مد و همان جا را به دانشگاهى تبديل ساخت و باقوت قلب و اقتدار شگرفى بر سر دژخيمان نهيب زد كه :
ايها الضالون المكذبون ماذا تقولون ؟ واى شى ء تريدون ؟
يا عمر اما تتقى الله تدخل على بيتى ؟ ابحزبك الشيطان تخوفنى ؟...
و يحك ! ما هذه الجراءة على الله و على رسوله ؟
تريد ان تقطع نسله من الدنيا و تفنيه و تطفى ء نور الله ؟...
هان اى گمراهان ! چه مى گوييد و از يورش به خانه من و محاصره آن چه مى خواهيد؟
هان اى عمر! آيا از خدا پروا نمى كنى كه اين گونه مى خواهى زورمدارانه به خانه من درآيى و امنيت آن را در هم شكنى ؟
آيا با دار و دسته ات كه دار و دسته شيطان و گماشتگان انحصار و سركوب است ، مرا مى تراسانى ، با اين كه به بيان قرآن ، دار و دسته شيطان ناتوان است ؟ واى بر تو! اين چه بى پروايى و ددمنشى است كه در برابر خدا و پيامبر او در پيش گرفته اى !
آيا بر اين انديشه زشت و ظالمانه اى كه نسل پاك پيامبر را كه پرچمدار عدالت و آزادگى و سمبل ارزش ها و والايى ها هستند، از زمين برافكنى و با به آتش كشيدن خانه ام ، نور خدا را خاموش سازى ؟
به هوش باش ! كه خدا نور خود را فروزان و جاودانه خواهد ساخت .
هان اى عمر! و شمايان اى نگهبانان استبداد و اختناق ! بدانيد كه من از حضور در كوچه و در برابر بيگانگان پروا مى كنم ، اما تهاجم و طغيان و محاصره خانه ام به وسيله شما، مرا از حريم خانه ام بيرون كشيد.
و بدين صورت حجت را بر شما و ديگر گمراهان و زورمداران كه بر فريب و شمشير تكيه مى كنند، تمام كرد...(319)(320)
ريحانه پيامبر و هنر سرايندگى
هنر سرايندگى و پرداختن و سرودن شعر زيبا و دل انگيز و دلنواز، كارى است بزرگ و نعمت و موهبت و ذوقى است سرشار، و از آن بزرگتر و شكوهبارتر آن است كه اين شعر و سروده ، پرمحتوا و داراى هدف و پيام انسان ساز و انديشاننده و برانگيزاننده به سوى والايى ها و آزادگى ها و آزادمنشى ها و رعايت حقوق و حرمت ديگران و در جهت عدالت و تقوا و در مسير رشد و كمال سروده شود.
چنين شعر و سروده اى از دنيايى سرشار از ذوق و لطافت و چشمه جوشانى از ظرافت و دقت و دلى آكنده از شور و شعور و پروا و صفا مى جوشد و مى تراود و سرچشمه مى گيرد.
درست به همين دليل است كه در بيان پرنور پيشواى فرهنگ دوست و هنرپرور اسلام از آن به پرتوى از حكمت و شعله اى از فرزانگى تعبير گرديده و داراى اثرى شگرف خوانده شده است ، به گونه اى كه گاه اثر گذارى يك شعر جالب و نيرومند از چندين بخش نوشته و يا گفتار خوب و يا از شمشير صيقل داده شده نيز بيشتر است ، و ريحانه دانشور و فرهنگ پرور پيامبر همان گونه كه در ميدانهاى دانش و ايمان و عدالت و آزادگى سرآمد روزگاران بود، در هنر سرايندگى و سرودن شعر نيز تماشايى و بى نظير است .
آن حضرت به چشمه هماره جوشان و خروشانى مى ماند كه رودخانه اى عظيم از هنر و ذوق و ظرافت و لطافت را در دنياى تماشايى و زيباى جان خويش در جريان داشت ، به گونه اى كه هر لحظه و در هر شرايطى اراده مى فرمود، در ابعاد گوناگون تربيتى ، اخلاقى ، عقيدتى ، حماسى ، علمى ، فرهنگى ، و در مناسبتهاى مختلف ، در دم ، زيباترين و پرمحتواترين و دل انگيزترين اشعار را مى سرود.
