به خواسته اش باز هم از آثار انسان ساز آن محروم نمى ماند.
فلسفه دعا و نيايش
پاره اى از مردم كه به حقيقت دعا و نيايش پى نبرده و در نتيجه از اثرات تربيتى ، انسانى ، روانى و انسان ساز آن آگاهى ندارند، مفهوم حقيقى راز و نياز با آفريدگار و گرداننده فرزانه هستى را نمى شناسد، دعا را زير سؤ ال مى برند و از جهات گوناگونى بر آن اشكال مى تراشند و چون و چرا مى كنند.براى نمونه : گاه دعا و نيايش را عامل تخدير عنوان مى دهند و مى گويند: ((چرا مردم را به جاى سوق دادن به تلاش و كوشش و بهره ورى از وسايل و امكانات مدرن و پيشرفته زندگى براى پركشيدن بر قله هاى كمال و سرفرازى و رسيدن به آرزوهايشان به سوى دعا گسيل داريم ؟ و چرا اين راه علمى و طبيعى پيشرفت و ترقى را به آنان نياموزيم ؟))
آنان گاهى دعا و نيايش را دخالت بيجا در كار خدا قلمداد مى كنند و مى گويند: آفريدگار هستى هر آنچه شايسته بداند و مصلحت بنگرد، همان را انجام مى دهد و از آنجايى كه ذات پاكى و بى همتاى او بر بندگانش پرمهر است و به مصالح و منافع حقيقى آنان از همه آگاهتر است ، پس چرا ما هر لحظه و هر ساعت دست به دعا برداريم و خواسته هاى خود را به او مخابره كنيم ؟
و گاهى هم دعا را با مقام خشنودى ، رضا و تسليم در برابر خواست خدا و اراده او ناسازگار اعلان مى كنند و بدين سان در مورد دعا چون و چرا مى نمايند.اما واقعيت اين است كه اين چون و چراها، بى پايه و بى اساس و پوچ است و نشانگر اين واقعيت است كه چون و چراكنندگان از روح دعا و فلسفه نيايش و آثار گوناگون تربيتى ، روانى ، اجتماعى ، عقيدتى ، اخلاقى ، هنرى ، معنوى و اخلاقى آن بى خبرند؛ چرا كه انسان در زندگى خويش براى استوار ساختن اراده خويش و به منظور پرتوان نمودن آن و مصون ماندن از نگرانى ها، تزلزل ها، رنج ها و پندارها به تكيه گاهى فراتر از تكيه گاه هاى مادى و طبيعى نياز دارد و نيايش و دعا همان چيزى است كه ما را متوجه آن نقطه اميد، آن سرچشمه هستى و آن هستى بخش مى سازد و چراغ اميد را هماره روشن و پرفروغ مى سازد.
فرد و جامعه اى كه دعا و نيايش را از زندگى خويش حذف كند، با بازتاب هاى نامطلوب روانى ، اخلاقى و اجتماعى رو به رو مى گردد و زيانهاى سنگين و جبران ناپذيرى را به جان مى خرد.
يكى از روانشناسان دانشمند در اين مورد مى گويد: فقدان نيايش در ميان يك جامعه ، برابر با سقوط و انحطاط آن است .اجتماعى كه احتياج به نيايش را در خود كشته است ، به طور طبيعى از زوال و تباهى در امان نخواهد ماند.البته اين نكته را نبايد از ياد برد كه تنها بامداد به دعا و نيايش ‍ پرداختن و ديگر ساعات روز بسان يك جانور وحشى بسر بردن ، بيهوده است ، بلكه بايد نيايش يك برنامه همواره انسان باشد و آنگاه در همه شرايط توجه داشته باشد تا اثر عميق دعا در انسان بماند و با بدانديشى و بدرفتارى و بدمستى از ميان نرود.(422)
با اين بيان ، كسانى كه دعا را عامل تخدير مى دانند، به مفهوم دعا و روح آن پى نبرده اند؛ چرا كه دعاى واقعى آن نيست كه انسان ، وسايل و علل طبيعى را وانهد و به جاى آن دست به نيايش و راز و نياز بگشايد، بلكه منظور اين است كه پس از تلاش و كوشش و به كار گرفتن ابزارهاى موفقيت و پيروزى ، اگر به بن بست رسيد، نبايد نااميد و ماءيوس گردد و آنجا بايد دست به دعا بگشايد و از سرچشمه قدرت ها و عزت ها مدد بگيرد.پس دعا مخصوص ‍ بن بست ها و نارسايى هاست نه عاملى به جاى عوامل طبيعى .
