فريده آفريدگارند و آفرينش او به پديده وجودى تعلق مى گيرد و نه عدمى .
او مرگ را ((حق )) و واقعيتى ترديدناپذير مى نگرد و يك قانون جهان شمول و عمومى ؛
از نشانه هاى قدرت خدا در نظام آفرينش مى شمارد و از سنت هاى حكيمانه او در جهان خلقت ؛
از نعمت هاى گران آفريدگار نعمت ها مى بيند و عامل موازنه و تعادل حيات در جهان طبيعت ؛
عبور از اين جهان به جهان ديگر مى داند و خوابى عميق و طولانى ؛
گذرگاهى به سوى سراى ماندگار و پرنعمت مى شمارد و دريافت روح از تن به وسيله فرشتگان ؛
آن را ولادتى جديد و تازه به حساب مى آورد و گام نهادن به جهانى وسيع و پهناور و روشن ؛
و پر گشودن در آسمان بى كران ارزيابى مى كند و دريچه اى به سوى جهانى بزرگ ؛
مرگ را شكسته شدن قفس و آزاد شدن روح انسان مى شمارد و گشوده شدن درهاى زندان تن و رسيدن به آزادى ؛
پايان رنج ها و دردها و محروميت ها و فشارهاى مى نگرد و نويد به نعمت و بهشت و لطف خدا و كفاره آخرين كوتاهى ها و لغزش هاى انسان هاى درست انديش و حق گرا.
درست از اين زاويه است كه او مرگ را نه تنها نازيبا و هراس انگيز و رعب آور ارزيابى نمى كند و نه تنها از مرگ و نام و نشان آن و از آن چه آن را تداعى كند، نمى ترسد كه آن را پس از يك زندگى خداپسندانه و عادلانه و انسانى و با رعايت حقوق و حرمت مردم و اطاعت خدا، دروازه اى به سوى قرب خدا و ديدار پاداش پرشكوه او و پركشيدن به سراى آرامش و آسايش و راحتى جاودانه و ماندگار ارزيابى مى كند.
از همين ديدگاه است كه وقتى به هنگامه رحلت پيامبر و تصور فراق جانسوز آن حضرت ، گستره قلب پاك او لبريز از غم و اندوه مى گردد، پدر گرانمايه اش از ميان همه نزديكان ، به او آرامش خاطر مى دهد و آهسته بر گوشش زمزمه مى كند كه او نخستين كسى است كه به پدرش پيامبر ملحق خواهد شد و ريحانه ارجمند پيامبر از آن نويد و آن خبر نه تنها ناراحت نمى شود كه گل وجودش مى شكفد و آثار شادمانى در چهره نورافشانش ‍ نمايان مى گردد.
...فاءخبرنى انى اول اهله لحوقا به فضحكت لذلك .(277)
و در بهاران جوانى و طراوت زندگى هنگامى كه ستم و دجالگرى را بر سرنوشت جامعه حاكم مى نگرد و افق جامعه را براى تحول مطلوب به سوى عدالت و آزادى تيره و تار مى بيند، نيايشگرانه رحلت و شهادت خويش را آرزو مى كند.يارب انى قد سئمت الحياة و تبرمت باءهل الدنيا فاءلحقنى باءبى ، اللهم عجل وفاتى سريعا.(278)
چرا كه او در اوج يقين است كه اين جهان و همه نعمت ها، جلوه ها و زيبايى ها، زرق و برق ها، شادى ها، غم ها، فرازها و نشيب هاى آن ، امانت و ناپايدار است و مرگ ، پل و گذرگاهى را ماند كه انسان از روى آن به سراى ماندگار مى پيوندد و آنجا براى كسانى كه درست زندگى كرده و در مزرعه دنيا و تجارتخانه بزرگ آن تلاشى شايسته كرده اند و بنياد عدالت و آزادگى نهاده اند، پاداش پرشكوه و نعمت و شادى جاودانه خواهد بود؛ درست همان گونه كه براى بدانديشان و تجاوزكاران به حقوق و حرمت انسانها، كيفر سهمگين و ماندگار و عذابى دردناك آماده است .
روشن است كه چنين نگرشى بر قانون جهانشمول مرگ و چنين دريافتى از آن ، چه تحول عميق و چه تاءثير شگرفت و سازنده اى در زندگى انسان مى گذارد.
