مى فرزندم ، حسن جان ! نخست در انديشه همسايگان و بندگان خدا بودن ، سپس در انديشه خانه خويش .))
5- و نيز همان گرانمايه در مورد عبادت مادرش فاطمه فرمود:
ما كان فى الدنيا اعبد من فاطمة (عليها السلام ) كانت تقوم حتى تتورم قدماها.(417)
((در همه جهان ، پرستشگر و عبادت كننده تر از مادرم فاطمه (عليها السلام ) نبود.آن قامت بلند عبادت به گونه اى شيفته عبادت و پرستش و راز و نياز با خدا بود كه از ايستادن در برابر بارگاه دوست ، لذت معنوى مى برد و آن قدر به عبادت هاى شبانه برخاست كه اثر قيام و ركوع و سجود در پاهايش ‍ نمايان شد.))
6- ونيز فرمود:
راءيت امى فاطمة قامت فى محرابها...فلم تزل راكعة و ساجدة حتى انفجر عمود الصبح .(418)
((مام گرانمايه ام فاطمه را در محراب خويش در حال ركوع و سجود و نيايش ‍ با خدا ديدم .او تا سپيده دم همچنان با خدايش عاشقانه در حال راز و نياز بود.))
7- ((حسن بصرى )) يكى از دانشوران و عارفان در مورد اخلاص و سختكوشى فاطمه در عبادت گفت :
در اين امت ، پرستشگرتر و عابدتر و پراخلاص تر از دخت والاگهر پيامبر، پيدا نمى شود.او آنقدر براى عبادت و راز و نياز سرپا ايستاد كه پاهايش بر اثر عبادت ايستاده ورم كرد.(419)
8- پيامبر گرامى در وصف عبادت خالصانه فاطمه فرمود:
انها لتقوم فى محرابها فيسلم عليها سبعون الف ملك من الملائكة المقربين .(420)
((او هنگامى كه در پرستشگاه خويش به پرستش خدا مى ايستد، هفتاد هزار فرشته بر او درود و سلام نثار مى كنند.))
آرى ، او سمبل عبادت كنندگان و پرستشگران آگاه و عاشق بود و خداى را از روى شور و شوق و عشق و شناخت عميق مى پرستيد و از پرستش خويش ‍ لذت مى برد؛ چرا كه پرستش او نه بسان پرستش تجارت پيشگان بود تا خدا را براى بهشت عبادت كند و نه بسان كسانى كه از ترس او مى پرستند، بلكه پرستش او پرستش احرار واقعى بود و او سرآمد و آموزگار راستين آزادمنشان گيتى است .
آخر او نسخه اى از ((پدر)) بود و پدرش چنان پرستشگرى عارف و پراخلاص بود و به گونه اى سجده هاى طولانى شبانه و راز و نيازهاى وصف ناپذير داشت و تا سپيده دمان غرق در مناجات با خدا كه پيام آمد اين قدر شامگاهان را تا سپيده سحر و طلوع فجر بر خود زحمت مده و خود را به رنج و سختى ميفكن !
طه ، ما انزلنا عليك القرآن لتشقى ...
و فاطمه آن بانوى عابده و ساجده ، آن فرشته آسمانى و آن حوريه بهشتى ، بسان پدر بود؛ آن هم در اوج جوانى و شكوه و جمال آن .
آرى ، او از آغازين لحظه ولادت ، در راه عبادت و بندگى خدا گام نهاد و اين راه را تا بستر شهادت و حتى پس از آن تا هماره تاريخ با تدبير شگرفش ‍ ادامه داد.
يكى از دانشوران مسلمان در اين مورد آورده است كه :
فولدت فاطمة (عليها السلام ) فوقعت حين وقعت على الارض ‍ ساجدة (421)
7- لطيف ترين روح دعا و نيايش
دعا، يا خواندن عاشقانه و خالصانه و آگاهانه و پرشور و شعور آفريدگار هستى و نيايش و راز و نياز با آن سرچشمه حيات ، زيبايى ، قدرت ، عزت ، شكوه ، معنويت ، جمال ، كمال ، مهر، رحمت ، نعمت ، عدالت ، آزادگى ، وارستگى ، شايستگى ، برازندگى و والايى ، نوعى عبادت و پرستش خدا و برترين نوع توحيدگرايى و يكتاپرستى است .
