س و لباس ‍ آخرين مد، ويلا و تفريحگاه تابستانى ، زرق و برق زندگى و امكانات مادى ، لوازم آرايش و طلا و جواهر و...نمى نگرد؛ گرچه بر آن است كه اين ها اگر عادلانه و شرافتمندانه و انسانى به دست آيند و همان گونه هم مورد بهره بردارى قرار گيرند و در جهت اداى رسالت و احساس مسئوليت به كار روند، مى توانند از ابزارها و امكانات گام سپردن به نيك بختى و سعادت به حساب آيند و بخشى از نيازهاى انسان را پاسخ گويند و بخشى از آسايش و آرامش انسان را فراهم آورند، اما نيك بختى و سعادت واقعى را نبايد در خود اين ها جست ؛ چرا كه اين ها مقدمه و ابزار و زمينه سعادت هستند و نه خود آن ؛ اين امكانات و ابزراها افزون بر اين كه به تنهايى نمى توانند آرامش ‍ قلبى و روحى و آسايش درونى براى دارنده اش به ارمغان آورند، خود موج هايى زودگذر و ناپايدارند و دستخوش تحولات و فراز و نشيب ها مى گردند و دست به دست مى شوند و حسرت و دريغى جانكاه بر دل شيفتگان خويش بر جاى مى نهند.
از اين رو، ريحانه واقع بين پيامبر اينها را ابزار و مقدمه و وسايل و زمينه نيك بختى مى نگرد و نه خود آن ، و نيك بختى و سعادت را در آگاهى و شناخت ،
ايمان و پروا،
درايت و فكر روشن ،
سازندگى و برازندگى ،
رشد و تكامل ،
عفاف و نجابت ،
پاكى و عدالت ،
آزادى و آزادگى ،
نيايش و راز و نياز،
ايثار و فداكارى ،
كسب خشنودى خدا،
رعايت حقوق و حرمت مردم ،
شادمان ساختن دلهاى اندوه زده و رنجديده ،
ارشاد و هدايت گمشدگان ،
و گام سپردند در راه هدف ها و آرمانها و والايى ها مى نگرد.
و آن لحظه و روزى از زندگى را لحظه و روز نيك بختى خويش مى شمارد كه آن را در اين ميدان آزمون ،
اين مزرعه آخرت ،
اين تجارتخانه بزرگ ،
و اين دانشگاه عظيم ، فرصت ها و امكانات خويش را خداپسندانه به كار گرفته ، اداى رسالت نموده و بر محور حق و عدالت گردش كند و خشنودى خدا را به همراه داشته باشد.ان السعيد كل السعيد حق السعيد من اءحب عليا فى حياته و بعد موته .(281)
ب : پيوند با سرچشمه هستى
دومين راز ماندگارى و پايندگى ريحانه سرفراز پيامبر اين است كه سراپا شور و اخلاص و تلاش و كوشش سازنده و جهاد شايسته و هماره و همه جانبه است تا خود را به سرچشمه حيات و هستى پيوند زند.
او اگر در برابر حق ذره اى ناچيز و يا وجودى شكوهبار و گرانقدر است ،
اگر چشمه اى روان از ارزش ها و والايى ها و يا كوثرى پربركت و جوشان از معنويت و عظمت است (282)، با همه وجود در برابر حق ، خضوع و خشوع مى كند و با همه وجود مى كوشد و به جهادى سترگ دست مى زند تا در پرتو عبادت و بندگى ،
پرستش و نيايش ،
دعا و راز و نياز،
ايمان و اخلاص وصف ناپذير،
حالات معنوى و روحانى ،
ايثار و فداكارى ،
انفاق و دستگيرى از محرومان ،
زهد و پارسايى ،
قناعت و سرفرازى ،
عدالت خواهى و ستم ستيزى ،
جهاد و آزادگى ،
تربيت فرزندان تاريخ ‌ساز،
همگامى و همپروازى با على (عليه السلام)،
آراستگى به ارزش ها و والايى ها،
انجام كارهاى شايسته و بايسته ،
رنگ پذيرى و الگوگيرى از حق ،
و تخلق به اخلاق الهى ، خود را به اقيانوس ابديت برساند و قطره وجود را به آن يگانه بى همتا و هستى بخش و پاينده و برپادارنده پيوند زند؛ به آن ذات جاودانه اتصال يابد و رنگ و ويژگى و خاصيت مورد نظر او را بپذيرد و خود را در او محو سازد.