چگونه او را از بى هدفى به هدفدارى ،
از احساس پوچى به پاسخ يافتن به عشق به بقا،
از بدانديشى به نيك انديشى ،
از ددمنشى به آزادگى ،
از ولنگارى به احساس تعهد،
از در جا زدن و عقب ماندن به تلاش و صعود،
از نگرانى هاى گوناگون به آرامش دل ،
از ناسپاسى و كفرانگرى به سپاسگزارى و رفتار شايسته ،
از آفت زدگى و زنگارگرفتگى به پاك زيستن ،
از حاكميت مطلق غرايز و هواها به مديريت خرد و وجدان ،
از ستم و بيداد به عدالت و دادگرى ،
از برترى جويى به تساوى طلبى ،
از استبداد و خودكامگى به دموكراسى و آزادى ،
از خودسرى و تحميل اختناق به حق محورى و آزادمنشى ،
از فريب كارى و دجالگرى و پشت هم اندازى و داغ و درفش و پايمال ساختن حقوق و امنيت و حرمت انسانها به پرواى از خدا و روز حساب و رعايت حقوق و حدود و آزادى مردم و ايثار و فداكارى و گذشت و اخلاص ‍ و آراستگى به والايى ها و ارزش هاى اخلاقى و انسانى رهنمون مى گردد.(279)
7- دريافت او از سعادت و نيك بختى
ريحانه ژرف نگر و هوشمند پيامبر، سعادت و نيك بختى را بسان ديگران نمى بيند و دريافت و برداشت او از آن ، چيزى جز دريافت ديگران است .
او نيك بختى را ذاتى ، موروثى ، زاده جبر طبيعى ، محيطى ، تاريخى ، اقتصادى ، اجتماعى و ديگر جبرها و يا اوهام و خرافات نمى نگرد، بلكه آن را گوهرى اكتسابى ، به دست آوردنى ، يافتنى ، در دسترس واقع نگران و بلندهمتان و آرمان خواهان راستين و در گرو درست انديشى ، آگاهى ژرف نگرى ، انتخاب شايسته و دقيق راه زندگى و اراده تاريخساز و همت بلند و عملكرد عادلانه و انسانى فرد و خانواده و جامعه و تمدن مى نگرد؛ درست همان گونه كه شقاوت و تيره بختى فرد و جامعه نيز در نگرش ‍ واقع بينانه او، ره آورد تلخ و زيان بار بدانديشى ، بدخواهى ، انتخاب نادرست و گفتار و عملكرد زشت و ظالمانه خود انسانهاست ؛ چرا كه نيك بختى و يا تيره بختى چيزى نيست كه در درون سازمان وجود انسان تعبيه شده باشد بلكه پايه و اساس آنها اراده و خواست تاريخ ‌ساز خود فرد و جامعه است كه مى تواند وسايل و امكانات لازم را براى ساختن كاخ نيك بختى خود و همنوعانش فراهم آورد و با عوامل شقاوت و نگونسارى به مبارزه اى دقيق و كارساز برخيزد و تسليم آنها نگردد.
او بر اساس نگرش واقع بينانه خويش زمينه سعادت و نيك بختى را فراهم بودن ابزارها و امكانات و وسايل رشد و تكامل براى فرد و خانواده و جامعه و تمدن مى نگرد و زمينه شقاوت و بدبختى را نامساعد و نامناسب بودن شرايط رشد و تكامل و يا فقدان امكانات پيروزى و پيشرفت .
او بر اين انديشه رهنمون است كه هر فرد و جامعه اى كه از نظر جسمى ، روحى ، خانوادگى ، شرايط محيط و فرهنگ ، آداب و رسوم زندگى و دين و آيين و...امكانات بيشترى براى رسيدن به هدفهاى والاى خود داشته باشد، به سعادت و نيك بختى نزديكتر است و هر كس گرفتار نارسايى ها و كمبودها و يا فقدان امكانات مادى و معنوى باشد، به همان اندازه از سعادت دور و به تيره بختى نزديكتر است .اما نكته بسيار سرنوشت ساز اين است كه اساس اصلى سعادت و يا شقاوت انسان را اراده تاريخساز و خواست او مى سازد؛ اوست كه مى تواند با درايت و هوشمندى و همت و پشتكار تحسين برانگيز خويش وسايل و امكانات رشد و اوج به پرفرازترين قله سعادت و نيك بختى را فراهم آورد و با نارسايى هاى گوناگون وراثت ، محيط، خانواده ، آداب و رسوم خرافى ، سبك و سيستم ظالمانه و خشن و استبداد و استعمار در افتد و همه را در پرتو تلاش و پيكار سترگ فكرى و فرهنگى و عملى خويش دگرگون سازد؛ همان گونه كه عكس آن نيز ممكن است .ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما باءنفسهم (280)
با اين بيان ، ريحانه خردمند و ژرفنگر پيامبر، سعادت را در زر و زور، ثروت و قدرت بادآورده ، خانه پرشكوه و وسايل تجملى ، مركب لو