روح و جان و مفهوم حقيقى چنين دعا و نيايشى نه تنها عبادت خدا كه بزرگترين عبادت ،
برتر از تلاوت قرآن ،
كليد نجات و رستگارى ،
رمز رشد و شكوفايى ،
سر ترقى و تكامل ،
راز رهايى از آتش دنيا و آخرت ،
از عوامل نجات از نگونسارى و تيره بختى ،
از وسايل اوج به سعادت و خوشبختى ،
مايه حركت به سوى خودسازى و ساختن خانه و خانواده و نزديكان و بيگانگان ، موجب گسترش ارزشهاى اخلاقى و والايى هاى انسانى در مزرعه جامعه ، و عامل زدوده شدن ضدارزش ها از كران تا كران دل ها و جامعه ها و تمدن هاست ؛ چرا كه در پرتو چنين دعا و نيايشى ، انسان از سويى به شناخت آفريدگار هستى كه برترين سرمايه هر انسان است ، پر مى گشايد و از دگر سو با احساس نياز در برابر او از آفت هاى ويرانگرى چون غرور، خودكامگى و تكبر كه ريشه نگونسارى هاست پاك مى گردد و دست نياز به بارگاه آن بى نياز مى برد.
از سويى در مى يابد كه سرچشمه نعمت ها و ارزانى دارنده موهبت ها، تنها اوست و در نتيجه به او عشق مى ورزد و با او پيوند عاطفى برقرار مى سازد كه يكى از راه هاى رشد و كمال و سازندگى است و از سوى ديگر با همين احساس نياز، فرمانبردارى او را گردن مى گذارد و به سعادت دنيا و آخرت پر مى گشايد.
از طرف ديگر دعا و نيايش به او اميد و نويد مى دهد و اعتماد به نفس ‍ مى بخشد و از آفت هاى روحى و روانى چون ياءس و نوميدى مصونش ‍ مى دارد و او را به تلاش قهرمانانه بر مى انگيزد و چون مى داند كه برآمدن دعاها و پذيرفته شدن نيايش او در گرو شرايطى چون خودسازى و اصلاح جان و عملكرد است ، از اين راه موفق به توبه و خودسازى و انجام كارهاى شايسته و درست مى گردد و در پرتو جهاد با نفس مى كوشد تا به ارزش هاى اخلاقى ، عقيدتى ، فرهنگى ، فكرى ، علمى ، اجتماعى و انسانى آراسته و از ضدارزش ها در همه ميدان ها خود را پيراسته سازد.
از سويى از آنجايى كه مى داند و درمى يابد كه هنگامه دعا و شرط آن اين است كه همه تلاش ها را در راه برآمدن خواسته ها انجام دهد و همه عوامل و شرايط و علل ظاهرى و طبيعى موفقيت را فراهم آورد و آن گاه فراتر از آن دعا كند، در نتيجه به تكامل و پيشرفت موفق مى گردد و از طرفى از آنجايى كه مى داند زشتكارى و گناه و ستم و بيداد و استبداد و انحصارگرى و حق كشى موانع برآمدن خواسته ها و به اجابت رسيدن دعاهاست ، از اين زشتى ها دورى مى جويد.
با اين بيان ، در نگرش ريحانه پيامبر، دعا و نيايش در قلمرو ناتوانى ها و نارسايى هاى ماست ، نه در قلمرو آنچه در پرتو فراهم آوردن علل و اسباب ظاهرى و تلاش و كوشش ميسر است .دعا به هنگام واماندگى و عقيم ماندن همه تلاش هاست و نه جايگزين شدن به جاى آنها.
و از اين نكته اين حقيقت دريافت مى گردد كه دعا نبايد از زبان و قلم برخيزد، بلكه بايد از كران تا كران وجود و از ژرفاى جان و اعماق دل ، زبانه كشد و به همراه سوز و گداز و عشق و عقيده باشد و زبان و قلم تنها ترجمان وجود و بيانگر خواست ده ميليون ميليارد سلول سازمان وجود او باشند.
بايد در پرتو دعا، قلب و روح به سرچشمه قدرت ها، عزت ها، نعمت ها و موهبت ها پيوند بخورد و دريابد كه هستى او و هستى همه موجودات به لطف و عنايت اوست و در همه شرايط و حالات ، از حال نياز گرفته تا بى نيازى ، از توانمندى گرفته تا ناتوانى ، از جوانى تا پيرى و كهنسالى ، از برخوردارى تا محروميت ، و هميشه و همه جا به او توجه يابد و بداند كه هر آنچه هست از اوست و اثرگذارى علل طبيعى نيز بر اساس خواست و سنتهاى اوست ، تنها در اين صورت است كه دعا مفهوم پيدا مى كند و آنگاه اثرات انسان سازش در ابعاد فردى ، روحى ، قلبى و اجتماعى جلوه گر مى شود.
اين جاست كه انسان در صورت اقتضاى مصلحت و حكمت و شايستگى از سوى او، به خواسته هاى خويش مى رسد و از آثار انسان ساز دعا نيز بهره ور مى گردد و در صورت مصلحت نبودن رسيدن 