اشگرى را رسوا سازد و خود قربانى مى گردد تا از دين و دفتر،
عدالت و امنيت ،
شرافت و كرامت ،
حقوق و حرمت بشر،
دموكراسى و حق حاكميت انسان بر سرنوشت خويش ،
و آزادى بيان و قلم ،
آزادى دعوت به حق و عدالت و هشدار از اختناق و سركوب ،
آزادى اندرزگويى و خيرخواهى به پيشوايان و رهبران ،
آزادى انتقاد و چون و چرا از صاحبان قدرت و امكانات ،
حسابرسى از حاكمان و از ((نه !)) گفتن به زورمداران و فريب كاران دفاع كند و بهاى آن را به خاطر خدا بپردازد و پاداش آن را دريافت دارد؛ چرا كه در جهان بينى و جهان شناسى و برداشت او از ثروت و قدرت ، همه زر و زيور اين جهان فانى است و نه باقى ، ناپايدار است و نه ماندگار؛ و هدف ، سعادت واقعى و جاودانه است و نه بازى و سرگرمى و پندارهاى كودكانه ، تا براى آنها تن به حقارت و اسارت سپرد و يا خود را به لجن گناه و عفن خودخواهى و خودكامگى و خودمحورى و فريب كارى و دجالگرى براى رسيدن به مظاهر دنيوى آلوده ساخته و كيش شخصيت را رواج داد و بردگى و بندگى و ذلت ديگران را خواست .
نه ، هرگز! جهان بينى و جهان شناسى و دريافت ريحانه پيامبر از زر و زيور و ثروت و قدرت دنيا، آزاده پرور و انسان ساز است .
هر كس ذره اى از آن انديشه عطرآگين و آن عقيده و باور معطر و آن ايمان و دريافت دگرگون ساز را در كام جان يافت و به آن بزرگ زن تاريخ بشر و باور و راه و رسم او اقتدا كرد و او را الگو و سرمشق گرفت ، رابطه اش با خدا،
خلق خدا،
خويشتن ،
و پديده هاى گوناگون آفرينش و حتى با جنبندگان و حيوانات و حشرات نيز دگرگون مى شود و به راه مطلوب و محبوب - كه راه رشد و كمال و قرب به خداست - گم مى سپارد و همه چيز را وسيله و مقدمه و نردبان اين هدف والا مى نگرد و نه عكس آن .
آن مدعيان ساده انديش و يا آن سينه چاكان فريب كار دوستى فاطمه و راه و رسم او و فرزندانش كه در عمل ، همه چيز حتى نام و ياد بلند او را ابزار سلطه و فريب و رسيدن به جاه و مقام و زر و زيور دنيا مى سازند و حاضرند به هر خفت و ذلت و اسارت نفس تن دهند، تا به دنيا و ظاهر آن برسند و هر جنايت و خشونت و فريب و بى رحمى را با توجيه ناروا، روا جلوه دهند،
و هر ظلمى را عدالت ،
و هر سركوبى را كارى درست ،
و هر اختناق و استبداد و سياست بازى و بى پروايى و حق كشى و تجاوز به حقوق و حرمت انسان ها را، آزادى و دموكراسى و تقوا و رعايت حق و برقرارى عدالت جا مى زنند.در عمل در صف دشمنان جهان بينى و راه و رسم عادلانه و آزادمنشانه و انسانى ريحانه پيامبر هستند؛ گرچه با لاف و گزاف و سالوس و ريا خود را دوستداران او جا زنند.
5- انسان در بينش مترقى ريحانه پيامبر
در جهان بينى مترقى ريحانه انديشمند پيامبر، انسان گل سرسبد آفرينش ‍ است ، پرتوى از نور خداست ، نفحه اى از روح اوست و از كرامت ذاتى و عظمت خدادادى برخوردار و داراى حقوق و آزادى است .
موجودى گرانقدر است كه خدايش او را در زيباترين و شايسته ترين سيما و سيرت آفرينده است و خود نخستين آموزگار اوست و هر آنچه شايسته و بايسته اوست ، همه را از راه هاى گوناگون به او آموخته است .
به او نعمت گران بيان را ارزانى داشته و در كنارش موهبت ارجمند قلم را، به او مشعل فروزان خرد را داده است و در كنارش وجدان اخلاقى و كشش هاى عالى و مترقى ، چون خداجويى ، حق طلبى ، عدالت خواهى ، حريت جويى ، آزادگى ، عشق به پاكى و تقوا و علاقه به بشردوستى و مهر به ديگران را.
او موجودى است كه جهان با همه پديده هايش به خاطر او پديد آمده و براى او رام گشته است و او نيز براى اوج گرفتن به سوى كمال و تقرب به سوى سرچشمه جمال و جلال و آراستگى به ارزش ها و والايى هاى خداپسندانه .
