ران آموزش دهد.نمونه اش داستان روايت ارزشمندى است كه هم اينك از نظر شما خواننده گرامى گذشت .
6- هماره دانشجو و پژوهشگر
از ويژگى هاى سبك و سيره فرهنگى فاطمه (س) اين بود كه هماره دانش پژوه و محقق و دانش طلب زيست و با آن موقعيت والاى علمى و مقام بلند معنوى و انسانى اش ، در طلب دانش و كسب كمال سر از پا نمى شناخت و فراگيرى آن را از دنيا و زر و زيور آن برتر و دلپذيرتر مى نگريست .
روزى پيامبر گرامى به او فرمود: ريحانه ام ! فاطمه جان ! آيا دوست دارى نيايش و دعايى به تو بياموزم كه هيچ انسان خداجو و با اخلاصى آن را نخواهد خواند، مگر اين كه خواسته هايش تحقق خواهد پذيرفت ؟
او از شدت شور و شوق دانش دوستى و عشق به قرب و كمال بيشتر، فرمود: چرا پدر جان ! بياموزيد؛ چرا كه چنين چيزى از دنيا و آنچه در آن است براى من دوست داشتنى تر است .
يا ابة لهذا احب الى من الدنيا و ما فيها.(314)
7- هماره آموزگار
او در سبك و سيره فرهنگى و علمى اش هماره آموزگار بود، آموزگار ارزش ها،
آموزگار والايى ها،
آموزگار رادى ها،
آموزگار سرفرازى ها،
آموزگار آزادگى ها،
آموزگار پروا و ايمان ،
آموزگار اخلاص و نماز،
آموزگار عفاف و نجابت ،
آموزگار صداقت و شرافت ،
آموزگار شجاعت و ايثار،
آموزگار زهد و پارسايى ،
آموزگار فروتنى و پايدارى ،
آموزگار عدالت و عدالت خواهى ،
آموزگار حق طلبى و رعايت حقوق مردم ،
آموزگار پايدارى در برابر ستم و بيداد،
آموزگار دانش و بينش ،
و عملكرد شايسته و بايسته و خداپسندانه ...
او از هر فرصت و سوژه و امكانى درس مى ساخت و پرچمى بر مى افراشت و مشعلى بر مى افروخت و تابلويى براى هدايت نصب مى كرد و راهى به سوى افتخارات مى گشود و سدى براى جلوگيرى از ستم و تجاوز و خشونت و بيداد و بى رحمى برپا مى ساخت و روشنگرى مى كرد و موج مى آفريد.
او همه جا را دانشگاه مى خواست و همه جا را آموزشگاه ؛ و از هر موضوعى درس مى گفت و همه را مى انديشاند و آگاهى مى بخشيد و اين يكى از ويژگى هاى رهبرى و زندگى فرهنگى و سبك و سيره علمى او بود.
8- دانش دوستى و عشق به كمال
از اخلاق فرهنگى و علمى دخت فرزانه پيامبر، عشق وصف ناپذير او به دانش و بينش و رشد كمال است .
او سخنان گهربار پيامبر را مى نوشت و آن نوشته ها را با نظمى تحسين برانگيز طبقه بندى مى كرد و براى خويش نگاه مى داشت و از هر روايت و بيانى ، بجا و سنجيده در روشنگرى راه مردم بهره مى گرفت و به تك تك آن سخنان انسان ساز و آگاهى بخش ، سخت بها مى داد.
در اين مورد آورده اند كه يكى از دانش طلبان و دوستداران علم ، نزد آن حضرت آمد و روايتى را كه از پيامبر شنيده بود خواست .فاطمه (عليها السلام ) به يكى از ياران خويش فرمود:
هات تلك الحريرة .
((آن بسته را كه در پارچه حريرى قرار داده ام ، بياور!))
دخترك روايت مورد نظر را نيافت كه آن حضرت فرمود:
ويحك اطلبيها فانها تعدل عندى حسنا و حسينا(315)
((واى بر تو! برو جست جو كن و آن را بياب ؛ چرا كه ارزش اين روايت نزد من بسان ارزش معنوى دو نور ديده ام حسن و حسين است .))
9- انگيزش زنان به دانش طلبى و كمال جويى
ريحانه پيامبر، بزرگ ترين برانگيزاننده انسانها - به ويژه زنان و دختران - به دانش طلبى و پيمايش راه رشد كمال بود و در اين راه سر از پا نمى شناخت و خسته نمى شد.
