 به نشانه تاءسف بر او، بسيار لرزيد.
در سوگ او بايد شرق و غرب گيتى بگريد و همه قبيله ها بر او اشك ببارند.
بايد آن كوه عظيم و خانه خدا با همه پديده ها و اركانش بر او گريه كنند.
هان اى آخرين پيام آور خدا كه پرتو نور وجودت پربركت است ! درود فرو فرستنده قرآن بر تو باد، درود! درود!
ب : و پس از پديدار شدن فتنه هاى ارتجاع و استبداد پس از رحلت پدر چنين سرود:
قد كان بعدك انباء و هنبثة 	  	لو كنت شاهدها لم يكبر الخطب
انا فقدناك فقد الارض وابلها 	  	واختل قومك فاشهدهم فقد نكبوا
و كل اهل له قربى و منزلة 	  	عند الاله على الادنين مقترب ...
و در كنار تربت او اين گونه سرود:
ماذا على من شم تربة احمد 	  	ان لايشم مدى الزمان غواليا...
صبت على مصائب لو انها 	  	صبت على الايام صرن لياليا
نفسى على زفراتها محبوسة 	  	ياليتها خرجت مع الزفرات ...
لا خير بعدك فى الحياة و انما 	  	ابكى مخافة ان تطول حياتى
اذا اشتد شوقى زرت قبرك باكيا 	  	انوح و اشكوا لا اراك مجاوبى ...
بر آن كسى كه تربت پاك پيامبر را بوييده است ، چه باك اگر در همه زندگى خويش عطرى نبويد...
به آن كه در دل زمين نهان است و روح بزرگ او حاضر است ، بگو: آيا صداى ناله و شيون مرا مى شنوى ؟
جان پدر! مصيبت ها به گونه اى بر من باريده است كه اگر بر روزها اين گونه باريدن مى كرد، به شبهاى تار بدل مى شدند.
جان پدر! پس از تو هيچ خير و خوشى در زندگى نيست و من از فراق تو مى گريم از بيم آن كه مباد بعد از تو زندگى ام طولانى شود!<
هر گاه شور و شوق ديدارت را در دل بسيار احساس مى كنم ، با چشمانى اشكبار به كنار تربت تو مى آيم و در كنار تو ناله مى زنم و شكايت مى كنم و تو، اى پدر پر مهر، بگو چرا جواب مرا نمى دهى ؟!
جان پدر! اى كسى كه در دامان خاك آرميده اى ! تو گريه را به من آموختى و ياد پرشكوه تو همه مصيبت ها و رنجها را از ياد من برد.
جان پدر! گر چه به ظاهر از من نهان شده و در دل خاك تيره خفته اى اما خود مى دانى كه هرگز از گستره دل فاطمه ات نهان نيستى .
و در غربت و تنهايى حق ، اندوه پايدار خود را اين گونه به نمايش نهاد:
قل صبرى وبان عنى عزائى 	  	بعد فقدى لخاتم الانبياء
عين يا عين اسكبى الدمع سحا 	  	ويك لا تبخلى بفيض الدماء
يا رسول الاله يا خيرة الله 	  	و كهف الايتام والضعفاء
قد بكتك الجبال والوحش جمعا 	  	والطير والارض بعد بكى السماء
و بكاك الجحون والركن و 	  	المشعر يا سيدى مع البطحاء
و بكاك المحراب والدرس للقر 	  	ءان فى الصبح معلنا والمساء...
پس از رحلت تو اى آخرين پيامبر خدا! شكيبايى ام اندك شد و آرامش از من دور گرديد.
چشم ! هان اى چشم ! باران اشك ببار! واى بر تو اگر حتى از فرو باريدن خون بخل ورزى !
هان اى پيامبر خدا! اى بهترين برگزيده او! اى پناه يتيمان و ناتوانان !
كوه ها و حيوانات بيابان و پرندگان آسمان و زمين گسترده ، همه و همه پس ‍ از سوگ تو گريستند.آسمان و كهكشان ها در غم تو سوگوار شدند.
سالار من ! ((ركن ))، ((مشعر))، ((بطحاء)) و ((حجون )) بر تو گريه كردند.
و محراب نماز و درس قرآن ، بامدادان شامگاهان با صداى بلند در رحلت تو ناله زدند.و اسلام نيز همان وقت كه با سوگ جان سوز تو بسان ديگر غريبان و تنهايان ، غريب و تنها گشت ، بر تو گريست .
جان پدر! كاش مى ديدى منبرى را كه بر فراز آن صعود مى كردى و باران حقايق را بر مزرعه جانها مى باراندى ، اينك پس از آن روشنايى و نور خيره كننده وجود تو، ظلمت و تاريكى بر آن سايه افكنده است .
بار خدايا! مرگ مرا زودتر برسان .
