گاهان واقعى از او مى ترسند و در برابر او احساس ‍ مسئوليت مى نمايند.))
24- پاداش پرشكوه آموزگاران راستين
بانويى دانش طلب و علم دوست نزد دخت ارجمند پيامبر آمد و گفت : فاطمه جان ! مادرم براى بجا آوردن نماز شايسته و بايسته ، نياز به راهنمايى علمى و فكرى شما دارد، اما به دليل ناتوانى و رنجورى خويش ، مرا به سوى شما، آموزگار دين خدا، فرستاده است تا او را رهنمايى كنيد.
دخت گرانمايه پيامبر سخنان او را به دقت گوش كرد و پاسخ ‌هاى لازم را داد، اما آن زن ، بار دوم و سوم و چهارم شرفياب شد و مسائل جديدى پرسيد و فاطمه با دنيايى شوق و شكيبايى پاسخ او را داد.اين رفت و آمد تا ده بار ادامه يافت و آن زن اظهار شرمسارى كرد كه آن همه براى بانوى بانوان زحمت فراهم كرده است اما فاطمه فرمود هرگز! باز هم بيا و آنچه مى خواهى بپرس كه من در خدمت دانش و بينش و گسترش فرهنگ انسان ساز دين ، سراپا شور و اخلاص و آماده ام .
و آن گاه افزود: تو و بانوانى چون تو كه دانش طلب و علم آموز باشند، هر قدر از من بپرسند، بر پاداش من در بارگاه خدا افزوده اند، نه اين كه براى من زحمت و مشكل فراهم ساخته اند؛ چرا كه پدرم پيامبر فرمود:
ان علماء شيعتنا يحشرون فيخلع عليهم من خلع الكرامات على قدر علومهم وجدهم فى ارشاد عباد الله ...
روز رستاخيز، دانشمندان و دانشوران و آموزگاران دلسوز و راستين امتم در حالى برانگيخته مى شوند كه به ميزان دانش و علم و تلاش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان خدا، خلعت هاى گرانبهايى بر اندام آنان مى پوشانند.گاه مى شود، عالم فرزانه و دانشمند دلسوز و خيرخواه و تلاشگرى به دريافت ميليون ها خلعت از نور مفتخر مى گردد، آن هم خلعت ها و هدايايى كه يك تار نخ آنها يك ميليون بار از آنچه خورشيد بر آن مى تابد با ارزش تر و ارجدارتر است .
با اين وصف ، آيا من از پاسخ ‌گويى به پرسش هاى شما و آموزش دانش و آگاهى بخشيدن به تشنگان علم و دانش خسته مى شوم ؟(350)
25- راز صعودها و سقوطها
دخت فرزانه پيامبر پس از پدر و همتاى گرانقدرش ، نخستين انديشمند و آموزگار راستين دين خداست كه با الهام از قرآن و آورنده اش به تحليل علمى و تاريخ و روند جامعه ها و علل واقعى رشد و شكوفايى تمدنها و يا انحطاط و غروب غمبار آنها پرداخته و راز و رمز صعودها و سقوطها را با سبكى ويژه و انسان ساز و با ظرافتى خاص و درس آموز و قانونمند به تابلو مى برد و روشنگرى مى كند كه راز حقيقى صعود و سقوط و پيشرفت و انحطاط جامعه ها و تمدن ها و حركت هاى اصلاح طلبانه و جنبش هاى ترقى خواه و نهضت هاى مترقى و مردمى و الهى ، نه بر اساس تصادف و اتفاق و شانس و باورهاى خرافى و جاهلى است و نه جبر و جبرگرايى و يا قضا و قدر به مفهوم سياسى و تحريف شده آن مى باشد؛ بلكه صعودها و شكوفايى ها و رشدها و بارورى ها، ميوه ابتكارها و ابداعها،
دانش طلبى ها و درست انديشى ها،
عدالت ها و آزادگى ها،
قانون مدارى ها و قانون محورى ها،
رعايت حقوق انسانها و تاءمين امنيت ها،
شجاعت ها و پايمردى ها،
شكيبايى ها و پايدارى ها،
تلاش ها و كوشش ها،
برنامه ها و هدفدارى ها،
آينده نگرى ها و هوشمندى ها،
ايمانها و اخلاص ها،
يكدلى ها و اتحادها،
وفاها و امانت ها،
صداقت ها و پرواها؛ و به يك كلام ، درست انديشى ، درست گرايى و درست گويى و عملكرد شايسته و انسانى است كه چنين فرد و خانواده و جامعه اى بر اساس سنت هاى الهى رشد مى كند؛ درست همان گونه كه سقوطها و انحطاطها، عقب ماندگى ها و شكست ها، ضعف ها و واماندگى ها در ابعاد گوناگون نيز ثمره شوم آفت هايى نظير: استبداد و خودكامگى ،
اختناق و سركوب ،
انحصارگرى و خودبزرگ بينى ،
دورويى و بازيگرى ،
فقدان برنامه صحيح و هدف درست ،
پراكندگى و كشمكش هاى جاه طلبانه ،
عدم تلاش و كوشش هدفدار،
فقدان كارايى و كفايت در تدبير امور
حاكميت روابط بر ضوابط،
برترى جويى و تبعيض خواهى ،
رواج تملق و چاپلوسى و ظاهرسازى به جاى حق گويى و حق جويى ،
ظهور ترس و بزدلى و زبونى به جاى شجاعت و شهامت ،
پيدايش بى تفاوتى و نفاق به جاى احساس مسئوليت ،
ميداندارى نيروهاى وامانده و منحط و نادان و دنباله رو و به كنار رانده شدن آگاهان و درست انديشان و شايسته كرداران و آزادى خواهان است .
