، از من به آداب و اخلاق انسانى آراسته تر و به همه امور آگاه تر و آشناتر بود.و كانت والله اداءب منى و اعرف بالاشياء كلها.(301)
4- اميرمؤمنان در مورد شخصيت علمى و فرهنگى و اخلاقى ريحانه پيامبر خطاب به او فرمود: ((گرامى همسرم ، تو دانشمندتر و خداشناس تر و نيكوكارتر و پرواپيشه تر و گرامى تر و خداترس تر از آن هستى كه من تو را به ناهماهنگى با خويش سرزنش كنم .)) انت اعلم بالله و ابر واتقى واكرم واشد خوفا من الله ان اوبخك بمخالفتى .(302)
5- خود آن بانوى فرزانه روزى به هنگام گفتگوى دوستانه علمى و معنوى با همتاى انديشمند و بى نظير خويش ، اميرمؤمنان ، گفت :
يا على ، ادن لاحدثك بما كان و بما هو كائن و بما لم يكن الى يوم القيامة .(303)
((على جان ! نزديك بيا تا از رخدادهاى گذشته و حال و آينده و آنچه تا روز رستاخيز رخ خواهد داد، به شما خبر دهم .))
6- و فرار از اينها، او بانوى فرزانه و برگزيده اى است بسان ((مسيح )) و ديگر برگزيدگان خدا كه پس از ولادت ، بى درنگ نشانه هاى حكمت و دانش و نعمت هايى را كه خدا به او ارزانى داشته بود به نمايش نهاد و از يكتايى خدا، رسالت پدرش محمد (صلى الله عليه و آله )، امامت اميرمؤمنان و ديگر امامان نور و راه و رسم سعادت و نيك بختى انسانها، سخن گفت .
واشهد ان لا اله الا الله ، و ان ابى رسول الله سيد الانبياء، و ان بعلى سيد الاوصياء، و ان ولدى سادة الاسباط.(304)
((گواهى مى دهم كه خدايى جز خداى بى همتا نيست ، و پدرم پيام آور خدا و سالار پيامبران است ، و همسر گرانقدرم در آينده سرور اوصياست ، و فرزندانم دو سالار بهشت و دو سرور نوادگانند.))
2- پرتوى از خورشيد رسالت
افزون بر همه اينها، از روايات رسيده در مورد زندگى پرافتخار ريحانه پيامبر و حيات فكرى و علمى و فرهنگى و تريبتى او چنين دريافت مى گردد كه :
1- او مرجع و پيشواى فكرى و علمى و مذهبى همگان به ويژه زنان و دختران روشنفكر و مترقى بود.هماره آنان را به فراگيرى دانش و كسب بينش و آراستگى به ارزش هاى مترقى تشويق و ترغيب مى كرد و دلسوزانه و آموزگارانه ، در همه ميدان ها مشاور، راهنما، گره گشا و حلال مشكلات آنان بود.
2- او افزون بر ارشاد و هدايت و رهبرى فكرى و علمى و دينى زنان و دختران مترقى و كمال طلبى چون : اسماء، فضه ، عايشه انصارى ، ام ايمن ، ام سلمه و...، مرجع مذهبى و پناهگاه فكرى و علمى و انسانى مردان شايسته كردارى بود كه با خاندان وحى و رسالت ارتباط داشتند؛ مردان بزرگ و پرواپيشه و وارسته و خودساخته اى نظير: سلمان ، ابوذر، مقداد، عمار، ابن عباس ، بلال ، جابر و...كه اينان از درياى مواج دانش و بينش ‍ ريحانه پيامبر بهره مى گرفتند و درست از همين راه است كه رواياتى ارزشمند نيز از او آورده اند.
3- او به گونه اى غير مستقيم پناهگاه علمى و فكرى ديگر مسلمانان نيز بود و بسيارى پرسش ها و مفاهيم و معارف مورد نظر خويش را به وسيله دختران و زنان خويش ، نزد آن حضرت طرح و پاسخ شايسته و بايسته را دريافت مى داشتند.
