م را در سينه هاى شما برافروخت و آثار خشم را در شما نمايان ديد.از اين رو سبب شد كه شما بر غير مركب خويش علامت نهيد و جز بر آبشخور خود در آييد و به چيزى دست دراز كنيد كه از آن شما نيست .
اين دست درازى و غصب خلافت در حالى بود كه هنوز چيزى از رحلت بزرگ پيشواى توحيد نگذشته بود و زخم كارى مصيبت ما گسترده بود و جراحات ما بهبود نيافته و پيكر پاك پيامبر به خاك سپرده نشده بود.
بهانه شما اين بود كه از پديدار شدن فتنه مى ترسيد، اما چه فتنه اى سهمگين تر از آن كه شما در آن درغلطيديد و راستى كه دوزخ بر كافران احاطه دارد.))(351)
شمارى از شاگردان نامدار فاطمه
دخت انديشمند پيامبر، در دانش و بينش همان خير كثير و جاودانه و همان چشمه جوشان و نورافشان كوثر است .
شجره مقدسى است كه يازده امام نور، اين اختران تابناك دانش ، عرفان ، تقوا، اخلاق ، كمال و معنويت ، ميوه هاى پرطراوت و شفابخش آن درخت تناور و بارورند.
و همين گونه زنان تحول آفرين و دانشمندى چون زينب ، كلثوم ، فاطمه و سكينه و حكيمه و جده و نرجس ...كه هر كدام ستاره اى نورافشانند و صدها و هزاران بانوى نامدار ديگر چون : اسماء، فضه ، ام ايمن ، عايشه دختر طلحه ، و...مع شاگردان با استعداد او بودند.
او از استعداد و توانايى وصف ناپذيرى در ميدان دانش و بينش و روشنگرى و باراندن شناخت و معرفت و آگاهى بخشى برخوردار بود، اما دريغ و درد كه ميدان و فرصت و مجال بروز و ظهور نيافت اگر آن آموزگار دانش و بينش ‍ عمرى بيشتر و فرصت و امكانات گسترده و مجال و آزادى داست و در دنيايى فرهنگ دوست و دانش طلب و رعايت كننده حقوق بشر و حرمت انسان ها مى زيست ، به راستى دنيا را از امواج نورانى دانش و فرهنگ و معنويت لبريز مى ساخت .
اين ادعا نيست كه حقيقت است ؛ چرا كه او تنها ساعاتى از عمر خويش را فرصت يافت تا چشمه جوشان دانش و قدرت بيان و ميزان فهم و كمال خويش را در گستره تاريخ جارى سازد؛ ساعتى در مسجد پيامبر و زير برق سرنيزه ها و ساعتى ديگر در بستر بيمارى در پاسخ احوال پرسى زنان ، و دقايقى جسته و گريخته با شاگردان دانش طلب خويش .
دريغ و درد كه جاه طلبان و قدرت پرستان و فريب كاران شب پرست ، ظلمت را دوست مى دارند و هر ستاره درخشان و خورشيد فروزان معرفت و آگاهى و دانش را دشمن سياست شوم خود مى نگرند.
بجاست دو تن از دانش آموختگان مكتب انسان ساز او را بنگريم ؛ چرا كه شاگرد لايق و پرتلاش نشانگر پرتوى از وجود آموزگار خويش است .
1- ((فضه )) شاگرد نامدار ريحانه پيامبر
يكى از شاگردان راستين او بانويى آزاده به نام ((فضه )) است .
او اين سعادت را داشت كه در كنار فاطمه باشد و در خدمت او.رفتار و عملكرد و گفتار فاطمه ، شخصيت او را زير و رو كرد و او را به سوى ارزشهاى انسانى و اخلاقى رهنمون گشت .ذره اى از آن خورشيد، نور گرفت و قطراتى از آن سرچشمه زلال و گوارا نوشيد و چقدر اوج گرفت و تا كجا پركشيد!
در مورد او از جمله آورده اند كه در سفر حج از كاروان عقب افتاد و در بيابان سرگردان شد.مرد بزرگوارى به نام ((عبدالله مبارك )) كه شتابان از پى كاروان روان بود، بانويى را در بيابان تنها و سرگردان يافت ؛ مركب خويش را به سوى او راند تا او را كمك كند، اما وقتى نزد او رفت ، هر چه از او پرسيد، او با آيات قرآن پاسخ داد و او را شخصيت وزين ، با وقار و انديشمندى يافت .
از او پرسيد: بانوى بزرگوار! شما كه هستيد؟
او پاسخ داد: وقل سلام فسوف يعلمون (352)
عبدالله سلام كرد آن گاه پرسيد كه در اين بيابان چه مى كند؟
پاسخ داد: ومن يهد الله فماله من مضل (353)
دريافت كه راه را گم كرده و از كاروان وامانده است .
