فرصت و آن مكان را به دانشگاه تبديل ساخت و به بيان حقايق پرداخت و نظام فريب كار سقيفه و سياهكارى هاى آن را ترسيم كرد و درسى ماندگار داد.او فرمود: اصبحت بين كمد و كرب ، فقد النبى و ظلم الوصى ، هتك والله حجابه من اصبحت حجابه من اصبحت امامته مقتصة على غير ما شرع الله فى التنزيل ...(290)
هان اى ام سلمه ! ((از حالم چه مى پرسى كه من در ميان رنج و اندوهى گران به سر مى برم ؛ چرا كه از يك سو بشريت پيشواى گرانقدر توحيد و آزادگى ، پيامبر گرامى ، را از دست داده و از دگر سو با چشم خويش مى نگرم كه به جانشين راستين او ستم و بيدادى سهمگين مى رود و جامعه از حق و عدالت و مسير رشد و بالندگى به انحراف كشيده شده و مقررات خدا و حقوق و آزادى انسانها بازيچه زورمدارى و دجالگرى قرار گرفته است ...))
2- يكى از زنان دوستدار خاندان وحى و رسالت به حضورش شرفياب گرديد و ضمن بيان ارادت قلبى خود و همسر و خاندانش به اهل بيت ، پرسيد كه آيا آنان مى توانند با آن اوصاف ، از رهروان و شيعيان خاندان پيامبر به حساب آيند؟
ريحانه پيامبر همان پرسش و همان فرصت را به دانشگاهى تبديل ساخت و درسى جاودانه در اين مورد بيان كرد.
آن حضرت فرمود:
ان كنت تعمل بما امرناك و تنتهى عما زجرناك عنه فاءنت من شيعتنا و الا فلا(291)
((اگر به آنچه ما به فرمان خدا شما را بدانها رهنمون شده ايم ، به راستى عمل مى كنى و از آنچه شما را هشدار داده ايم دورى مى جويى ، در آن صورت از دوستداران و رهروان راه ما هستى ؛ وگرنه ، نه !))
3- زنانى نشسته بودند و هر كدام از محبوب و مطلوب و دوست داشتنى هاى خويش مى گفتند.يكى از جواهر و طلا سخن داشت ، يكى از خانه وسيع و مركب تيزرو، و سومى از باغ و بوستان پرميوه و چهارمى از زيبايى ظاهرى و...
ريحانه انديشمند پيامبر در رسيد و همه چشم به او دوختند كه آن بانوى انديشمند از دنيا چه چيزى را دوست مى دارد؟ و او همان جا را به دانشگاه تبديل ساخت و اين درس ماندگار را بيان فرمود كه :
حبب الى من دنياكم ثلاث : تلاوة كتاب الله ، والنظر فى وجه رسول الله ، والانفاق فى سبيل الله .(292)
((از دنياى شما سه چيز براى من دوست داشتنى است :
(1) تلاوت متفكرانه كتاب خدا و تعمق در آيات انسان ساز آن .
(2) نگرش درس آموز بر چهره پرشكوه و پرمعنويت پيامبر، بدان اميد كه لب گشايد و درسى از درس هاى زندگى بگويد.
(3) انفاق در راه خدا و دستگيرى از محرومان .))
4- گروهى از زنان مسلمان كه در ميانشان بانوان هاشمى نيز بودند، در حضور آن آموزگار والايى ها و پيش از اين كه آن حضرت با آنان سر سخن را باز كند، برخى از آنان به شمارش افتخارات خانوادگى و نژادى پرداخته ، بدين وسيله كوشيدند تا خود را برتر جازنند.
ريحانه ارجمند پيامبر همين پندار نادرست آنان را موضوع سخن قرار داد و درس انسان سازى در نكوهيدگى تفاخر و باليدن به ارزش هاى موهوم و بى اساس بيان كرد و آن گاه آنان را به آراستگى به ارزش هاى علمى و فرهنگى و عقيدتى و اخلاقى و انسانى و تخلق به اخلاق خداپسندانه رهنمون گرديد و فرمود:
اءتركن التعداد و عليكن بالدعا.(293)
بياييد و براى هميشه دست از باليدن به ارزش هاى موهوم و مادى و شمارش افتخارات برداريد و به جاى آن به پرستش خداى يكتا و آراستگى به ارزش هاى الهى و رابطه عاشقانه و خالصانه با او و دعا و راز نياز بپردازيد.
5- ((محمود بن لبيد)) يكى از پژوهشگران و حق جويان است ؛ روزى ريحانه پيامبر را در ((احد)) و در كنار آرامگاه عموى فداكار و آزاده اش ‍ ((حمزه )) نگريست كه سخت داغدار و سوگوار است .
