شته است و انسان، اين چگونه ممكن است؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود:... جبرئيل يك سيب از بهشت برايم هديه آورد و سپس گفت: اى محمد! اين سيب را ميل نماييد. گفتم: اى دوست من، اين سيب هديه‏ى خداوند است، چگونه آن را بخورم؟ گفت: شما امر شده‏ايد كه اين سيب را بخوريد. پس آن را شكافتم، ناگهان نورى از آن درخشيد. از آن نور در هراس شدم. گفت: بخور! اين نور، نور فاطمه‏ى منصوره است. گفتم: منصوره كيست؟! گفت: دختر شما خواهد بود كه اسمش در آسمانها منصوره است و در زمين فاطمه.

سؤال كردم: چرا در آسمان و زمين به او منصوره و فاطمه مى‏گويند. گفت: در زمين فاطمه است، زيرا شيعيان او، از آتش جهنم گرفته شده‏اند و از دشمنانش حب او را گرفته‏اند. و در آسمان او را منصوره گويند به خاطر سخنى كه خداوند در آيه‏ى «و يومئذ يفرح المؤمنون بنصراللَّه» دارد، يعنى يارى رسانيدن فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام به ياران و دوستان خود.» (2) 
 

 1- شكافتن و جدا نمودن. 
2- بحارالانوار، ج 43، ص 18، ر 17 از تفسير فرات بن ابراهيم. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1201.txt">دانه دانه</a><a class="text" href="w:text:1202.txt">مثل قديم</a><a class="text" href="w:text:1203.txt">سرسنگين</a><a class="text" href="w:text:1204.txt">همدرد علي</a><a class="text" href="w:text:1205.txt">حسرت زده</a><a class="text" href="w:text:1206.txt">جان مادرت</a><a class="text" href="w:text:1207.txt">شكر حق</a><a class="text" href="w:text:1208.txt">ايام فاطميه</a><a class="text" href="w:text:1209.txt">پيراهن اضافي</a><a class="text" href="w:text:1210.txt">حرمت بانو</a></body></html>دانه دانه
حالا براي اينكه برگردي به خانه
ديگر نداري هيچ عذري و بهانه
از بس مرا كردي عصاي خويش آخر
تو از نفس افتادي و من هم زشانه
مردانگي كردي و با بال شكسته
پرواز كردي از كران تا بي كرانه
تسبيح بودي و علي سرگرم ذكرت
حالا ولي گشتي گسسته دانه دانه
فرياد يا فضه خذينيِ تو گم شد
در لابلاي خنده هاي وحشيانه
تو سعي خود را واقعا كردي ولي حيف
اين بار هم افتاده از دست تو شانه
سروده مهدي پورپاكمثل قديم
جارو بدست مي شوي و كار مي كني
داري براي خانه غذا بار مي كني
شكر خدا كه پا شده اي راه مي روي
مثل قديم با همه رفتار مي كني
فضه براي تو اينجاست فاطمه
تقسيم كار با تن بيمار مي كني
لبخند مي زني دلم آرام تر شود
يا سقف خانه بر سرم آوار مي كني
وقتي سوال مي كنم اموز بهتري
جارو بدست مي شوي و كار مي كني
سروده حسين رستميسرسنگين
غصه ات اي ملك سوخته پر سنگين است
گريه ام روز و شب و شام و سحر سنگين است
كس زمن بعدِ تو بر صبر توقع نكند
بشكند چون كه كمر، درد كمر سنگين است
بانويم، هست يقينم كه ترا چشم زدند
وضع و حال تو بگويد كه نظر سنگين است
با علي حرف بزن تا كه نگويند به هم
با علي مثل همه فاطمه سرسنگين است
رمقي نيست كه حركت بدهي جسمت را
نتواني بزني بال كه پر سنگين است
تك و تنها وسط راه رهايم نكني
راهزن پر شده و بار سفر سنگين است
همه با ديدن روي تو چنين مي گفتند
دست آنكس كه تو را زد چه قدر سنگين است.
سروده غلامرضا حق پرستهمدرد علي
دردم آرام نشد تا كه غمت را ديدم
سوختم تا به سحر از جگرم ناليدم
تو كه بودي يل خيبر شكن هاشميان
بارها بازوي تو زين سببت بوسيدم
سخني گو تو كه شايد دلم آرام شود
تا حياتم دهي و زنده شود اميدم
من اگر ناله كنم درد امانم بُرده
بارها از ستم جور بخود پيچيدم
اين همه سال به تو زهره تابان بودم
به اميدت همه شب بهر تو مي تابيدم
