ر طيار مفتخر گشت و سعادت ، او را به خانه پيامبر و فاطمه نزديك ساخت .چهارده سال همسنگر جعفر طيار در حبشه و همراه هجرت پربركت او بود.پس از شهادت جعفر در خدمت ريحانه پيامبر و خانه او بود و در مكتب على (عليه السلام ).
پس از آن با ابوبكر ازدواج كرد و ((محمد بن ابى بكر)) از اين مادر است كه اميرمؤمنان مى فرمود: محمد فرزند معنوى و اخلاقى من است .
اين پرورش يافته دانشگاه انسان ساز فاطمه تا آخرين لحظات ، پروانه شمع بزم حق بود و شيفته و شيداى فاطمه و رهرو راستين راه اميرمؤمنان و حسن و حسين و دوستدار و غمخوار زينب و كلثوم .
حتى هنگامى كه همسر خليفه بود و او در نقشه جاه طلبى و رياست و فريب خلق آن بانوى آزاده در راه حق و عدالت از هيچ فداكارى دريغ نمى ورزيد.
ششمين امام نور در اين مورد آورده است كه : پس از سخنان آتشين و روشنگرانه دخت ستم ستيز پيامبر بر ضد كودتاى ((سقيفه )) اميرمؤمنان به دفاع از حق و عدالت به مسجد پيامبر رفت و در برابر انبوه مردم مرعوب و نگران ، رهبر كودتا را استيضاح كرد.
آن حضرت رو به ابوبكر فرمود:
يا ابابكر! اتقراء كتاب الله ؟
هان اى ابوبكر! آيا قرآن را مى خوانى ؟
او پاسخ داد: چرا نه ؟
فرمود: اخبرنى عن قول الله عزوجل : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس ‍ اهل البيت و يطهركم تطهيرا(371) فى من نزلت ؟ فينا، ام فى غيرنا؟
به من بگو، اين آيه شريفه كه مى فرمايد: ((خدا تنها مى خواهد آلودگى را از شما خاندان رسالت بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند))، درباره چه كسى فرود آمده است ؛ درباره ما خاندان وحى و رسالت ، يا ديگران ؟
ابوبكر گفت : بى ترديد در مورد شما فرود آمده است .قال بل فيكم
پرسيد: با اين بيان اگر گواهانى دروغ پرداز و گمراه بيايند و بر ضد دخت پيامبر گواهى دهند، تو چه خواهى كرد؟
گفت : در اين صورت مقررات خدا را در مورد او پياده خواهم نمود؛ درست همان گونه كه در مورد ديگران انجام مى دهم .كنت اقيم عليها الحد كما اقيمه على نساء المسلمين .
فرمود: مى دانى كه اگر چنين كنى كفر ورزيده اى و در بارگاه خدا از كفرگرايان خواهى بود؟
ابوبكر پرسيد: چرا؟
اميرمؤمنان فرمود: براى اين كه گواهى خدا در مورد پاكى و پاكيزگى خاندان رسالت را وانهاده و دروغ پردازى ديگران را ملاك قرار داده اى ؛ درست همان گونه كه در مورد ((فدك ))، فرمان خدا و پيامبر را كنار گذاشته و آن را مصادره كرده اى .
سخنان اميرمؤمنان كه به اين جا رسيد، صداى اعتراض گروهى از مردم بر ضد ابوبكر بلند شد و شيوه ظالمانه اش را بر ضد دخت ارجمند پيامبر محكوم كردند.
نشست آن روز به سود حق طلبان و به زيان كودتاگران به پايان رسيد و آنان به اين نتيجه رسيدند كه اگر روشنگرى هاى اميرمؤمنان ادامه يابد، حكومت آنان را متزلزل خواهد ساخت ؛ و بدان دليل كه وجود آن حضرت و حق گويى و ستم ستيزى مسالمت آميز و خيرخواهانه و منطقى او را خطرى بزرگ براى ميداندارى هاى خود مى ديدند، به جاى بازگشت به عدل و داد و رعايت حقوق و آزادى و امنيت حق طلبان و پرچمداران راستين دين ، نقشه ترور و حذف ناجوانمردانه اميرمؤمنان را كشيدند.
آرى ، ابوبكر به همراه وزيرش عمر تصميم گرفت تا آن حضرت را در نماز ترور كنند؛ اما به وسيله كدام دست خيانت و چگونه ؟!
((خالد)) كه عنصر سفاك و بى پروا بود و به پاداش سركوب مردم معترض ‍ و آزادى خواه و مخالف استبداد و تاريك انديشى و انحصار، مدال ((سيف الله )) گرفته بود، احضار گرديد و به او گفتند كه تو را براى انجام كار بزرگى خواسته ايم .