دخت ارجمند پيامبر در چهار سخن ماندگار و ارزشمندش ، دنيايى از معارف و مفاهيم از خود به جا نهاده كه بخشى از آن ، نشانگر راز صعودها و رمز سقوطهاست كه به يكى دو فراز مى نگريم و مى گذريم .او در مورد پرتوى از راز صعودها مى فرمايد:
والله لو تكافوا عن زمام نبذه رسول الله لا عتلقه ولسار بهم سيرا سجحا لا يكلم خشاشه و لا يتعتع راكبه و لاوردهم منهلا صافيا رويا...
((به خداى سوگند! اگر مردان شما شهامت يارى حق را از خود نشان مى دادند و در بربر انحصارگران مى ايستادند و نمى گذاشتند خلافت و زمامدارى عادلانه و انسانى پيامبر از مسير خود انحراف جويد و از دست جانشين راستين او، اميرمؤمنان بيرون رود و تنظيم امور و تدبير شئون را در دست با كفايت او مى سپردند، آن گاه مى ديديد كه هر گاه مردم از راه حق انحراف مى جستند، او آنان را در پرتو نور به راه مى آورد و با مهر پدرى ، به سر منزل مقصود سير مى داد؛ سيرى كه نه آزاد دهنده بود و نه مركب و راكب را آزرده و فرسوده مى ساخت و سرانجام اين كاروان را به سرچشمه زلال و گوارا رهبرى مى كرد و در ساحل چشمه اى كه آب صاف و گوارا از آن مى جوشيد، فرود مى آورد...))
و در ترسيم گوشه اى از رمز سقوطها و غلطيدن به گرداب بحران ها و استبدادها، انحصارها و سيه روزى هايى كه از پى آن بر جامعه سايه افكند، مى فرمايد:
فلما اختار الله لنبيه (صلى الله عليه و آله ) دار انبيائه و ماءوى اصفيائه ، ظهرت فيكم حسكة النفاق ، و سمل جلباب الدين ، ونطق كاظم الغاوين ونبغ خامل الاقلين و هدر فنيق المبطلين ، فخطر فى عرصاتكم ، واطلع الشيطان راءسه من مغرزه ، هاتفا بكم ، فاءلفاكم لدعوته مستجيبين ، و للغرة فيه ملاحظين ، ثم استنهضكم فوجدكم خفافا واحمشكم فالفاكم غضابا، فوسمتم غير ابلكم ، واوردتم غير شربكم ، هذا والعهد قريب ، والكلم رحيب ، والجرح لما يندمل ، والرسول لما يقبر، ابتدارا زعمتم خوف الفتنة .
الا! فى الفتنة سقطوا و ان جهنم لمحيطة بالكافرين .
ما آن گاه كه خداى پرمهر سراى پيام آوران و بهشت پرطراوت و معنويت خويش را براى برترين پيامبر خود برگزيد، و جايگاه بندگان برگزيده اش را منزلگاه او ساخت ، به ناگاه خار و خاشاك نفاق و كينه هاى درونى در ميان شما پديدار شد و پرده دين كنار رفت .گمراهان به صدا در آمدند و گمنامان فراموش شده قامت برافراشتند و سربلند كردند.نعره هاى بيدادگران و باطل گرايان در فضا پيچيد و آنان در صحنه جامعه به حركت و جنب و جوش برخاستند.شيطان سرش را از نهانگاه خويش به در آورد و ندايتان داد، و دريغ و درد كه شما را آماده پذيرش دعوت فريبش يافت .
آنگاه شما را دعوت به قيام بر باطل و بيداد نمود، و ديد كه سبك بار به حركت آمده ايد، شعله ها و شراره هاى خشم و انتق