پيش و رفت و پس از سلام ، از دليل امامت راستين اميرمؤمنان پرسيد.
آن حضرت همان جا را به دانشگاهى تبديل ساخت و به روشنگرى پرداخت .
از جمله فرمود:
واعجباه ! انسيتم يوم غدير خم ؟ سمعت رسول الله يقول : على خير من اخلفه فيكم ، و هو الامام و الخليفة بعدى ، و سبطاى و تسعة من صلب الحسين ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين ، و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيامة .
شگفتا! آيا شما هم روز ماندگار ((غدير خم )) را به فراموشى سپرديد؟
خود شنيدم كه پيامبر خدا مى فرمود: على بهترين كسى است كه او را در ميان امت جانشين خويش برمى گزينيم .
على پس از من امام راستين امت و جانشين من است و پس از او دو فرزندم حسن و حسين ؛ و آن گاه نه فروغ تابناك از نسل پاك حسين ، پيشوايان و امامان پاك و پاكيزه و شايسته كردار خواهند بود.
هان ! به هوش باشيد كه اگر آگاهانه و خالصانه از راه و رسم نان پيروى كنيد، شما را به سرچشمه حق و سعادت راه خواهند نمود؛ و اگر با آنان از در مخالفت در آييد، تا روز رستاخيز دستخوش بلاى پراكندگى و آفت تفرقه خواهيد شد.
((محمود)) پرسيد:
سرور من ! با اين دليل روشن ، پس چرا اميرمؤمنان از پى گيرى و پافشارى حق خويش كوتاه آمد و سكوت كرد؟
قلت يا سيدتى فما باله قعد عن حقه ؟
ريحانه پيامبر فرمود: ((ابا عمر))! پيامبر فرمود:
مثل الامام مثل الكعبة اذ تؤ تى ولا تاءتى .
((وصف امام راستين ، بسان كعبه است كه مردم بايد بر گرد آن بچرخند؛ نه اين كه كعبه بر گرد مردم طواف كند.))
آرى ، مردم بايد به سوى او بشتابند و از نور وجودش بهره گيرند و راه و رسم عادلانه و انسانى او را سرمشق سازند؛ نه اين كه او به سراغ مردم آيد.
و آن گاه دانشمندترين بانوى گيتى به روشنگرى پرداخت و به بيان راز صعود و سقوط جامعه اسلامى توجه داد و فرمود:
ام والله لو تركوا الحق على اهله و اتبعوا عترة نبيه لما اختلف فى الله اثنان ...ولكن قدموا من اخره الله و اخروا من قدمه الله ...
هان به هوش باشيد! به خدا سوگند اگر شيفتگان قدرت و مقام ، پس از رحلت جان سوز پيامبر، حق را به اهل آن وا مى گذاشتند و از خاندان وحى و رسالت پيروى مى كردند، جامع و دنيايى پديد مى آمد كه دو تن هم در مورد دين و آيين با يكديگر دستخوش كشمكش نمى شدند و پيشوايى جامعه ، همان گونه كه پيامبر به فرمان خدا مقرر فرمود، از اميرمؤمنان تا امام مهدى ، نهمين فرزند حسين ، از جانشينى به جانشين راستين ديگر پيامبر مى رسيد.
اما دريغ و درد كه جاه طلبان ، كسى را پيش انداختند كه او را كنار زده بود و كسى را كنار زدند كه خدايش او را پيشوا و پيشتاز مردم ساخته بود.
آنان با اين تحول شوم و انحصار قدرت و امكانات ، در حقيقت ، ره آورد بعثت را نفى و به بدعت ها روى آوردند.
هواپرستى و جاه طلبى را برگزيدند و بر اساس بافته هاى خويش رفتار كردند.نابودى و هلاكت بر آنان باد كه روند تاريخ و سير جامعه را به ريل انحطاط برگرداندند...(294)
6- سردمداران اصلى نظام سقيفه پس از قبضه قدرت ملى و انحصار امكانات عمومى و سركوب خشونت بار حق طلبان به نام خدا و مذهب ، براى فريب ساده دلان و تاريخ ‌نگاران ، به چاره انديشى روى آوردند و به فكر دلجويى از دخت سرفراز پيامبر افتادند اما آن بزرگ هوشمند تاريخ انسان ، به آنان ميدان مانور و دجالگرى نداد.
آنان دست به دامان امير والايى ها زدند و از آن راه اجازه عيادت و فرصت ديدار گرفتند، اما ريحانه ژرف نگر پيامبر نقشه شوم آنان را نقش ب