ن اى برترين زنان ! تو به راستى گنجينه حكمت و معدن فرزانگى هايى ،
تو مركز هدايت و كانون تزلزل ناپذير مهر و رحمتى ،
تو پايه و اساس دين و دفترى و سرچشمه جوشان و زلال و شفاف و حيات بخش دليل و حجت و نشانه حق ...))
2- هوشمندى وصف ناپذير و حساسيت روح
انسان ها در گزينش راه رشد و كمال و چگونگى پيمايش آن و رسيدن به هدف ، به گروه هاى چندگانه اى قابل تقسيم اند:<
1- گروهى در زندگى به گونه اى در ژرفاى باتلاق مستى و غرور و غفلت و پستى و زرپرستى و جاه طلبى و پايمال ساختن حقوق و حدود و حرمت ديگران غرق مى شوند كه نه پند و اندرزى انسان ساز و خيرخواهانه در آنان اثر مى گذارد و نه رسالت و دعوتى دگرگون ساز و آسمانى و انسانى .
و سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤ منون (397)
2- گروهى ديگر كسانى هستند كه دعوت هاى آسمانى و پند و اندرزهاى حكيمانه برايشان كارساز است ، اما در پيمايش راه كمال و خودسازى ، بايد بسيار بكوشند و به طبيب روح و جان و ارشاد و هدايت او بسيار نياز دارند.
بايد اصل تدريج و ترتيب در آموزش و خودسازى ، در مورد آنان رعايت گردد و تحت مراقبت باشند؛ چرا كه به مجرد دور افتادن از مربى و برنامه تربيتى ، در خطر انحراف و سقوط قرار مى گيرند.
3- برخى به دليل تيزهوشى و آمادگى هاى روحى و سلامت روانى ، هنگامى كه در مسير رشد و بستر كمال به راه افتند، نيازشان به پند و اندرز طبيبانه و رهنمود و هشدارهاى پياپى و پيامبرانه كمتر است ؛ چرا كه با دريافت برنامه و شناخت ، گزينش سرمشق و الگوى شايسته ، در پرتو لطافت روح و سرعت درك و دريافت ، راه را مى جويند و به سوى هدف گام مى سپارند؛ اما به هر حال باز هم نياز به يادآورى و هشدار و نويد و انذار دارند تا دستخوش غفلت نگردند.
4- اما در ميان انسان ها، گاه چهرهاى برجسته و نمونه هاى والا و بى نظيرى پديدار مى گردند كه از هوشمندى ، درايت ، علو روح ، سرعت درك ، سلامت روان و قدرت شگرفى در گزينش و پيمايش راه كمال و جمال برخوردارند و راه طولانى را با سرعت و دقت و ظرافت وصف ناپذيرى پشت سر مى گذارند و به پرفرازترين قله شكوه و معنويت و قداست پر مى كشند.
اينان از چنان حساسيت روح و سرعت دريافت و جان روشن و وجدان و فطرت شكوفا و درايت و هوشمندى شگفتى بهره ورند كه با يك درس ، يك نمونه ، يك اشاره ، يك سرمشق ، يك اثر، يك تبسم ، مخابره يك نشان ناخشنودى و حتى يك نگاه پيامبرانه ، راه والايى و سرفرازى و رستگارى و پايندگى و درخشندگى را مى جويند و مى پويند و به پرواز در مى آيند و تا اوج آسمان معنويت و كمال و تا آنجا كه بجز خدا نداند و نبيند، پر مى كشند.
خود به شاهراه هدايت و سمبل والايى ها تبديل مى گردند و دنيا را نورباران مى سازند و هماره مى پايند.
خود چشمه جوشانى مى شوند و در بستر زمان جارى مى گردند.
خود به درياى مواج و اقيانوس بى كرانه تبديل مى شوند و تشنگان را سيراب مى سازند.
خود اختر تابناك ، ماه پراسرار و خورشيد جهان افروز مى گردند و براى همگان راهنما، سمبل زيبايى و سرچشمه نور و روشنايى و سرمايه حيات و نشاط و طراوت مى شوند.و ريحانه سرفراز پيامبر، سالار اين چهرهاى برجسته و جان اين جان هاى شيفته حق و عدالت و قهرمان اين قهرمانان بارگاه خداست .