از همين ديدگاه است كه آن حضرت لذت معنوى و روحى ياد خدا و راز و نياز و زمزمه جانانه با او را با هيچ چيز ديگر مبادله نمى كند.(283)
شب عروسى و لحظات رسيدن به وصال بهترين يار و بهترين انسان آفرينش ‍ را شب عشق معنوى مى سازد و دست در دست يار به عبادت معشوق و نماز مى ايستد.فاءنشدك الله ان قمت الى الصلاة فنعبد الله تعالى هذه الليلة .(284)
در بهاران جوانى به گونه اى معبود و معشوق را مى پرستد و عبادت مى كند كه نور معنويت آن ، روشنى بخش فرشتگان مى گردد و خدا آنان را به نظاره كردن بر عبادت شگفت انگيز و جاندار و خالصانه او دعوت مى كند.
در اين جا به يكى چند نمونه در اين مورد مى نگريم و مى گذريم :
1- محدثان و مورخان و سيره نويسان ، در اين مورد آورده اند كه روزى پيامبر گرامى رو به ريحانه سرفرازش كرد و فرمود: فاطمه جان ! هم اكنون فرشته وحى از سوى پروردگارم آمده و پيام آورده است كه آنچه فاطمه از بارگاه او بخواهد، پذيرفته است ؛ بگو چه خواسته اى دارى ؟
او فرمود:
شغلنى عن مسئلته لذة خدمته ، لا حاجة لى غير النظر الى وجهه الكريم .(285)
لذت معنوى و روحانى وصف ناپذيرى كه ايستادن در بارگاه او و از عبادت و بندگى اش احساس مى كنم ، مرا از هر خواسته ديگرى باز مى دارد؛ به همين جهت تقاضايى جز اين ندارم كه هماره ناظر جمال زيبا و والاى معنوى آفريدگار خويش باشم و در خدمت و در محضر او، و پيوند و ارتباط معنوى من با ذات پاك او بيشتر و دوستانه تر و خالصانه تر و عاشقانه تر باشد.
2- آن انسان والا در شب عروسى و در آغازين لحظات خاطره انگيز زندگى نوين اش با امير والايى ها، در پاسخ همتا و همپرواز زندگى اش كه از حال او مى پرسيد، چنين پاسخ داد:
تفكرت فى حالى و امرى عند ذهاب عمرى و نزولى فى قبرى فشبهت دخولى فى فراشى بمنزلى كدخولى الى لحدى و قبرى فاءنشدك الله ان قمت الى الصلاة فنعبد الله تعالى هذه الليلة .
هم اكنون در مورد حال و روز و سرنوشت و رفتار خويش مى انديشم ،
به ياد پايان زندگى اين سرا و غروب لذت ها و خوشى هاى آن و فرود به فرودگاه قبر؛ بر اين فكر مى كنم كه امروز از خانه پدر به خانه همتاى زندگى مشتركم آمده ام و روزى ديگر از اين خانه به سوى آرامگاهم خواهم رفت ؛ از اين رو تو را اى يار باوفاى راه حق ، به خدا سوگند مى دهم كه بپا خيز تا در بارگاه خدا به نماز ايستيم و اين شب آغازين زندگى مشترك و اين ساعت هاى خاطره انگيز را به پرستش و عبادت او بر خيزيم .
3- پيامبر در وصف روح و حقيقت اين پيوند و اين پرستش ‍ مى فرمايد:
واما ابنتى فاطمة فانها سيدة نساء العالمين ...متى قامت فى محرابها بين يدى ربها زهر نورها لملائكة السماء كما يزهر نور الكواكب لاهل الارض و يقول الله عزوجل لملائكته : يا ملائكتى ، انظروا الى امتى فاطمة سيدة امائى قائمة بين يدى ترعد فرائصها من خيفتى و قد اقبلت بقلبها على عبادتى اشهدكم انى قد امنت شيعتها من النار...(286)
((و اما دخت سرافرازم ، فاطمه ، سالار زنان عصرها و نسل هاست .او پاره اى از وجود من ، نور چشم من ، ميوه دل من و روح و روان من است .فاطمه ام حوريه اى است در سيماى انسان .هنگامى كه او در پرستشگاه خويش براى عبادت و راز و نياز مى ايستد و نام و ياد پرشكوه خدا را زير لب زمزمه مى كند و در پيشگاه او قرار مى گيرد، نور معنويت او بر فرشتگان آسمان ها مى تابد؛ درست همان گونه كه نور ستارگان بر زمينيان .در آن هنگام خدا به فرشتگانش مى فرمايد: هان اى فرشتگان من ! به فاطمه ، سالار زنان بنگريد كه چگونه در برابر من به عبادت ايستاده است و چه سان از احساس ‍ عظمت معنوى پروردگارش بر خود مى لرزد و با چه حضور قلب و خشوع معنوى ، خدايش را مى پرستد!
من شما را به گواهى 