4- از پاره اى روايات چنين دريافت مى گردد كه اميرمؤمنان - با اين كه به اعتراف دوست و دشمن ، داناترين و تواناترين انسانها پس از پيامبر خدا و باب مدينه علم اوست - گاه از ريحانه پيامبر بهره علمى و كمك فكرى مى گرفت .اين بيان و تعبير را نبايد مبالغه آميز پنداشت ؛ چرا كه اگر على دروازه علم پيامبر است ، فاطمه نيز پرتوى از آن خورشيد رسالت و شعله اى از آن مشعل نورافشان هدايت است و اين بيان تفكرانگيز پيامبر كه بارها پس ‍ از شنيدن شاهكارهايى از ظرافت فكرى و علمى و اخلاقى و دقت نظر دخت فرزانه اش مى فرمايد: انها بضعة منى او پاره اى از وجود من است ؛ نشانگر موقعيت پرشكوه علمى و معنوى فاطمه است ، و منظور آن حضرت اين است كه فاطمه ، پاره اى از روح و جان ، قلب و مغز، دانش و بينش ، ايمان و عرفان ، اخلاق و معنويت ، پروا و پرستش ، كمال و نيايش ، درايت و فضيلت ، شجاعت و شهامت ، اخلاص و ايثار پيامبر است ، نه پاره اى از جسم و تن و كالبد شريف او.براى نمونه :
1- در اين مورد آورده اند كه روزى پيامبر رو به ياران كرد و پرسيد:
ما خير للنساء؟
((چه چيزى براى زنان از همه چيز بهتر است ؟))
هر كس پاسخى داد، اما پيامبر نپسنديد.
اميرمؤمنان به خانه رفت و موضوع را با ريحانه پيامبر در ميان نهاد.او فرمود: چرا نگفتى : خير لهن ان لا يرين الرجال و لا يرونهن
((از همه چير بهتر، آن است كه نه آنان بى دليل مردان بيگانه را ببينند و با آنان نشست و برخاست كنند و نه مردان بيگانه با آنان نشست و برخاست بى دليل و خصوصى داشته باشند.))
روز بعد اميرمؤمنان اين پاسخ را به پيامبر داد.
آن حضرت پرسيد: من علمك هذا؟
((چه كسى اين پاسخ را به شما آموخت ؟))
گفت : فاطمه (عليها السلام ).
فرمود: انها بضعة منى .
((او پاره وجود من است .))(305)
3- سيره و سبك علمى و فرهنگى ريحانه پيامبر
همه انسان ها از آفت نادانى و ناآگاهى و واپسگرايى و دنباله روى و جهل و تعصب گريزانند و سخت شيفته و دوستدار دانش و بينش ؛ چيزى كه آنان را از هم جدا مى سازد و يكى به سوى نور، روشنايى ، رشد، كمال ، آگاهى ، خردورزى ، زندگى ، درخور شاءن انسان و همراه با انديشه و مقايسه و انتخاب و عمل شايسته جامعه و دنياى خداپسندانه و انسانى رهسپار مى گردد و ديگرى با وجود دانش دوستى و شور دانش طلبى و علاقه به علم و كتاب ، به سوى واپسگرايى و نادانى و جهل و تعصب و اختناق و سانسور و تاريك انديشى و خشونت و حق كشى و بيداد و گمراهى و انحراف و استبداد راه مى سپارد، چگونگى نگرش به نعمت والاى دانش و بينش و هدف انسانها از فراگيرى آن است ؛ درست بسان بسيارى از نعمت هاى گران ديگرى كه خدا به انسان ارزانى داشته است .
يكى به دانش و بينش بها مى دهد، آن را گرامى مى دارد، در راه فراگيرى آن خود را به هر آب و آتشى مى زند، اما هدف او از دانش طلبى ، ثروت اندوزى و رسيدن به زر و زيور و زرق و برق و ارزش هاى مادى است .
و ديگرى آن را براى كسب قدرت و رسيدن به جاه و مقام و ميداندارى و زورمدارى مى خواهد و نعمت گرانى را كه بايد وسيله رهايى از آفت نادانى و تعصب ، دنباله روى و واپسگرايى ، توحش و بربريت در مناسبات انسانى كند و زنجير اوهام و خرافات ، اسارت و اختناق ، بيداد و حق كشى و زشتكارى و زشت كردارى و اوج انسان به سوى آزادى و آزادگى و آراستگى به ارزش ها و ساختن جامعه و دنيايى زيبا، دلپذير، شكوهبار، خردمندانه ، آگاهانه و بهره ور و برخوردار و آراسته به رعايت حقوق بشر و حرمت و كرامت انسان باشد، آن را ابزار سلطه و كمند اسارت مى خواهد و هرگز نه به دانش و علم بها مى دهد و نه به استاد و آموزگار و نه به حريم دانشگاه و پژوهشكده و نه حريم دانشور و محقق و دانش پژوه ، مگر اين كه همه ابزار كار او باشند و هيزم گرم ساختن كوره شهوات و جاه طلبى هاى جنون آميز او.
پاره اى نعمت دانش را براى فخرفروشى و خودنمايى و بت شدن و پرستيده شدن مى خواهند، نه فروتنى و توحيدگرايى ؛ و پاره اى ديگر براى جدال و ستيزه و كشمكش و انگيزش تعصب كور و نفرت و دشمنى و ب