آن زمان خواست عدو آتش كين افروز
من زجان تو و طفلان خودم لرزيدم
دل لرزان تو را زير لگد حس كردم
من خودم هيچ براي دل تو لرزيدم
درد برده رمق و تاب و توان نيست مرا
ورنه مي شد به خدا بهر تو مي خنديدم
اين مصيبات كه آمد به سرم هيچ نبود
فقط از غربت و مظلومي تو  رنجيدم
سروده كمال مومنيحسرت زده
اي كاش كه بند دل او پاره نمي شد
حسرت زده ي ديدن گهواره نمي شد
اي كاش نمي گفت نبي ام ابيها
تا شعله ور از كيد ستمكاره نمي شد
گر عشق علي در دل او جاي نمي داشت
هرگز هدف كينه ي قدّاره نمي شد
مي ماند اگر پشت در خانه نمي رفت
دلخون زغم محسن مه پاره نمي شد
انگار كه زود است سخن گفتن از آن روز
در كربوبلا زينش آواره نمي شد
او پشت در خانه و دشمن به تماشا
جز صبر علي جان مگرت چاره نمي شد؟
گربود و نمي رفت زدنيا به غريبي
هر شب علي اش اين همه آواره نمي شد
سروده كمال مومنيجان مادرت
دلها شده دوباره پريشان مادرت
آقا  بيا به مجلس ما جان مادرت
روزي فاطميه ي ما را زياد كن
دست شماست سفره ي احسان مادرت
در فاطميه بيعت خود تازه مي كنيم
تا كه شويم باز مسلمان مادرت
تصديق مي كنيم كه تطهيرمان كني
شايد شويم سائل و مهمان مادرت
وقتي براي آمدنت كم گذاشتيم
گشتيم شيعيان پشيمان مادرت
اي مرد انتقام كتك خورد ه ها ببين
افتاده ايست پشت در خانه مادرت
آبادتر شدند حرم هاي اهل بيت
غير از مزار خاكي پنهان مادر ت
 سروده ي جواد حيدريشكر حق
شكر مي گويم خدا را خلقتم زهرايي است
شد گواهم اشك جاري طينتم زهرايي است
گر نگاهي هم نمايم دست من خواهد گرفت
من نخواهم شد ذليل وعزتم زهرايي است
فاطميّه از محرم بيشتر جلوه كنم
برجهان تاثير دارم قدرتم زهرايي است
من حسيني بودنم را خرج مادر مي كنم
شاهدم باشد خود او هيئتم زهرايي است
عاشقي گفتا قبر مي خواهم چكار
بي نشانم كن  ببينم تربتم زهرايي است
مادري اش روز محشر تازه گل خواهد نمود
تازه مي فهمم خدايا قيمتم زهرايي است
شد به يك سيلي تمام چهره هاي ما كبود
غصه هايم گريه هايم غربتم زهرايي است
آن زماني كه زند تكيه به كعبه مهدي اش
فاش مي گويد به عالم دولتم زهرايي است
سروده ي جواد حيدريرباعيات و دو بيتي هاي ايام فاطميه
اي آن كه شما اهل جفا و شرريد
از مردم بت پرست نامردتريد
در خانه مرا شبيه محسن بكشيد
از خانه علي مرتضي را نبريد
 سروده ي جواد حيدريپيراهن اضافي
با سينه ي شكسته علي را صدا مكن
اينگونه پيش من كفنت را سوا مكن
هفتاد وپنج روز زمن رو گرفته اي
امروز را بيا و از اين كارها مكن
من روزدم تو خنده به تابوت مي كني!!
اينگونه با دلي شكسته است تا مكن
پيراهن اضافي نداري عوض كني
پس بر لباس خوني خود اعتنا مكن
از اين طرف به آن طرف خانه پيش من
پيراهن حسين مرا جابه جا مكن
من بيشتر به فكر توام درد مي كشي
پس زودتر برو، برو فكر مرا مكن
هر قدر هم كه باز بگويم نرو بمان
بي فايده است پس برو و پا به پا مكن
اصلا بيا بدون خداحافظي برو
حتي براي ماندن من هم دعا كن
علي اكبر لطيفيانناعمه

  نَعَمَ، نَعْمَةً و مَنْعَماً الْرَجُلُ: طاب و لان و إتَّسَعَ، 
يقال: هذا منزل ينعمهم، أي، يوافقهم و يطيب لهم، زندگانى به كام او شد و زندگانى او خوش شد.

الناعمة: المترفهة الحسنة العيش والغذاء،

ناعمه: شاداب، بهره‏مند، زن خوش زندگانى، خرمّى و شادى كه در رخسار نمايان باشد. فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در روز قيامت با چهره‏ى شادابى همراه با عاشقان خود به طرف بهشت رهسپار خواهد شد.

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام زنى شاداب در روز قيامت.

يا فاطمة! والذّي بعثني بالحقّ لقد حرمت الجنة على الخلائق حتى أدخلها و أنّك لأوّل خلق اللَّه 