اودانه بود؛ دخت بهشت پرنعمت و پرطراوت و زيباى خدا بود و راز و رمز آفرينش آن .
از ويژگى هاى عقيدتى اش ، ايمان عميق و ژرف به معاد و جهان پس از مرگ و زندگى جاودانه اخروى بود.او بر اين باور و انديشه آسمانى پاى مى فشرد كه انسان در برابر گفتار و رفتار و انديشه هاى خويش مسئول است .تمامى نيت ها و نقشه ها و سياست ها و برنامه ها و عملكردهاى انسان ، در همه ابعاد و ميدان هاى زندگى ، رنگ ابديت به خود مى گيرد و سرانجام در دادگاهى كه جز به حق و عدلت داورى نمى كند، بررسى مى گردد و همواره مايه مباهات و افتخار يا سرافكندگى و عذاب او مى گردد.
او به راستى از بندگان وارسته و شايسته اى بود كه بهشت را با همه مواهب و نعمت هايش به چشم دل مى نگريست و آتش شعله ور و فروزان دوزخ را با انواع عذاب هاى مرگبارش براى ستمگران و آلودگان ، تماشا مى كرد و چنين باور ژرف و آينده نگرى دقيق و عميقى روشن است كه چگونه او را به ايمان و عمل ،
به عشق و اخلاق ،
به پايدارى و شكيبايى ،
به عدالت و هدفدارى ،
به جهاد و تلاش ،
به آزادى خواهى و حريت طلبى ،
به حق محورى و ستم ستيزى ،
به بشردوستى و مردم خواهى ،
به گذشت و ايثار،
به آراستگى به ارزش ها و والايى ها،
و زهد و پارسايى وصف ناپذريرى بر مى انگيزد.
و او اين گونه مى شود:
1- روزى پيامبر گرامى بر آن فرزانه عصرها و نسل ها وارد شد و ديد كه دخت ارجمندش سخت اندوهگين است .از او سبب اندوهش را پرسيد:
دخل رسول الله ذات يوم على فاطمة وهى حزينة فقال لها ما حزنك يا بنيه ؟
پاسخ داد: ((پدر جان ! واقعيت اين است كه با تعمق در آيات قرآن به ياد رستاخيز و به پا خاستن انسان ها از دل خاك به صورت عريان و برهنه افتادم ...))
يا ابة ذكرت المحشر ووقوف الناس عراة يوم القيامة ...(455)
پيامبر فرمود: گرامى دخترم ! آرى روز رستاخيز به راستى روز بزرگى است ، اما فاطمه جان ! فرشته وحى از جانب خدا براى من پيام آورده است كه در روز رستاخيز و به هنگامه شكافتن زمين براى گرد آمدن انسانها به سوى محشر، نخست من از رحم خاك بر مى خيزم و آن گاه شوى گران قدرت على (عليه السلام)، سپس خداى پرمهر فرشته وحى را با هفتاد هزار فرشته به سوى تو گسيل مى دارد و آنان با نهايت احترام و مهر تو را ندا مى دهند و با شكوه و عظمت وصف ناپذيرى وارد محشر مى گردى .
از اين رو براى تو با آن انديشه و نيت هاى پاك ، با آن ايمان و عملكرد شايسته ، با آن آراستگى به ارزشها و پيراستگى از نقاط منفى جاى نگرانى نيست .
2- مفسران و محدثان آورده اند كه هنگامى كه دو آيه 43 و 44 از پانزدهمين سوره قرآن بر پيامبر فرود آمد و بدين گونه از اوضاع سهمگين دوزخ سخن گفت ، آن بزرگوار سخت گريست و همه ياران آن حضرت نيز به گريه افتادند.هيچ كس دليل حزن عميق پيامبر را نمى دانست و او به گونه اى آيات را زمزمه مى كرد و اشك مى ريخت كه كسى ياراى پرس و جو نداشت .
همه مى دانستند كه پيامبر در سخت ترين شرايط غمبار، در روى زمين به سوى فاطمه مى رود و با ديدن او شادمان مى گردد.از اين رو برخى ((سلمان )) را به خانه ريحانه پيامبر فرستادند تا او را بياورد و او سبب حزن و اندوه پيامبر را بپرسد و غم او را به شادمانى و شور و شعف تبديل سازد.هنگامى كه ((سلمان )) وارد خانه دخت گرامى پيامبر شد، ديد بانوى بانوان ، خود آسيا مى كند و زير لب اين آيه را زمزمه دارد كه :
(( وما اوتيتم من شيى ء فمتاع الحيوة الدنيا و زينتها وما عندالله خير وابقى افلا تعقلون ))(456)
((آنچه به شما داده شده است بهره هاى زندگى زودگذر دنيا و زينت و زيور فناپذير آن است و آنچه نزد خداست بهتر و پايدارتر است ؛ آيا نمى انديشيد؟))
سلمان سلام كرد و ناراحتى و اندوه پيامبر را به عرض رسانيد.فاطمه (عليها السلام ) پوشش خويش را برداشت و به سرعت به سوى مسجد و نزد پدر حركت كرد.