او نه تنها در خردمندى و خردورزى و دانش و بينش و ژرفنگرى و درست انديشى ، نمونه روزگاران است ، كه در حساسيت روح و سرعت درك و هوشمندى نيز يگانه عصرها و نسل ها به شمار مى رود.درست از اين زاويه است كه از سويى روح و رسالت به پدرش مى رسد، همه را چون خود او فرا مى گيرد و از دگر سو در ميدان عمل و انجام كارهاى شايسته و بايسته و آراستگى هاى انسانى و اخلاقى ، به گونه اى تيزهوش و ظريف و سريع و دقيق و لطيف است كه نيازى به گفتار و يادآورى آموزگار آسمانى اش محمد ندارد تا حقايق را به او يادآورى كند و موقعيت و جايگاه پرفراز حضرتش را به او خاطرنشان سازد، بلكه خود با حساسيت وصف ناپذير روح و سرعت درك ، هم جايگاه والا و پرشكوه خويش را به عنوان نور چشم پيامبر،
ميوه دل ،
رگ حيات ،
قلب نورانى ،
جان روشن ،
گل عطرآگين بوستان ،
ريحانه زندگى ،
دخت فرزانه ،
مام گرانمايه ،
رهرو پراخلاص ،
يار فداكار،
همسنگر و همرزم شجاع آن حضرت ،
و سرانجام هم به عنوان نمونه ، الگو، سرمشق و سمبل راه و رسم انسان پرور او مى شناسد و هم حقايق را مى گيرد و نيك در مى يابد كه بايد چگونه بينديشد و چه سان عمل كند و چگونه نورافشانى نمايد و بسان خورشيد ماندگار گردد.
جلوه هاى اين حساسيت روح و درك و دريافت سريع و هوشمندى وصف ناپذير در ابعاد گوناگون زندگى الهام بخش فاطمه بسيار است ؛ براى نمونه :
1- شناخت سريع و دقيق موقعيت و جايگاه خويشتن
1- همسران پيامبر همگى در قلمرو عفاف و نجابت و پاكدامنى و درستكارى ، شاسيته و پسنديده بودند و همه آنان مادران امت شمرده مى شدند، اما اين رشد و بالندگى در پرتو آموزش وحى و رسالت و ارشاد و دعوتهاى پيامبر و نويد و هشدار قرآن و تلاش و كوشش بسيار خود آنان بود؛ نه با يك اشاره و يك يادآورى و يا يك هشدار و نويد.
قرآن براى توجه دادن آنان به جايگاه رفيع و موقعيت حساس و شرايط خطيرشان ، به عنوان همسران پيامبر، كه بايد براى ديگران سرمشق شايسته و بايسته باشند، با آنان سخت اتمام حجت كرد و هشدارشان داد كه از آنان فراتر از عفاف و نجابت ، وقار و متانت و پارسايى و ساده زيستى انتظار مى رود:
يا نساء النبى لستن كاءحد من النساء ان اتقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروفا و قرن فى بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى و اقمن الصلوة وءاتين الزكوة ...(398)
((هان اى همسران پيامبر! شما مانند هيچ يك از زنان ديگر نيستيد؛ اگر در انديشه پروا هستيد، پس به ناز سخن مگوييد تا آن كس كه در دلش بيمارى است ، طمع ورزد؛ و گفتارى شايسته گوييد.
و در خانه هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم ، زينت هاى خود را آشكار مكنيد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و خدا و فرستاده اش را فرمان بريد...))
و اين در حالى است كه ريحانه هوشمند پيامبر در پركشيدن به پرفرازترين قله پارسايى و كمال و وقار و متانت و عفاف و قداست و دل نهادن در گرو عشق خدا و آراستگى به ارزش هاى اخلاقى و انسانى ، حتى به يكى از اين هشدار و اتمام حجت ها نيز نياز نداشت ؛ بلكه خود در پرتو هوشمندى و حساسيت روح و در همسايگى خورشيد رسالت ، نه تنها موقعيت والاى خود را شناخت و در شرايط و بايستگى هاى آن تعمق نمود، بلكه به سرعت در چهره آموزگار عصرها و نمونه نورافشان نسل ها درخشيدن آغاز كرد و بارها در اين مورد، حتى تحسين و شگفتى پيامبر را نيز برانگيخت و نشان و مدال مباهات و افتخار را از آن خود ساخت .
2- در سبك و سيره خانوادگى و اقتصادى
در گراميداشت فاطمه از سوى پيامبر، از جمله آورده اند كه حضرت هرگاه آهنگ سفر مى كرد، آخرين نفر، ريحانه اش بود كه پيامبر از او خداحافظى مى كرد و به هنگامه بازگشت از سفر، پيش از هر كس به ديدار دخت سرفرازش مى رفت .
در بازگشت از 