 تا روزى كه شما را ديدار نمايم ، اندوه زده خواهم بود.
جان پدر! از هنگامه اى كه شما از من جدا شده اى ، چشمم به خواب نرفته است .
جان پدر! آخر چه كسى پس از شما پشتيبان بيوه زنان و بينوايان خواهد بود؟
جان پدر! آخر چه كسى تا روز رستاخيز يار و ياور و حمايت كننده امتت خواهد بود؟
جان پدر! پس از تو ما را سخت تضعيف كردند.
جان پدر! پس از تو مردم از ما روى گردانيدند در حالى كه پيش از اين به بركت وجود تو، ما در ميان جامعه بزرگ بوديم .
جان پدر! كدام اشكى است كه در فراق جان سوزت جريان نيابد؟ و كدام اندوهى است كه پس از تو ادامه پيدا نكند؟ و كدام مژه و پلكى است كه از رحلت شما به خواب سرمه شود؟
جان پدر! آخر تو بهاران دين و پرتو روشنى بخش پيام آوران خدايى .
خدايا! چگونه است كه كوه ها (با رحلت جان سوز پيامبرت ) از هم نمى پاشند؟
و چرا آب درياها فرو نمى روند؟ و چگونه زمين به لرزه در نمى آيد؟!
جان پدر! با رحلت تو، من به سوگى عظيم و مصيبتى سهمگين گرفتار شدم به مصيبتى كه راستى كوچك نيست .
جان پدر! من با فاجعه اى عظيم و رويدادى شكننده و سهمگين ، كوبيده شدم .
جان پدر! فرشتگان در سوگ تو گريانند و افلاك از حركت بازمانده اند.
جان پدر! منبرت پس از تو بى كس و تنهاست .و عبادتگاه و محرابت از راز و نياز شبانه ات تهى است .
جان پدر! تربت و آرامگاهت از اين كه تو را در خود جاى داده است شادمان است و بهشت پرطراوت خدا، در شور و شوق نيايش و نماز توست .
جان پدر! چقدر آن مجالس و محافلى كه شما مى نشستى پس از شما ظلمت زده است و من همواره در سوگ شما اندوه زده ام تا به زودى بر شما وارد آيم .
جان پدر! ((ابوالحسن )) كه سخت مورد اعتماد و اطمينان تو و پدر نور ديدگانت حسن و حسين و برادر و دوست و جانشين توست ، اينك به سوگ تو نشسته و با از دست دادن عزيزى چون تو به فراقت گرفتار آمده است .
همو كه خودت او را از كودكى پروراندى و در بزرگى به برادرى خويش ‍ برگزيدى .
همو كه شيرين ترين دوستان و پرمهرترين ياران و نزديكترين كسانت بود.
همو كه نخستين ايمان آورنده به خدا، نخستين هجرت كننده به سوى او و نخستين يار و ياور دين خدا و پيامبر او بود.آرى ، او عزيزى بس والا مقام را از دست داده و اينك در سوگ تو نشسته است .
و اينك اى پدر گرانمايه ام ! از دست دادن عزيز عزيزان ، ما را داغدار ساخت و اندوه و گريه ، كشنده ما گرديد و غم هاى عالم قرين ما شد.
آن گاه دخت فرزانه پيامبر از ژرفاى جان ضجه زد و ناله اى جان سوز بركشيد.ناله اى كه قلب ها را مى خراشيد و دلها را پاره مى كرد.
و از پى آن اين گونه سرود:
قل صبرى وبان عنى عزائى 	  	بعد فقدى لخاتم الانبياء...
پس از رحلت تو اى آخرين پيامبر خدا! كشيبايى ام اندك شد و آرامش از من دور گرديد.
چشم ! هان اى چشم ! باران اشك ببار! واى بر تو اگر حتى از فرو باريدن خون بخل ورزى !
هان اى پيامبر خدا! اى بهترين برگزيده او! اى پناه يتيمان و ناتوانان !
كوه ها و حيوانات بيابان و پرندگان آسمان و زمين گسترده ، همه و همه پس ‍ از سوگ تو گريستند، آسمان و كهكشانها در غم تو سوگوار شدند.
سالار من ! ((ركن ))، ((مشعر))، ((بطحاء))، و ((حجون )) بر تو گريه كردند.
و محراب نماز و درس قرآن ، بامدادان و شامگاهان با صداى بلند در رحلت تو ناله زدند.
و اسلام نيز همان وقت كه با سوگ جان سوز تو بسان ديگر غريبان و تنهايان ، غريب و تنها گشت ، بر تو گريست .
