اخته است .))
10- ده پاداش در برابر يك عمل
در اين مورد آورده اند كه : روزى ريحانه ارجمند پيامبر بيمار گرديد و در آن حال دلش بهانه انار گرفت .
اميرمؤمنان پس از آگاهى از اين موضوع به بازار شتافت و با درهمى كه فراهم آورد، انارى خريد و بازگشت .
در راه خانه ، چشمش به بيمارى غريب و ناآشنا افتاد كه در كنار كوچه تكيه كرده بود.آن حضرت جلو رفت و پس از پرس و جو از حال او و نيازش ، آن مرد گفت : على جان ! اينك چند روز است كه بيمارم و گرفتار، اما كسى به دادم نمى رسد.
اميرمؤمنان از او پرسيد كه چه كارى برايش مى تواند انجام دهد؟
گفت : اگر مى توانى انارى برايم فراهم آور.
آن بزرگوار در انديشه شد كه آيا انار را به او بدهد يا به خانه برد؟ كه اين آيه شريفه از گستره دلش گذشت كه : و اما السائل فلا تنهر
((هرگز خواهنده كمك و اظهاركننده نياز را از خود مران !))
به هر حال بر بالين آن بيمار نشست و انار را شكست و به او خورانيد.
پيرمرد بيمار جان گرفت و رو به بهبود نهاد و آن حضرت پس از ساعتى بدون انار به خانه بازگشت ، اما ديد ريحانه پيامبر از بستر بيمارى برخاسته است .
او از اميرمؤمنان استقبال كرد و سوگند ياد كرد كه به عزت و شكوه خدا سوگند كه با بخشش خالصانه تو، هم بيمارى و هم هوس انار از وجود من پريد؛ بنابراين جاى شادمانى است و نه نگرانى !
درست در اين هنگام بود كه صداى حلقه در برخاست و سلمان وارد شد و طبقى سرپوشيده را تقديم داشت .
اميرمؤمنان پرسيد: ممن هذا يا سلمان !
((هان اى سلمان ! اين هديه از سوى كيست ؟))
او پاسخ داد: من الله الى الرسول ، و من الرسول اليك
هديه خدا به پيامبر و هديه او به شماست .
هنگامى كه سرپوش را برداشتند، ديدند نه عدد انار در ميان طبق است .
على (عليه السلام) فرمود: اگر اينها براى من بود، مى بايد ده عدد انار باشد؛ چرا كه قرآن مى فرمايد: هر كس كار نيكى انجام دهد براى او ده پاداش ‍ همانند آن خواهد بود.
من جاء بالحسنة فله عشر امثالها(387)
سلمان خنديد و يك انار ديگر از آستين خود بيرون آورد و گفت : انارها ده عدد بود و من خواستم بدين وسيله شما را بيازمايم .يا على والله كانت عشرا ولكنى اردت بذلك ان اجربك
11- ديدن فرشتگان در آستانه شهادت
درباره كرامات ريحانه پيامبر و مشاهدات غيبى و همسخنى او با فرشتگان ، از ششمين امام نور آورده اند كه : ريحانه پيامبر در آستانه شهادت ، ديدگان خويش را گشود و پس از نگاهى پرمعنا فرمود:
سلام بر فرشته وحى !
سلام بر پيامبر خدا!
بارخدايا! با پيامبرت هستم .
بارخدايا! در رضوان و جوار رحمت تو و در خانه تو، خانه امن و امان هستم .
آن گاه رو به حاضران فرمود:
ا ترون ما ارى ؟
((آيا آنچه را من مى نگرم ، شما نيز مى نگريد؟))
فقيل : لها ماترين ؟
((پرسيدند: مگر شما چه مى بينيد؟))
فرمود: هذه مواكب اهل السماوات ، و هذا جبرئيل و هذا رسول الله ...(388)
((اينان آسمانيان هستند و آن هم فرشته وحى است و اين هم پدرم پيام آور بزرگ خدا.پدرم رو به من دارد و مى فرمايد: هان اى دخترم فاطمه جان ! نزد ما بيا كه آنچه در پيش دارى براى تو از دنيا و تمامى نعمت هاى آن برتر است .))
12- آگاهى از زمان فراق
از ديگر شگفتى ها و كرامات ريحانه پيامبر اين بود كه به گونه اى سخن مى گفت و رفتار مى نمود كه گويى از شهادت خويش به طور دقيق آگاه است ؛ چرا كه هم از زمان آن خبر داد و هم در حالى كه نشانه هاى فراق و شهادت در او نبود، از لحظه شهادت خويش سخن گفت و هم خويشتن را براى ديدار خدا آماده ساخت .
