ن )) آمده است .(395)
خواه اين كار در شب تار انجام پذيرد و يا در روز روشن ؛ و واژه ((سيره )) اسم مصدر از همين ريشه مى باشد كه نشانگر ((حالت انسان ))،
((نوع ويژه حركت او))،
سبك خاص عملكرد و رفتار اوست ؛ درست بسان دو واژه ((جلسه )) و ((جلسه )) كه واژه نخست به مفهوم نشستن آمده اما واژه دوم نشانگر نوع خاصى از نشستن است .
نكته ديگرى كه در واژه ((سيره )) نهفته است ، موضوع ثبات و تداوم و نهادى بودن آن است كه در برابر گذرا و اتفاقى بودن كارى مى باشد؛ به همين دليل واژه شناسان در تفسير واژه ((سيره )) آن را به ((طريقه ))،
هيئت ،
حالت ،
راه و رسم ،
سنت و روش ،
سبك و مذهب ،
اسلوب و شيوه ماندگار و هماره تفسير كرده اند.
((راغب )) در اين مورد مى نويسد: واژه ((سيره )) حالت و سبكى است كه نهاد و وجود انسان يا پديده ديگر بر آن قرار دارد خواه اين سبك ، حالت غريزى و فطرى باشد و يا آموزش و فراگرفتنى .به همين جهت است كه در مورد انسان مى گويند: سيره و روش او نيكو و شايسته ، و يا زشت و ناپسند است .
و در مورد پديده نيز اين آيه شريفه بيانگر همين نكته است كه درباره عصاى موسى پس از نمايش آن به صورت اژدها و به حركت در آوردنش در آن هيئت مى فرمايد:
خذها ولا تخف سنعيدها سيرتها الاولى (396)
((آن را بگير و نترس كه به زودى آن را به حالت و نهاد و سبك نخستين آن باز مى گردانيم .))
با اين بيان ، شناخت سيره و يا سبك شناسى و يا مطالعه و تعمق در سيره و سبك و راه و رسم انسان هاى والا و برگزيده اى چون ريحانه سرفراز پيامبر، نه تاريخ ‌نگارى و نقل حوادث و وقايع و رويدادهايى است كه در روزگار آن پيشواى بزرگ و يا در زندگى او روى داده است ، بلكه منظور شناخت روش ‍ خاص ، عملكرد ويژه ، سبك زندگى فردى ، خانوادگى ، اجتماعى ، سياسى ، فرهنگى ، فكرى ، اخلاقى و چگونگى حركت و موضع گيرى آن حضرت در امور گوناگون و ابعاد و صحنه هاى مختلف زندگى است ...
و اين شيوه بحث و سخن از ريحانه پيامبر است كه ارزشمند و ارجمند و دوست داشتنى و شناختنى و كارساز و حساس است و به همه كمال جويان و سعادت طلبان و آزادانديشان به ويژه زن و دختر روشنفكر و ژرف نگر و آزاده مسلمان اين امكان و فرصت را مى دهد تا جست جوگرانه و آزادمنشانه و حق طلبانه و عميق به سبك و سيره زندگى اين بزرگ پيشواى والايى ها و رادى ها و آزادگى ها بنگرد؛
به راز محبوبيت او بينديشد،
رمز جاودانگى او را دريابد،
به جهان بينى اش ،
جهان شناسى اش ،
انسان گرايى و طرز نگرشش به انسان و حقوق و كرامت او،
به ديدگاهش درباره دنيا و ارزش هاى آن ،
به نگرشش درباره اصل سعادت و نيك بختى ،
به تفسيرش از تيره بختى و نگونسارى ،
به پيوندش با سرچشمه هستى ،
به جامعيت و كمالش ،
به زندگى آموزگارانه اش ،
به انديشه فراتر از زمان و مكانش ،
به جايگاه پرفراز علمى و سبك و سيره فرهنگى اش ،
به قدرت شگرف سخنورى ،
هنر سرايندگى و شيوه گفتار و پيام رسانى و روشنگرى اش ،
به خردمندى و خردورزى اش ،
به هوشمندى و حساسيت روح آن حضرت ،
به تفكر و تدبرش در كارها،
به ژرف نگرى و نوانديشى اش ،
به تعمق و آينده نگرى اش ،
به هدفدارى و هدفمندى اش در زندگى ،
به قانون شناسى و قانون گرايى و درايت و شجاعت و احساس مسئوليت اش ‍ در مرزبانى از مرزهاى عدالت و آزادى و حقوق و امنيت انسان ها،
به روح نيايشش ،
به گوهر نورافشان ايمانش ،
به ويژگى اخلاص اش ،
به ايثار وصف ناپذيرش ،
به زهد و پارسايى اش ،
به پرواى ستيز و سازنده اش ،
به تجليگاه راستى و درستى اش ،