جان پدر! كاش مى ديدى منبرى را كه بر فراز آن صعود مى كردى و باران حقايق را بر مزرعه جانها مى باراندى ، اينك پس از آن روشنايى و نور خيره كننده وجود تو، ظلمت و تاريكى بر آن سايه افكنده است .
با خدايا! مرگ مرا زودتر برسان .
هان اى سالار من ! آخر ديگر از اين زندگى بيزار شده ام .
آن گاه بانوى بانوان مشتى از تربت پدر برگرفت و بوسيد و بوييد و اين گونه به سوگوارى پرداخت :
ماذا على من شم تربة احمد 	  	ان لا يشم مدى الزمان غواليا...
بر آن كسى كه تربت پاك پيامبر را بوييده است ، چه باك اگر در همه زندگى خويش عطرى نبويد.
به آن كه در دل زمين نهان است و روح بزرگ او حاضر است ، بگو: آيا صدا ناله و شيون مرا مى شنوى ؟
جان پدر! مصيبت ها به گونه اى بر من باريده است كه اگر بر روزها اين گونه باريدن مى كرد، به شبهاى تار بدل مى شدند.
خدايا! من در زير سايه محمد و در پرتو يارى و حمايت او بودم تا زمانى كه او ياور من بود، از هيچ دشمنى و كينه اى نمى هراسيدم .
اما اينك پس از رحلت او به ناگزير در برابر فرومايگان بايد خضوع كنم .و از اين در انديشه ام كه بر حقوق من تجاوز شود و به يارى خدا، بيداد و بيدادگران را با اين پوشش دفع مى كنم ...
2- از من چه مى پرسى ؟!
يكى از زنان روشنفكر و حق شناس به نام ((عايشه انصارى )) كه از بوستان عطرآگين دانش و بينش ريحانه پيامبر گل هايى چيده بود، در واپسين روزهاى زندگى آن حضرت به ديدارش شتافت و هنگامى كه او را اندوهگين و اشكبار ديد، پرسيد:
بابى انت و امى ما الذى يبكيك ؟
پدر و مادرم به فدايتان باد! چه چيز شما را اين قدر اندوه زده و گريان ساخته است ؟
ريحانه پيامبر در بستر بيمارى به سخن پرداخت و حماسه آفريد.
او فرمود:
عايشه ! آيا از رويداد تلخ و فاجعه بارى مى پرسى كه گزارش تكان دهنده آن همه جا پراكنده شده و بال هاى پرندگان بر اثر آن فرو ريخته و رهروان ، به خاطر آن از راه باز مانده اند؟! اين رويداد غمبارى بود كه خدا آن را به آسمان بالا برد و من در زمين به اندوه و آزمايش آن گرفتار آمدم .
واقعيت اين است كه ((ابوبكر)) و ((عمر)) پاداش پيشتازى و پيشگامى اميرمؤمنان در ميدان هاى دانش و ايمان و عمل و جهاد قهرمانانه را به وى دادند، تا آن جايى كه كينه و دشمنى او را در دل نهان داشتند و از آشكار ساختن آن جلوگيرى نمودند، اما هنگامى كه نورافشانى دين كم سو شد و پيامبر امين ، جهان را بدرود گفت ، آن دو به سرعت آن كينه هاى كور را آشكار ساخته و به شدت در كوره بدانديشى و تجاوز دميدند و فدك را مصادره كردند...اى واى كه چه كسى مالك فدك شد!!
حقيقت اين است كه ((فدك )) بخشش پروردگار بلندمرتبه به آن شايسته ترين مناجات كننده و نيايشگر با او، پيامبر بود.و آن حضرت آن را به من بخشيد تا تاءمين كننده هزينه زندگى فرزندان او و نسل من باشد.و اين بخشش با علم خدا و به گواهى امين وحى او انجام پذيرفت .
از اين رو اگر آن دو تجاوزكار وسيله تاءمين هزينه زندگى ساده فرزندان مرا بردند و مرا از اين درآمد ناچيز بازداشتند، من آن را در روز رستاخيز مايه تقرب به خدا قرار داده و به حساب او خواهم آورد و خورندگان و برندگان تجاوزكار فدك ، آن را زبانه هاى شعله ور و سوزان آتش سهمگين دوزخ خواهند يافت .
3- در برابر يورشگران
سردمداران سقيفه پس از قبضه قدرت ، براى به انحصار در آوردن آن ، به كانون وحى و رسالت يورش بردند تا با درهم شكستن اعتراض و مقاومت ريحانه پيامبر، همتاى او را به بند كشند و به بيعت مجبور سازند.در اين راه شرارت و شقاوت را تا به آتش كشيدن در خانه آن حضرت پيش بردند.
در اوج شرارت مهاجمان به فرماندهى ((عمر))، دخت سرفراز پيامبر بيرون آ