هان اى سالار من ! آخر ديگر از اين زندگى بيزار شده ام .
5- در آستانه شهادت
دخت ارجمند پيامبر در آستانه شهادت خويش رو به همتاى گرانمايه اش ‍ نمود و شور و عشق وصف ناپذير خويش به او و نگرانى اش در مورد آينده را اين گونه در قالب سروده اى انديشمندانه بيان كرد:
ابكنى ان بكيت يا خير هاد 	  	واسبل الدمع فهو يوم الفراق
يا قرين البتول اوصيك بالنسل 	  	فقد اصبحا حليفا اشتياق
ابكنى و ابكى لليتامى ولا تنسى 	  	قتيل العدابطف العراق ...(323)
على جان ! اگر خواستى گريه كنى ، بر من گريه كن ، هان اى بهترين پيشوا و هدايتگر! و باران اشك ها را از جام ديدگان سرازير كن كه امروز روز جدايى است .
هان اى يار و همتاى فاطمه ! تو را در مورد فرزندانم سفارش مى كنم ؛ چرا كه آنان همدم مهر و محبت شده اند.
بر من و يتيمانى گريه كن كه در سرزمين عراق قتل عام تاريك انديشى ها و دشمنى ها خواهند شد.
پرتوى از نورافشانى هاى ريحانه پيامبر
با وجود توقف كوتاه مدت آن حضرت در اين جهان و با آن همه فشارها و سختى ها و مشكلات شكننده بر او از سوى ارتجاع و استبداد و فريب ، باز هم دريايى از معارف و مفاهيم ، دعاها و نيايش ها، درس هاى اخلاقى و انسانى و حقوقى و روانشناسى و جامعه شناسى و راز و رمز صعود و سقوط جامعه ها و تمدن ها تا مسائل فقهى و وظايف فردى و خانوادگى و اجتماعى از آن آموزگار والايى ها به يادگار مانده است .و اگر سخنان بلند و ژرف و پرمحتواى او - كه در راه مهار ستم و بداد و در مبارزه با استبداد و ارتجاع قدرت پرست و خودكامه ، خطاب به عصرها و نسل ها، زير برق سرنيزه ها بيان گرديد - نيز به دقت مورد مطالعه قرار گيرد، آنگاه است كه شكوه و عمق و ژرفايى و گستردگى و بى كرانه بودن اقيانوس دانش او آشكار مى گردد.
يكى از دانشمندان در اين مورد مى نويسد: اگر بانوى بانوان از آن چه در اين جهان زيست ، اندكى بيشتر زندگى مى كرد و فرصت و فراغت ميدان و مجال مى يافت ، و اگر مردمى آماده آموختن و فراگرفتن و بهره ور شدن نيز آن گونه كه مى بايد گرداگرد آن خورشيد جهان افروز مى بودند، از انوار طلايى و حرارت و آثار حيات بخش او بهره گيرند، به راستى كه در توان او بود كه جهان را از دانش و فرهنگ و بينش و عرفان لبريز سازد.
در اين فرصت تنها به نمونه هايى كوتاه از پرتوافكنى و فروغ بخشى آن گرانمايه عصرها و آن آموزگار نسل ها در شمارى از مفاهيم و موضوعات بسنده مى شود:
1- آغازين شب پيوند يا پرستش عاشقانه خدا
در آغازين شب زندگى مشترك با امير والايى ها بود كه آن حضرت ، فاطمه را بر خلاف همه زوج هاى جوان نگران و غرق در انديشه ديد.دليل آن را پرسيد كه فرمود:
تفكرت فى حالى و امرى عند ذهاب عمرى و نزولى فى قبرى فشبهت دخولى فى فراشى بمنزلى كدخولى الى لحدى و قبرى فاءنشدك الله ان قمت الى الصلوة فنبعد الله تعالى هذه الليلة ...(324)
((در مورد سرنوشت و آينده خويش مى انديشيدم كه به ياد واپسين لحظات عمر و هنگامه فرود به خانه قبر افتادم ، و به اين فكر فرو رفتم كه چگونه عمر انسان به سرعت سپرى مى گردد.امروز از خانه پدر به خانه همتاى گرانقدرم آمدم و فردا نيز از اين جا به منزلگاه ديگرى و به جوار رحمت حق خواهم رفت .
از اين رو، على جان ! به خداى سوگندت مى دهم كه بيا تا در آغازين لحظات زندگى مشترك به نماز بايستيم و هر دو با هم اين شب را به پرستش خدا سپرى كنيم .))
2- پاداش اخلاص
آن بانوى بى همتا، بنده خالص بارگاه خدا بود و در اين راه تا جايى اوج گرفته بود كه به راستى آموزگار و نمونه و سرمشق بندگى و آزا