فرى ، به ديدار دخترش شتافت و پس از ورود به خانه اش ‍ پرده اى زيبا و جديد را ديد كه ريحانه اش با سليقه بسيار دوخته و به اطاق خويش نصب كرده است ؛ و هنگامى كه دو نور ديده اش حسن و حسين آمدند، آنان را بسان هميشه آراسته و مرتب ديد و نگريست كه مادرشان براى هر كدام دستبند نقره اى خريده است .
پيامبر پس از ديدارى كوتاه از خانه فاطمه بى آنكه در مورد آن تغيير و تحول ، اندك چيزى بگويد، بازگشت اما دخت هوشمند پيامبر در پرتو حساسيت روح و درك سريع از همان نگاه حكيمانه پدر، نيت او را دريافت .
بى درنگ فرزندانش را فراخواند و با قانع ساختن آنان ، دستبندشان را گرفت و پرده را نيز پايين كشيد و آن ها را در بسته اى به سوى پدر فرستاد و تقاضا كرد تا در راه خدا هزينه بينوايان و محرومان سازد.
پيامبر با دريافت پيام ريحانه اش ، بر او درود فرستاد و سه بار فرمود:
((پدرش به قربانش كه چنين كرد!)) فداها ابوها آن گاه افزود:
ما لآل محمد و للدنيا فانهم خلقوا للاخرة و خلقت الدنيا لهم .(399)
((خاندان محمد را با دنيا و زر و زيور فناپذير آن چه كار؟ چرا كه آنان براى سرايى جاودانه آفريده شده اند و دنيا و جلوه هاى آن براى آنان و به خاطر آنان پديد آمده است تا وسيله اى باشد براى اوج گرفتن به سوى هدف .
3- در رعايت آداب اجتماعى و سياسى
او در پرتو همين حساسيت روح و سرعت درك و درايت شگرف خويش ، در رعايت قانون و آداب اجتماعى و سياسى نيز سرآمد بود.
محدثان و مفسران آورده اند كه پس از آن كه اين آيه شريفه :
لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا(400)
((خطاب كردن پيامبر را در ميان خود، مانند خطاب كردن برخى از خودتان به برخى ديگر، قرار مدهيد!))، فرود آمد و خداى جهان آفرين هشدار داد كه پيامبرش را با عنوان و ادب مورد نظر خدا و هماهنگ با رسالت او صدا زنند، نه با اسم تنها، دخت گرانمايه پيامبر نيز كه سمبل ادب و درايت و تبلور و تجسم معرفت و خرد بود و پيشتاز در عمل به قرآن شريف ، ديگر پيامبر را، ((پدر)) صدا نزد بلكه با عنوان رسالت ، ((يا رسول الله )) صدا مى زد كه پيامبر فرمود:
((دخترم ! فاطمه جان ! شما چرا؟))
خودش فرمود: يك بار پدرم را سه مرتبه ((يارسول الله )) صدا زدم اما به من نگريست و تبسم كرد و چيزى نفرمود تا بگويم : پدر! پدر جان !
و آن گاه رو به من كرد و فرمود: ((دخترم ، فاطمه جان ! اين دستور در مورد تو و خاندان و دودمان پاكت نازل نشده است .تو از من هستى و من از تو، شما مرا همواره ((پدر)) صدا بزن كه اين گونه نداى تو قلب مرا زنده و شاداب مى سازد و خداى را خشنود.))
يا فاطمه انها لم تنزل فيك ولا فى اهلك و لا نسلك ...قولى لى يا ابه ! فانها احيى للقلب و ارضى للرب .(401)
4- در ايثار و فداكارى
ريحانه پيامبر در اين ميدان نيز در پرتو هوشمندى وصف ناپذيرش ، بدون دريافت دستور و يا ارشاد و اشاره اى از سوى خدا و پيامبرش ، جايگاه والاى خويش و راه افتخارآفرين و ستايش برانگيزش را يافت و نمونه روزگاران گرديد.
براى نمونه :
يكى از دانش آموختگان و پرورش يافتگان مكتب فرهنگ او اسماء، آورده است كه : روزى در حضور بانوى بانوان ، فاطمه ، بودم كه پيامبر گرامى از راه رسيد و پس از استقبال از سوى دخت ارجمندش در كنار او نشست .
بانوى من بسان هميشه با وقار، مرتب ، پرشكوه عطرآگين و آراسته بود، به ويژه كه آن روزها اميرمؤمنان از راه قناعت در هزينه و درآمد شخصى و زندگى ساده خويش ، گردنبندى از طلا نيز به او هديه كرده بود و آن حضرت نيز آن را بر سينه داشت .