افزون بر آن ، دعا آن گونه كه پاره اى مى پندارند با مقام ((رضا و خشنودى )) نيز ناسازگار نيست ؛ چرا كه دعا در حقيقت نوعى كسب قابليت براى درخور بهره و سهم افزون تر شدن از فيض و نعمت هاى خداست و كسب شايستگى بيشتر نه تنها برخلاف مقام رضا و خشنودى نيست كه هماهنگى با نظام شگفت انگيز هستى است كه بسوى كمال روان است .<
يكى از دانشمندان در اين مورد مى نويسد: ((نيايش ، در همان حال كه آرامش را پديد مى آورد، در فعاليت هاى مغزى انسانى نيز نوعى شكوفايى و شادمانى باطنى پديد مى آورد و گاه روح قهرمانى و دلاورى را بر مى انگيزد.))(423)
نيايش ، ويژگى ها و اوصاف خود را با نشانه هاى بسيار مشخص و منحصر به فرد نشان مى دهد: صفا، متانت رفتار، شادى درونى ، چهره و اراده لبريز از يقين ، استعداد هدايت و نيز استقبال از حوادث را در انسان مى پرورد و اينهاست كه از وجود يك گنجينه پنهان در عمق روح و ژرفاى جان ما حكايت مى كند و تحت اين قدرت ، حتى مردم عقب مانده و كم استعداد نيز مى توانند نيروى عقلى و اخلاق خود را بهتر بكار اندازند و بيشتر بهره گيرند، اما متاءسفانه در دنياى ما كسانى كه نيايش را در چهره حقيقى آن بشناسند، بسيار اندكند.
اما اين بافته بى اساس كه دعا، دخالت در كار خداست و خدا هر آنچه را مصلحت بداند و شايسته بنگرد، عمل مى كند، نيز اشكالى بى مورد و پوچ است ؛ چرا كه مواهب و نعمت هاى خدا براساس استعدادها و لياقت ها و كشش ها ارزانى مى گردد و هر اندازه ، استعداد و شايستگى انسانى فراتر و بيشتر باشد، بهره او از موهبت ها بيشتر و از نعمت ها سهم بيشترى نصيب او مى گردد.
ششمين امام نور (عليه السلام) در اين مورد مى فرمايد:
ان عندالله عزوجل منزلة لا تنال الا بمساءلة .(424)
((در بارگاه خدا براى انسان ، مقامات و منزلت هايى است كه بدون نيايش ‍ نمى توان آنها را بدست آورد.))
دانشمندى مى گويد: هنگامى كه ما به نيايش روى مى آوريم ، خود را به نيرو و قدرتى پايان ناپذير و بيكران - كه همه كائنات را به هم پيوسته است - پيوند مى دهيم .(425)
و مى افزايد: امروز جديدترين دانش روانپزشكى همان چيزهايى را آموزش ‍ مى دهد كه پيامبران آموزش مى دادند؛ چرا كه روان شناسان اين نكته اساسى را دريافته اند كه دعا و نماز و داشتن يك ايمان استوار مذهبى ، نگرانى و تشويش و هيجان و ترس را كه موجب فراتر از پنجاه درصد ناراحتى ها و نگرانى هاى ما در زندگى است ، برطرف مى سازد.(426)
شرايط دعا و نيايش
افزون بر آنچه آمد، دعا و نيايش با خدا، يك نوع پرستش و يك نوع عبادت ، خضوع و بندگى و شايد لطيف ترين و ظريف ترين و بهترين انواع آن است .و انسان به وسيله دعا توجه تازه اى به ذات پاك و بى همتاى آفريدگار هستى پيدا مى كند و همان گونه كه همه عبادت ها و پرستش ها اثرات سازنده تربيتى دارند، دعا و نيايش با خدا نيز داراى بار تربيتى و اثرات سازنده اى در انديشه ، عقيده و اخلاق و عملكرد انسان است .
روايات رسيده درباره شرايط و ويژگى هاى يك دعا و نيايش شايسته و موفق ، از اثر سازنده تربيتى و اخلاق و انسانى آن پرده بر مى دارد؛ براى نمونه :
1- حضرت صادق فرمود:
اياكم ان يسئل احدكم ربه شيئا من حوائج الدنيا و الاخرة حتى يبدء بالثناء على الله والمدحة له و الصلاة على النبى و آله ثم الاعتراف بالذنب ثم المساءلة .(427)
((مباد كسى از شما به نيايش و دعا بنشيند و چيزى از خداى توانا بخواهد، مگر اين كه نخست : ستايش شايسته و بايسته او را بجا آورد، از پى آن بر پيامبر مهر و خاندان گرانقدرش درود و سلام نثار نمايد، در مرحله