از آن سرآمد هنر و عفاف و دانش و ذوق وصف ناپذير، شعرهاى بسيارى به مناسبتهاى مختلف به يادگار مانده است كه خود نوشته و كتابى ديگر مى طلبد و در اين جا تنها به يكى چند نمونه از آنها مى نگريم و مى گذريم :
1- در ستايش ابرمرد عدالت و آزادى
از آن بانوى فرزانه آورده اند كه در آغازين لحظات زندگى مشترك خويش با امير ارزش ها، غنچه لب را به ستايش همتاى نمونه و بى نظيرش گشود و با بهره ورى از هنر سرشار و ذوق بسيار و قريحه خوش خويش چنين سرود:
اضحى الفخار لنا و عز شامخ 	  	ولقد سمونا فى بنى عدنان
نلت العلا و علوت فى كل الورى 	  	و تقاصرت عن مجدك الثقلان
اعنى عليا خير من وطاء الثرى 	  	ذا المجد والافضال والاحسان
فله المكارم والمعالى والحبا 	  	ما ناحت الاطيار فى الاغصان
(321)
افتخار و عزت و سرافرازى بسيار از آن ما گرديد و ما در ميان نسل و تبار عدنان ، سربلند و والا شديم .تو به پرفرازترين قله بزرگى و برترى اوج گرفتى و از همه آفريدگان برتر و والاتر شدى و پريان و انسانها از رشد و عظمت تو عقب ماندند.
((على )) است بهترين كسى كه گام بر پشت زمين نهاد؛ همو كه آراسته به ويژگى هاى بزرگ منشى و برترى و نيكوكردارى است .والايى هاى انسانى و اخلاقى و بزرگى ها و بزرگوارى ها تا آن گاه كه پرندگان بر شاخسار درختان ترنم مى كنند، همه از آن اوست .
2- در پاسخ سروده امير والايى ها
و نيز آورده اند كه روزى گرسنه اى به در خانه اميرمؤمنان آمد و تقاضاى كمك كرد.آن حضرت در قالب سروده اى زيبا، تقاضاى آن بينوا را به دخت فرزانه پيامبر باز گفت و برايش كمك خواست .
ريحانه پيامبر در پاسخ آن حضرت در دم اين گونه سرود:
امرك سمع يابن عم وطاعة 	  	مابى من لؤ م و لا وضاعة
اطعمه ولا ابالى الساعة 	  	ارجوا اذا اشبعت من مجاعة
فرمان تو را اى يادگار عموى گرانقدرم ، بى درنگ به جان خواهم خريد.از ديدگاه من ، تو در اين پيشنهاد، در خور سپاسى و نه نكوهش و سرزنش .
هم اكنون اين گرسنه را غذا خواهم داد و به ياد آينده خويش نخواهم افتاد و آرزو دارم با شكم گرسنه در راه خدا ايثار كنم .
3- در قلمرو تربيت و سازندگى
بانوى نمونه اسلام از هنر سرايندگى و ذوق شعرى خويش در تربيت فرزندانش نيز بهره مى گرفت و انديشمندانه و اديبانه ، ارزشها و والاييها را در قالب سروده هاى زيبا و دلنشين ، به كانالهاى روح و جان آنان وارد مى ساخت .
در اين مورد آورده اند كه آن حضرت در كنار گاهواره فرزندش حسن (عليه السلام) چنين مى سرود:
اشبه اباك يا حسن 	  	واخلع عن الحق الرسن
واعبد الها ذا المنن 	  	و لا توال ذا الاحن
حسن جان ! بسان پدر گرانمايه ات ((على )) باش و كند و زنجير را از گردن حق و صاحبان آن برگير!
تنها، خداى بخشاينده و ارزانى دارنده نعمت ها را بپرست و با انسان نماهاى كينه توز و بدانديش دوستى و رفاقت مكن .
و نيز آورده اند كه مام جاودانه در حالى كه نور ديده اش حسين (عليه السلام) را بر روى دست نوازش مى داد، اين گونه انديشمندانه و هنرمندانه مى سرود:
انت شبيه بابى 	  	لست شبيها بعلى (322)
حسين جان ! تو در چهره و سيماى درخشانت ، به پدرم پيامبر مى مانى و به ظاهر، چندان به پدرت اميرمؤمنان شبيه نيستى .
4- در سوگ خورشيد
آن بانوى انديشمند و فرزانه در سوگ خورشيد رسالت و پدر گرانقدرش ، اشعارى بسيار قوى و اديبانه و شورانگيز سرود كه به يكى دو نمونه مى نگريم :
الف : او پس از به خاك سپارى آن خورشيد جهان افروز، سوز دل اندوه زده را در قالب اين سروده ها رها ساخت و فرمود:
اغبر آفاق السماء و كورت 	  	شمس النهار واظلم العصران
والارض من بعد النبى كئيبة 	  	اسفا عليه كثيرة الرجفان
فليبكه شرق البلاد و غربها 	  	وليبكه مضر وكل يمان ...
كرانه هاى آسمان را گرد و غبار فراگرفت و خورشيد تيره و تار شد و روز و شب هر دو تاريك و يكسان گرديد.
و زمين پس از رحلت پيامبر، اندوهگين گشت و