او نقشه آنان را دريافت و گفت : احملونى على ماشئتم ولو على قتل على بن ابى طالب
هر چه مى خواهيد به من دستور دهيد؛ گرچه ترور على را.
ابوبكر و عمر گفتند: نظر ما نيز همين است ؛ اما چگونه و كجا؟!
خالد گفت : هر طور شما نقشه بكشيد.
گفتند: در مسجد و به هنگام نماز؛ وقتى ابوبكر گفت السلام عليكم ، تو كار را يكسره كن .
خالد گفت : آرى ، بهترين فرصت همان لحظه است .
((اسماء))، اين بانوى فداكار كه در آن زمان همسر ابوبكر بود، نقشه تجاوزكارانه آنان را دريافت .فسمعت اسماء بنت عميس و كان تحت ابى بكر
بى درنگ آيه اى از قرآن را نوشت و به خدمتكار خويش داد تا هر چه سريعتر آن را به خانه آموزگارش فاطمه ببرد.
آيه اين بود: ان الملا ياءتمرون بك ليقتلوك فاءخرج انى لك من الناصحين (372)
چقدر زيبا! و چه انتخابى شگفت ! يك سو موسى ، آن پيامبر بزرگ خداست و سوى ديگر، فرعونيان جاه طلب و سفاك ؛ و در اين ميان ، مؤمن آل فرعون كه ((اسماء بنت عميس ))، آن بانوى هوشمند و آزاديخواه و تربيت يافته ، بود.
آرى ، اين ارزيابى آن بانوى خردمند از رويداد تاءسف بار سقيفه و بازيگران آن است .
فرستاده او نامه را به خانه فاطمه برد و او نيز به اميرمؤمنان داد.پاسخ اين بود:<
درود بر تو! نگران نباش ! ان الله يحول بينهم و بين ما يريدون .
خداوند آن بدانديشان را به هدفى كه دارند نمى رساند و مانع تحقق خواسته شوم آنان مى شود؛ و بدين سان ((اسماء)) آرامش قلب يافت .
نماز در روز موعود، كنار قبر پيامبر برپا شد و ابوبكر به امامت ايستاد؛ و نمى دانم چگونه اميرمؤمنان حضور يافت .
((خالد)) شمشير ستم را زير لباس بسته بود و عمر كنار خليفه به نماز ايستاده بود.
ابوبكر به ((تشهد)) رسيد، اما پشيمان شد و به اين فكر افتاد كه اگر ((خالد)) نتواند چه مى شود؟!
چند بار تشهد را تكرار كرد؛ چه كند؟! به ناچار پيش از ((سلام )) نماز در برابر بهت و حيرت مردم تيره بخت و استبدادزده گفت : لا تفعلن ما امرتك يا خالد! والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
اميرمؤمنان از خالد پرسيد: مگر چه دستورى داشتى ؟
او با وقاحت گفت : دستور داشتم گردن تو را بزنم .
گفتن : اگر نهى نكرده بود، آرى ! چرا نه ؟!
اميرمؤمنان بينى او را گرفت ، به زمين كوبيد و گلوى خالد را با دو انگشت به گونه اى فشرد كه فريادش بلند شد.عمر و ابوبكر از مردم خواستند او را از دست على نجات دهند؛ و مردم با سوگند دادن على به قبر منور پيامبر، او را رهايى بخشيدند.(373)
3- ((ام ايمن ))
بانوى ديگرى كه از آن مشعل فروزان ، چراغ زندگى افروخت و گستره قلب و روح را به نور دانش و ايمان در مكتب او روشن ساخت ، ((ام ايمن )) است .
در منزلت او همين بس كه پيامبر او را از زنان شايسته اى شمرد كه به بهشت خدا راه مى يابند.
او در مسير رشد و تعالى معنوى در پرتو آن مشعل فروزان به جايى رسيد كه پس از رحلت پيامبر در برابر استبداد تازه نفس و خشن قامت برافراشت ؛ نه تنها راءى نداد و بى تفاوت نماند كه با اعتراض شديد، مدينه را ترك كرد.
او بنده مقرب خدا گشت و صاحب كرامت .در روايت است كه در سفر حج در بيابان مكه تشنه ماند و جانش به خطر افتاد.دست به آسمان گشود و گفت : بار خدايا! من كه خدمتگزار و شاگرد دخت فرزانه پيامبرت بودم ، رواست اينك در اين بيابان از تشنگى بميرم ! كه ناگاه آبى سرد و گوارا براى او رسيد و نجات يافت .
و عجيب اين كه از آن پس تا هفت سال زنده بوده و چندان احساس تشنگى نمى كرد.
فنزل اليها دلو من ماء الجنة فشربت .(374)بخش 11: كرامات ريحانه پيامبر
انسان شگفت موجودى