پيامبر گرامى كه با عنايت بسيار به حال و روز اقتصادى و اجتماعى جامعه نوبنياد اسلامى و تنگناها و مشكلات معيشتى مردم ، تازه دوران سخت دفاع را پشت سر نهاده بود و مى رفت تا دوران سازندگى و شكوفايى همه جانبه را آغاز كند، از ديدن گردنبند اهدايى على بر گردن فاطمه شادمان شد، اما ضمن گفتارى جان بخش فرمود: فاطمه جان ! مباد سخنان مردم كه با بيانى گرم و پرشور، شما را به عنوان ((دختر پيامبر)) و يا خاندان او مى ستايند، آفت غرور را به سوى شما بياورد و آن گاه با از ياد بردن موقعيت والاى معنوى و جايگاه رفيع خويش ، فارغ از درد و رنج مردم ، زرق و برق و پوشش خودكامگان در نظرتان پسنديده جلوه نمايد!
آرى ، پيامبر همين يك اشاره و همين يك جمله را، آن هم به صورت كلى و عمومى بيان فرمود و هشدار داد و پس از ساعتى خداحافظى كرد و رفت .
پس از رفتن پيامبر بود كه ديدم فاطمه آن گردنبند زيبا را كه به خاطر هديه دهنده اش بسيار دوست مى داشت ، از گردنش درآورد و پس از چندى آن را به بهترين شيوه و در بهترين راه انفاق كرد و برده اى را در راه خدا آزاد ساخت .
جريان به گوش پيامبر رسيد و آن حضرت شادمان گرديد و پس از دعاى بسيار در حق ريحانه اش فرمود: پدرش فدايش باد كه در انديشه و عملكرد آن گونه است كه خدا مى خواهد و مى پسندد.(402)
3- انديشيدن و انديشاندن
اصل تفكر و تدبر يا انديشيدن و انديشاندن انسان ها در زندگى ، از امتيازات شكوهبار ريحانه سرفراز و ژرف نگر پيامبر بود.
پاره اى از دانشمندان او را به بانويى هماره در تفكر و انديشه و تدبر و آينده نگرى تعبير كرده اند كه اين بيان و تعبير به باور نگارنده بيانگر پرتوى از انديشورى و ژرف نگرى و خردورزى آن انسان والاست ؛ چرا كه تفكر و تدبر از اصول اساسى زندگى درخشان و نورافشان او بود و در راه و رسم و سبك و سيره آن حضرت مفهوم و معنا يافته بود.
او درباره پديده هاى رنگارنگ هستى مى انديشيد،
در شكوه آسمان ها و زمين ،
ماه و ستاران ،
كهكشان ها و كرات ،
درياها و اقيانوس ها،
گل ها و گياهان ،
جنگل ها و خشكى ها،
درباره ناچيزترين ذرات تا عظيم ترين موجودات و آفريده ها،
جنبندگان و جانداران ، پديده هاى متنوع و بى شمار كه هر كدام انسان خردمند و خردورز را به تفكر و تعمق و شناخت وا مى دارد و او را در برابر ده ها پرسش تفكرانگيز و ده ها راز و رمز قرار مى دهد.
آن حضرت در مورد پديدآورنده فرزانه و تواناى هستى ، يكتايى و بى همتايى ذات پاك او، قدرت و عظمت وصف ناپذير او، حكمت و هدفدارى او از آفرينش ، صفات و ويژگى ها و حقوق او،
پرستش خالصانه و صادقانه و خاضعانه او،
راز و نياز و نيايش با سرچشمه هستى ،
تقرب به بارگاه او،
كسب خشنودى و رضايت او،
و تخلق و آراستگى به اخلاق او مى انديشيد.
او در مورد هدفدارى جهان و انسان ،
حقيقت زندگى شايسته و بايسته ،
راز حيات ،
واقعيت مرگ ،
فرجام زندگى انسان ،
جهان ديگر،
بهشت پرطراوت و زيبا،
و كيفر و عذاب و آتش دوزخ مى انديشيد و مى انديشاند.
او در مورد زندگى فردى ، خانوادگى ، اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى ، اخلاقى ، هنرى ، معنوى ، انسانى ، زندگى لبريز از عزت ، آزادگى ، كرامت ، شرافت ، امنيت ، آزادى ، پروا، مهر، عشق ، عفاف ، حيا، پاكى ، عدالت ، انصاف ، راستى ، درستى ، درايت ، استقلال ، اعتدال ، برازندگى ، آراستگى ، ايثار، پارسايى ، شكيبايى ، بردبارى ، فروتنى ، قانونگرايى ، آينده نگرى ، ژرف انديشى ، نظم و انضباط، سخت كوشى و تلاش ، موفقيت و سرفرازى و يك زندگى سرشار از ز