به بخشايندگى و بلندنظرى اش ،
به حلم و بردبارى قهرمانانه اش ،
به شكيبايى و پايدارى آزادمنشانه اش ،
به فروتنى اش با مردم ،
به ويژگى انسانى حيا و تقوايش ،
به بلنداى قله پاكى و عفاف و نجابتش ،
به آراستگى و برازندگى ظاهرى و باطنى و يا سيما و سيره اش ،
به ساده زيستى و زندگى با روح و صفايش ،
به شجاعت و شهامت شكوهبارش ،
به سخت كوشى و تلاشش ،
به نظم و انضباط تحسين برانگيزش ،
به ادب انسانى اش در برابر خدا و خلق و آشنا و بيگانه ،
به شيوه بزرگوارانه اش با شاگردان ، زيردستان و محرومان ،
به اسلوب زندگى مشتركش با امير والايى ها و عشق ، وفا، تعهد، امانت ، راستى ، پروا، ارجگذارى به همپرواز زندگى اش ،
به رعايت حقوق و حرمت و كرامت خانوادگى ،
به شيوه مديريت در جامعه كوچك خانه و خانواده و تربيت فرزندانش ،
به دگردوستى و مردم خواهى اش ،
به سبك و شيوه سياسى اش ،
به رفتار اجتماعى اش ،
به آزادى خواهى و آزادگى اش ،
به عدالت طلبى و عدالت خواهى و عادلانه زيستى اش ،
به نداى جاودانه حق طلبانه اش ،
به موضع گيرى انديشاننده و شكوهبارش در برابر باطل و بيداد،
به اعتراض و مقاومت و پايدارى تحسين برانگيزش در برابر استبداد،
اختناق ،
انحصار،
سركوب ،
بيداد،
فريب ،
دجالگرى ،
تاريك انديشى ،
ابزار سلطه ساختن خدا و مذهب ،
به تدابير شگرف و شگفت انگيز و جاودانه اش در راه دفاع از حقوق و آزادى و امنيت انسان ،
به روشنگريهايش ،
به مبارزات قهرمانانه اش در راه دين و دفتر،
به حماسه اش در مسجد پيامبر براى جلوگيرى از به انحراف كشيدن جامعه از راه رشد و تكامل ،
به دفاع دليرانه و هوشمندانه اش از پيشواى آزادى ،
و به يك كلمه به چگونه زيستن و چگونه جان را در راه حق و عدالت بر طبق اخلاص نهادن و به جان آفرين تسليم كردن و مشعل فراراه شدنش در زمستان سرد و يخبندان و شبستان تيره و تارى كه شب پرستان سو سو كردن و فروغ افكندن و گرما بخشيدن ستاره اى را نيز در آسمان انسانيت نمى پسنديدند و آن را به زير مى كشيدند تا زشت ترين بيداد را با فريب و دجالگرى و اوهام و خرافات و ابزار سلطه ساختن دين بر انسان روا دارند و او را از طبيعى ترين حقوق خويش كه تازه طعم شيرين و جان بخش آن را به بركت وحى و رسالت و سيره و سبك آزادمنشانه و عادلانه پدر و آموزگار فاطمه و همتاى ارجمندش مى چشيد محروم سازند و آن گاه پس از اين نگرش آزادمنشانه و انسانى و حق طلبانه است كه زن و مرد حق طلب اين بزرگ پيشوا والايى ها را برترين الگو و قهرمان مى يابد و به ابعاد شكوهبار شخصيت بى همتاى او پى مى برد و با آن پرچم هماره برافراشته ارزش ها و والايى ها و مفاهيم هماره زنده و پرجاذبه همسو مى گردد...و افتخار مى كند كه او را سرمشق خويش ،
الگوى خويش ،
آموزگار خويش ،
اسوه خويش ،
مقتداى خويش ،
نمونه و سمبل سرفراز و محبوب خويش سازد.
در سبك تفكر و تدبر و انديشه ، در خردورزى و خردمندى ، در انسان دوستى و انسان گرايى ، در عواطف و احساسات ، در شيوه عمل و سبك زندگى فردى ، خانوادگى و اجتماعى و سياسى از او رنگ پذيرد و به عطر جان بخش معنوى و انسانى او، خود را عطرآگين سازد و مزرعه جان و گستره دل را با الهام از ارزش ها و والايى هاى سبك و سيره او بيارايد و آن گونه كه آن انسان برتر مى پسندد و دوست مى دارد، كران تا كران وجود و رفتار و كردار خويش را بپالايد و بپيرايد و پاكيزه سازد و به راستى به او اقتدا كند و بر داشتن نام و نشان از او ببالد و مبادرت كند و بدين وسيله از سويى به راز عظمت و رم