عبدالله شگفت زده پرسيد: شما از جنس فرشتگان هستيد يا پريان و يا انسانها؛ كدام يك ؟
پاسخ داد: يا بنى آدم خذوا زينتكم (354)
دريافت كه او از فرزندان آدم است و زنى است دانشمند و قرآن پژوه و تربيت يافته .
پرسيد: از كجا آمده ايد؟
پاسخ داد: ينادون من مكان بعيد(355)
دريافت كه از راه دور آمده و مسافر است و نه از مردم آن منطقه .
از او پرسيد به كجا روان است ؟
پاسخ داد: ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا(356)
دريافت كه به سوى خانه خدا مى شتابد و از زائران كهن ترين معبد توحيد و تقواست .
پرسيد چه مدت است كه در راه است ؟
پاسخ داد: ولقد خلقنا السموات والارض و ما بينهما فى ستة ايام (357)
دريافت كه شش روز است ، حركت كرده .
پرسيد آيا آب و غذا مى خواهد؟
پاسخ داد: وما جعلناهم جسدا لا ياءكلون الطعام (358)
عبدالله دريافت كه او گرسنه و تشنه است .
پرسيد: آيا مى تواند سريع تر راه برود تا به كاروان خود برسد؟
پاسخ داد: لا يكلف الله نفسا الا وسعها(359)
دريافت كه خسته است و توان بيشترى برايش نمانده است .
عبدالله گفت : آيا حاضر است در رديف او بر شتر سوار شود؟
پاسخ داد: لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا(360)
دريافت كه او عنصر حيا و عفت و نجابت است و درس آموخته مكتب قرآن و عترت ؛ و او هرگز زنى نيست كه : از تو به يك اشاره از من به سر دويدن ...
عبدالله از مركب پياده شد و او سوار شد.پس از اين كه به مركب نشست ، خدا را ستايش كرد و گفت : سبحان الذى سخر لنا هذا(361)
هنگامى كه به كاروان رسيدند، ((عبدالله )) پرسيد آيا در كاروان كسى را دارد؟
پاسخ داد: يا داود لنا جعلناك خليفة فى الارض (362)
و نيز اين آيه را خواند:
وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل (363)
و نيز اين آيه را: يا يحيى خذ الكتاب بقوة (364)
و نيز اين آيه را: يا موسى انى انا الله (365)
دريافت كه چهار نفر به نام هاى داود، محمد، يحيى و موسى در كاروان دارد.پرسيد: بانوى عزيز! اينها كيانند و چه نسبتى با شما دارند؟
پاسخ داد: المال و البنون زينة الحيوة الدنيا(366)
دريافت كه آنان فرزندان اين مادرند.
عبدالله مى افزايد: فرزندانش را ندا دادم و آنان بى درنگ آمدند و پروانه وار برگرد او حلقه زدند.ديدم خطاب به آنان گفت :
يا ابت استاءجره ان خير من استاءجرت القوى الامين (367)
دريافتم كه به آنها دستور داد به من پاداش دهند و آنان چنين كردند.
باز گفت : والله يضاغف لمن يشاء(368)
و پول بيشترى به من دادند و بسيار سپاسگزارى كردند.
از آنان پرسيدم اين بانوى گرانقدر كيست ؟
گفتند: نمى شناسى ؟
گفتم : نه به خداى سوگند! من تحت تاءثير شخصيت وزين و باوقار و علمى و معنوى او قرار گرفته و بهت زده شده ام ؛ چرا كه آنچه پرسيدم ! از آيات قرآن پاسخ داد.
گفتند: عبدالله ! اين ، ((فضه )) شاگرد زهرا (عليها السلام )، و ارادتمند و خدمتگزار اوست .اينك 20 است سال است كه پس از شهادت دختر پيامبر، هماره در سوگ اوست و جز با قرآن سخن نمى گويد.
آرى ، او به خانه زهرا بار يافت ، در مكتب او پرورش يافت و به مدارج عالى كمال و معنويت پركشيد و به جايى اوج گرفت كه جزء خاندان رسالت شد و مشمول آيات شريفه هل اتى (369).(370)
2- ((اسماء))، از دانش آموختگان مكتب فاطمه
دانش آموخته و كمال پذيرفته ديگر دانشگاه انسان ساز و آزاده پرور ((فاطمه ))، يكى هم بانوى نوانديش و روشنفكر و مبارز، به نام ((اسماء))، دختر ((عميس )) بود.
اين بانوى با شخصيت به همسرى جعف