سلمان وقتى چادر ساده و ارزان قيمت ، اما آكنده از صفاى فاطمه و خانه و آشپزخانه و غذاى ساده خاندان او را ديد، گفت : اى خدا! قيصرهاى روم و كسراهاى ايران ، بهترين غذاها را فراهم مى كنند و زنان و دختران آنان حرير و ديبا مى پوشند اما برترين بانوان اين گونه ساده و پارسا زندگى مى كند!
پيامبر فرمود: سلمان ! ان ابنتى لفى الخيل السوابق .(457)
((دخترم در پيشاپيش صفوف سبقت گيرندگان به بهشت است .))
آن گاه فاطمه گفت : پدر جان ! گريه و اندوه چرا؟
فرمود: دو آيه نازل شده كه پدرت را گريانده است .
پرسيد: كدامين آيات ؟
پيامبر اين گونه تلاوت فرمود:
وان جهنم لموعدهم اجمعين لها سبعة ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم ...
هنگامى آيات را براى فاطمه خواند، او از ژرفاى دل فرياد كشيد كه :
الويل ! ثم الويل لمن دخل النار! و آن گاه به زمين افتاد و بى هوش نقش ‍ بر زمين گشت .
سلمان با ديدن اين منظره گفت : اى كاش گوسفندى بودم كه مرا مى كشتند و پوستم را مى دريدند و به دوزخ نمى رفتم .
ابوذر گفت : اى كاش مادر مرا نزاييده بود و نام دوزخ را نشنيده بودم .
مقداد گفت : اى كاش پرنده بودم و حساب و كتاب نداشتم .
و اميرمؤمنان فرمود: اى كاش درندگان گوشت بدنم را دريده و بودند يا مادر مرا به دنيا نياورده بود و نام دوزخ را با وصف سهمگين آن نمى شنيدم .و آن گاه دست بر سر نهاد و فرياد كشيد كه :
وا بعد سفراه ، وا قلة زاداه فى سفر القيامة ، يذهبون فى النار و يتخطفون ...مرضى لا يعاد سقيمهم ، و جرحى لا يداوى جريحهم واسرى لا يكف اسيرهم ، من النار ياءكلون ، و منها يشربون ...(458)
((آه از دورى راه !
آه از اندك بودن زاد و توشه در سفر رستاخيز!
آه از آن لحظاتى كه گناهكاران و مجرمان در آتش وارد مى گردند و به وسيله آتش ربوده مى شوند!
آه بر آن بيمارانى كه در بيماريشان كسى از آنان عيادت نمى كند!
آه بر زخمى ها و مجروحانى كه جراحتهايشان مداوا نمى گردد!
...و اسيرانشان آزاد نخواهند شد و در ميان شعله هاى سوزان آتش زير و رو مى شوند!...))
3- و نيز آورده اند كه روزى از روزهاى پربار زندگى فاطمه ، پيامبر گرامى نزد او آمد و از حال و روز او پرسيد.
بانوى بانوان در پاسخ پدر فرمود:
و الله لقد اشتد حزنى واشتد فاقتى وطال اسفى .(459)
((پدر جان ! به خداى سوگند كه اندوهم فزونى گرفته و تهيدستى و بينوايى ام شدت يافته و حسرت و افسوسم طولانى است ؛ چرا كه براى سفر آخرت زاد و توشه اى شايسته و درخور آن روز سهمگين فراهم نياورده ام .))
4- و به دليل ايمان عميق به سراى آخرت و زندگى پس از مرگ ، مشكلات و سختى هاى دنيا براى او آسان مى نمود و به هنگامه انتخاب ، آخرت و زاد و توشه آن را برمى گزيد.
محدثان آورده اند كه در اوج فشار اقتصادى بر مسلمانان ، روزى فاطمه (عليها السلام ) با جلب نظر اميرمؤمنان به سوى پيامبر شتافت تا شايد بتواند از آن حضرت كمكى دريافت دارد.هنگامى كه فاطمه به در خانه پيامبر رسيد، هنوز دست به كوبه در نبرده بود كه پيامبر را درون خانه ، خبر از آمدن بانوى بانوان داد و به يكى از زنان خويش فرمود: اسمع حس ‍ حبيبتى بالباب .
((صداى پاى محبوبم را مى شنوم كه به سوى ما مى آيد.))
گفت : اى پيامبر خدا! هنوز در نزده و در را نگشوده ايم ؟
فرمود: آرى .وقتى در 