او در مسير پروردگارش در تب و تاب است و به سوى او در تلاش و كوشش ؛ و داراى امكانات عظيم و سرمايه هاى هنگفتى است كه مى تواند با به كار انداختن شايسته و بايسته آنها در مسير كمال و با سرمايه گذارى درست و خردمندانه ، نيك بختى دنيا و آخرت خود را تاءمين كند و به جايى اوج گيرد كه جز خدا نداند و نبيند؛ درست همان گونه كه مى تواند با بهره ورى ناروا و ظالمانه و بى خردانه از امكانات و سرمايه هاى عظيم دنياى شگرف و پيچيده وجود خويش و ريختن همه آنها پاى زراندوزى و زرپرستى ،
مقام جويى و جاه طلبى ،
لذت جويى و خوشگذرانى ،
و بيهودگى و پوچ گرايى و...همه را وسيله اى براى حيات ننگبار ابليسى و حيوانى سازد و زمينه سقوط و نگونسارى خويش و ديگران را در دنيا و آخرت فراهم آورد.در بينش مترقى آن حضرت ، انسان موجودى مسئول ، مكلف و متعهد است ؛
مسئول در برابر آفريدگار و ارزانى دارنده نعمت ها،
مسئول در برابر طبيعت ،
مسئول در برابر خويش ،
مسئول در برابر تاريخ ،
در برابر عصرها و نسل ها،
در برابر همنوعان خويش و...
و در برابر اين احساس تعهد و مسئوليت حكيمانه و عادلانه و انسانى ، داراى حقوق و كرامت است ؛ كرامت و حقوق چون : حق حيات مادى و ظاهرى ،
حق حيات معنوى و وجاهت و آبرو،
حق معيشت و كار بهره ورى از امكانات مادى و اقتصادى ،
حق زيستن به صورت موجودى صاحب شعور و خرد،
حق برابرى ،
حق آزادى فردى ، فكرى ، عقيدتى ، فرهنگى ، اجتماعى ، سياسى و مدنى ،
حق آزادى بيان و قلم ،
انتقاد و چون و چرا،
حق آزادى دعوت به حق و هشدار از باطل و استبداد،
حق مقايسه و انتخاب ،
آزادى تشكيل اجتماعات سالم و مسالمت آميز،
حق حاكميت بر سرنوشت خويش ،
و ديگر، حق دفاع در برابر تهاجم و تجاوز به اين حقوق و مرزهاى آن .
خانواده و جامعه و تمدن و شرايط جهانى بايد اين حقوق و كرامت را براى انسان محترم شمارد و در راه تاءمين و تضمين آن حركت كند و انسان نيز مسئول است كه در برابر خانواده و جامعه و دنياى خويش احساس ‍ مسئوليت كند، خود را رشد دهد، اوج بخشد،
فرصت ها را غنيمت شمارد،
از امكانات درست بهره جويد،
عمر و بهاران جوانى را دريابد،
جهان را دانشگاهى براى تكامل خويش در عرصه ها و ابعاد گوناگون به حساب آورد،
پرورشگاهى براى تهذيب نفس و پالايش جان بنگرد،
تجارتخانه اى براى فراهم آوردن زاد و توشه و درآمدهاى معنوى و انسانى بداند،
سرزمين پربار و پربركتى براى رويش و پرورش انواع محصولات و تجربيات گرانقدر و كارساز زندگى بهتر و شرافتمندانه تر و خداپسندانه تر بيند.
و آزمايشگاهى بزرگ و عبرت انگيز براى آزمون انسانها به وسيله خير و شر، نعمت و بلا، شادمانى و اندوه ، و ديگر وسايل و ابزارها بنگرد و بكوشد، تا راه پيروزى و سرفرازى ، در اين آزمون بزرگ و پرشكوه را بيابد و هماره در مسير رشد و تعالى گام سپارد و هدف را گم نكند.
درست در پرتو اين بينش و از اين ديدگاه است كه انسان والاتر و بالاتر از آن است كه اين سرمايه هاى هنگفت و توانايى ها و استعدادهاى عظيم خود را در خوشگذرانى و عياشى ،
يا بيهودگى و پوچى ،
يا اسارت زر و زيور،
و يا بت قدرت و رياست قربانى كند.
6- دريافت ريحانه پيامبر از قانون جهانشمول مرگ
ريحانه انديشمند پيامبر مرگ را به مفهوم فنا و نيستى نمى نگرد؛ چرا كه در جهان بينى توحيدى و مترقى او حيات و مرگ دو پديده و آ