اعتلا و اقتدرا،
تنفر انسان از عجز و ضعف و واماندگى و تمايلش به عزت و شكوه ،
نبرد دامنه دار انسان با مظاهر اسارت و استبداد و عشق سوزانش به آزادى و آزادمنشى ،
احساس بيگانگى انسان از مظاهر فناپذير و ناپايدار و زودگذر و عطش او به جذب شدن و پيوستن به يك جايگاه و پايگاه خلل ناپذير و استوار و جاودانه ،
فاصله انسان از انزوا و گرايش او به سوى جامعه و تمدن ،
سرخوردگى انسان از ناهنجارى ها و زشتى ها و پليدى هاى نهان و آشكار و حق كشى هاى عريان و نيمه عريان و دجالگرى هاى رنگارنگ و ضدارزش ها و رغبت عميق و سيرى ناپذير او به سوى كمال و جمال و زيبايى ها و آراستگى به ارزش هاى انسانى ، همه و همه نمونه ها و جلوه هايى از اين حركت هدفدار است .
همان حركتى كه آفريدگارش براى او مقرر فرموده و از او خواسته است تا آگاهانه و آزادانه به سوى آن گام سپارد، همان هدف والايى كه بخشى از انسانها با روشن بينى و خردورزى و بهره ورى شايسته از امكانات روحى و معنوى و فكرى و عاطفى و انسانى خويش به سوى آن پر مى كشند و بخشى نيز بدان پشت كرده و راه نگونسارى و انحطاط را در پيش مى گيرند.
ولقد بعثنا فى كل امة رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدى الله و منهم من حقت عليه الضلالة ...(252)
آرى ، ريحانه انديشمند و خداجوى پيامبر هدف از آفرينش انسان را عبادت و بندگى خدا و در پرتو آن تكامل و رشد و توسعه معنوى و اوج گرفتن انسان به پرفرازترين مرحله كمال و جمال مى ن