او افزون بر تدريس و روشنگرى راه ، آنان را سخت تشويق مى كرد و انرژى هاى نهفته و سركوب شده وجود آنان را در اين راه تعالى و تكامل آزاد مى ساخت و آنان را در پرتو ترغيب و بها دادن به دانش و دانشوران ، سخت بر مى انگيخت ؛ براى نمونه :
محدثان آورده اند كه دو تن از زنان و دختران مدينه در موضوعى علمى و فكرى كارشان به مناظره كشيد.يكى از آنان زنى حق جو و درست انديش و دانش دوست و از رهروان راستين راه قرآن و عترت بود اما ديگرى ، عنصرى خودخواه و خودبزرگ بين بود كه نعمت دانش را سرمايه سوداگرى و شهرت مى ساخت .
آن دو براى قانع ساختن يكديگر نزد فاطمه (عليها السلام ) آمدند و آن حضرت پس از شنيدن سخنان آنان ، ديدگاه زن حقجو را درست شناخت و با دليل و برهان روشنگر، درستى آن ديدگاه را روشن ساخت ؛ به گونه اى كه هر دو پذيرفتند.
پس از پايان ماجرا، روزى هنگامى كه آن زن درستكار از پيروزى خود و اثبات ديدگاه درستش احساس شادمانى مى كرد، دخت فرزانه پيامبر در تشويق او و همنوعان دانش دوستش فرمود:
ان فرح الملائكة باستظهارك عليها اشد من فرحك (316)
((حقيقت اين است كه شادى و شادمانى فرشتگان در پيروزى ديدگاه درست تو بر او و ديدگاه سست و نادرستش ، بيش از شادى توست ؛ درست همان گونه كه اندوه زدگى شيطان و قربانيان وسوسه هاى او در اين شكست ، سخت تر از اندوه آن زن بدانديش و شكست خورده مى باشد.))
قدرت شگرف سخنورى و آفرينش سخن
سخنورى و سخنرانى از ديرباز هنرى بزرگ و شاهكارى تحسين برانگيز و كارى سازنده و ارجمند به حساب مى آمد و سخنوران نامدار، رهبران بزرگ فكرى ، فرهنگى ، عقيدتى ، اخلاقى ، اجتماعى و اصلاحى جامعه نيز محسوب مى شدند؛ چرا كه آنان با بارش باران واژه ها و جملات و ريختن مفاهيم و معارف و معانى در زيباترين قالبها، انديشه و آرمان و هدف بزرگ خويش يا مقتدا و سمبل خويش را به مزرعه دل ها و گستره قلب ها و كوير تشنه جانها مى باراندند و به انسان هاى مرده و بى روح و حيات و حركت و نشاط و طراوت و جنبش مى بخشيدند.از اين زاويه است كه قرآن به نعمت گران بيان ، بسيار ارج مى نهد و آن را موهبتى خدايى مى شمارد و در رديف آفرينش انسان و ارزانى شدن نعمت حيات به او، در رديف نعمت وحى و رسالت و پيام خدا به پيامبر و ماه و خورشيد و نظام شگفت انگيز آفرينش بر مى شمارد.(317)
خداوندگار سخن
ريحانه متفكر و نوانديش پيامبر در هنر سخن شناسى ، سخن سنجى ، قدرت ابتكار، توان ابداع و خلاقيت انديشه و آفرينش فرهنگ و سخن ، قهرمان بى نظير ميدان ها، خداوندگار سخن و سخنورى و شاهكار بزرگ انسانيت است .
آن گوهر يگانه درياى دانش و كمال ، هم سخنانش زيبا و دل انگيز و تفكرآفرين و سرشار از روح و محتواست و هم آن زيباترين محتوا و انسانى ترين فرهنگ و آن لطيف ترين مفاهيم و معارف را در زيباترين قالب ها و واژه ها و دلپذيرترين و شورانگيزترين شكل بر مزرعه دلها و جانها مى باراند.
سخنان بلند و انسان ساز او مرحمى است بر دردهاى جانكاه بشريت ،
داروى شفابخشى است براى تلطيف روح انسان و مبارزه با خشونت ها،
جويبارى است از آگاهى و آزادى و ايمان ايثار و پارسايى در سير تاريخ ،
چشمه سارى است از اميد و نويد و رادى و سرفرازى و هدف و آرمان ،
فرهنگى است از نور و روشنايى ژرف انديشى و آينده نگرى ،
پيامى است بر تارك قرون و اعصار،
شاهراهى است بى انحراف به سوى بهشت ،
صحيفه اى است روشنگر دلها و جانها،
برنامه است است انسان ساز و جامعه پرداز،
اقيانوسى است مواج و بيكرانه ،
درختى است تناور و بى خزان و بارور،
و جهاد و فرهنگى است براى تحقق آزادى و كرامت انسان .
سخنان او اثرى است به نورافشانى خورشيد،
به تناورى سرو،
به لطافت گل ،
به پايندگى كوه ،
به طراو