براى نمونه :
1- يكى از ياران و شاگردان آن حضرت در اين مورد آورده است كه : من ساعتى پيش از شهادت ريحانه پيامبر در كنار او بودم .بانوى من رو به من كرد و فرمود:
ان جبرئيل اتى النبى لما حضرته الوفاة بكافور من الجنة ، فقسمه اثلاثا، ثلثا لنفسه ، و ثلثا لعلى و ثلثا لى ...(389)
هان اى اسماء! ((به هنگامه رحلت جان سوز پيامبر بود كه فرشته وحى فرود آمد و مقدارى كافور بهشتى براى آن حضرت آورد.پيامبر آن را بر سه بخش ‍ تقسيم نمود.بخشى را براى خويشتن برداشت و بخشى را براى اميرمؤمنان گذاشت و بخش آخر آن را براى من .
اينك آن كافور را بياور و كنار بسترم بگذار كه من اندكى به استراحت مى پردازم .پس از ساعتى مرا صدا بزن ! اگر جواب تو را ندادم ، بدان كه جهان را بدرود گفته و به پدرم پيامبر پيوسته ام .))
2- و بانوى ديگرى به نام ((سلمى )) كه از ياران و شاگردان آن حضرت است ، آورده است كه : در واپسين لحظات زندگى دخت ارجمند پيامبر حضور داشتم كه از من آب خواست و غسل شهادت كرد.
آن گاه لباسهاى تازه اش را خواست و پس از پوشيدن آن ها به اطاق استراحت خويش رفت و رو به قبله قرار گرفت و رو به من فرمود:
يا اماه ! انى مقبوضة الآن ، انى قد فرقت من نفسى ...(390)
((هان اى مادر! من از زندگى دست شسته و هم اينك جهان را بدرود خواهم گفت ...))
3- از ((ابن عباس )) آورده اند كه : ريحانه پيامبر در دقايق واپسين زندگى ظاهرى اش دست دو فرزندش حسن و حسين را گرفت و به زيارت پدر شتافت .
ميان آرامگاه و منبر پدر رو به بارگاه خدا نماز خواند، آنگاه دو نور ديده اش را به سينه فشرد و با آنان وداع كرد و فرمود: پدرتان اميرمؤمنان در اين جا نماز مى خواند، نزد او بمانيد.
پس به خانه بازگشت و به ((اسماء)) فرمود:
...فان اجبتك فادخلى والا فاعلمى انى الحقت برسول الله .(391)
هان اى اسماء! ((من همين جا هستم ، جايى نمى روم ، بلكه ساعتى در اين حجره به استراحت مى پردازم .پس از گذشت ساعتى اگر بيرون نيامدم ، مرا ندا ده ! اگر پاسخ تو را دادم ، به حجره ام بيا، اما اگر جوابى نشيدى ، بدان كه من جهان را بدرود گفته و به پدرم پيامبر پيوسته ام .))
4- در آخرين ساعت زندگى دست همتاى زندگى اش على را فشرد و فرمود:
يا ابا الحسن ! رقدت الساعة فراءيت حبيبى رسول الله ...
((على جان ! ساعتى پيش خوابيده بودم كه در عالم رؤ يا محبوب دلم پيامبر خدا را در سرايى پرشكوه از مرواريد سپيد در خواب ديدم .))
هنگامى كه آن حضرت مرا ديد، با مهر هميشگى اش ندايم داد كه : هلمى الى يا بنية فانى اليك مشتاق .<
((جان پدر! فاطمه جان ! به سوى من بشتاب كه سخت در شور و شوق تو هستم .))
در پاسخ او گفتم : پدر جان ! والله انى لاشد شوقا منك الى لقائك .
((به خداى سوگند! شور و شوق من براى ديدار شما و پيوستن به شما بيشتر است .))
در اين هنگام پدرم فرمود: ((فاطمه جان ! آرام باش كه امشب نزد من خواهى بود.))
انت الليلة عندى .(392)
از آن جايى كه هيچ كس از لحظات مرگ و شهادت خويش جز به الهام و آگاهى بخشى از سوى خدا آگاه نمى گردد، اين آگاهى ريحانه پيامبر نشانگر آن است كه اين حقيقت از سوى خدا به او الهام مى گرديد.
آرى ، روح او بسان روح مريم با عالم غيب در ارتباط بود و فرشتگان با او نيز بسان مريم ، مام ارجمند مسيح ، سخن مى گفتند؛ چرا كه او مطابق روايات رسيده از مريم برتر و پرشكوه تر بود.(393)و(394)بخش 12: فروزشگاه ارزش هاى اخلاقى و والايى هاى انسانى
واژه ((سير))، در فرهنگ واژه شناسان و پژوهشگران به مفهوم :
((روان شدن ))،
((حركت كردن ))،
((عبور نمودن ))،
((راه رفتن در روى زمين ))،
و ((گردش كردن در 