گين مى كنند.
بسان باغ ها و بوستان ها و درختان پر از ميوه هاى رنگارنگ بود كه ديگران را بهره ور مى سازند.
بسان نسيم هايى بود كه مى وزند و امواج زندگى را در همه جا مى گسترانند.
بسان ابرهايى بود كه مى بارند تا كويرها را سيراب سازند.
بسان خورشيد بود كه ايثارگرانه ، لحظه به لحظه ، امواج نور و حرارت زندگى ساز خويش را به زمين و زمان ارزانى مى دارد تا همه را حيات بخشد.
بسان ماه ، ستارگان ، فرشتگان و پيامبران بود.آرى ، فاطمه بى نظيرترين درس هاى ايثار و فداكارى را مى داد و با انحصارگرى ها، خودمحورى ها، خودكامگى و آفت حسادت و بيمارى بخل با همه توان مبارزه كرد.
براى نمونه به يكى دو مورد از ايثار و فداكارى او در زندگى اش مى نگريم و مى گذريم :
1- گويى در جنگ خندق و اوج فشار اقتصادى و محاصره جامعه نوبنياد اسلامى بود كه پيشواى محبوب امت پس از روزها بدون چشيدن مزه غذا باز هم در خانه خود چيزى براى كاستن از فشار گرسنگى نيافت .به خانه فاطمه رفت و آنجا نيز خانه برادر شهسوار و جانشين راستين اوست و شرايط بسان خانه پيامبر بود.اما فاطمه (عليها السلام ) اندك مواد غذايى را به آن حضرت داد و در برابر نپذيرفتن پيامبر، سوگند ياد كرد كه جان گرمى و نفس نفيس پيامبر را بر خود و خاندانش مقدم مى دارد.
و الله لاءثرون بها رسول الله على نفسى و غيرى و كانوا محتاجين الى شبعة طعام .(482)
2- و نيز آورده اند كه به هنگام محاصره مدينه از سوى سپاه احزاب در جنگ خندق ، كار به سختى گراييد؛ به گونه اى كه مواد غذايى بسيار كمياب شد و مردم مدينه و نيز مدافعان در فشار گرسنگى قرار گرفتند.
در يكى از همان روزها بود كه دخت فرزانه پيامبر نان و غذايى تازه آماده ساخت ، اما گويى نتوانست بدون حضور پدر گرانمايه اش از آن بهره برد؛ به ناگزير آن را برداشت و نزد پدر آمد و گفت :
قرصا خبزته ولم تطب نفسى حتى اتيتك بهذه الكسرة .(483)
((جان پدر! نانى را كه مى نگريد براى فرزندانم آماده ساخته ام اما دلم قرار نگرفت كه بدون شما از آنها بهره بريم ؛ بر اين باور آنها را به حضورتان آورده ام .))
پيامبر او را ستود و فرمود: فاطمه جان ! پدرت سه روز است كه غذايى نخورده است .و اينك از دست تو غذا مى خورم .
3- مردى گرسنه و نيازمند وارد مسجد مدينه شد و گفت : هان اى مردم ! از فشار گرسنگى به تنگ آمده ام ، مرا كمك كنيد!
پيامبر فرمود: چه كسى اين مرد را ميهمان مى كند؟
كسى جز اميرمؤمنان بپانخاست .
او را به خانه برد و گفت : هان اى دخت پيامبر! آيا غذايى داريم ، كه من ميهمان گرسنه اى آورده ام ؟
فاطمه ، ايثارگرانه فرمود: ماعندنا الا قوت الصبية ولكنا نؤ ثر به ضيفنا.(484)
((على جان ! در خانه غذايى جز به اندازه اى كه كودكى را سير كند، يافت نمى شود اما بجاست كه آن را ايثار كنيم و به گرسنه اى كه آورده اى بدهيم .))
و چنين كردند!
4- فرد تازه مسلمانى از پيامبر كمك خواست و آن گرامى به ياران نگريست تا برخيزند و در صورت امكان ، نياز او را برطرف سازند؛ چرا كه خود در آن شرايط چيزى نداشت .
سلمان به پا خواست و آن مرد را از مسجد با خود برد اما به هر جا رفت ، در آن شرايط سخت اقتصادى و اجتماعى نتوانست براى او كارى انجام دهد؛ به ناگزير در خانه على و فاطمه را به صدا درآورد و جريان را گفت .فاطمه (عليها السلام ) فرمود:
يا سلمان والذى بعث محمدا بالحق نبيا ان لنا ثلاثا ما طعمنا...ولكن لا ارد الخير اذا نزل الخير بنا.(485)
((سلمان ! به خداى بزرگى كه پدرم را فرمان بعثت داد، ما سه روز است كه غذايى نخورده ايم و فرزندانم از فشار گرسنگى بى قرارند، اما من نيكوكارى و بشردوستى و ايثار را كه به درب خانه ما آمده است ، رد نمى كنم .))
و آن گاه با تدبيرى ايثارگرانه نياز آن بنده خدا را به وسيله مقدارى مواد غذايى و خرما برطرف ساخت .
5- او نه تنها در برابر نزديكان اين گونه ايثار مى كرد كه با محرومان نيز به خاطر خشنودى خدا به گونه اى ايثارگرانه رفتار مى نمود كه دنيايى را بهت زده مى ساخت .
چند نمونه از اين شيوه انسانى و الهى را در همين كتاب مى توان نگريست و درس آموخت :
الف : بخشيدن پيراهن شب عروسى اش به آن زن بينوايى كه سر راهش قرار گرفت و از برترين عروس دنيا كمك خواست .
ب : انفاق و احسان گردنبند يادگارى عروسى و هديه دوست و دختر عمويش حمزه ، به آن مرد فقير.
ج : و ديگر داستان درس آموز و افتخارآفرين ايثار او به يتيم و بينوا و اسير، كه هر كدام داستان جالب و تفكرانگيزى دارد.
13- تبلور زهد و پارسايى
از ويژگى هاى اخلاقى آن در گرانمايه در زندگى اش ، زهد و پارسايى بى نظير اوست ؛ چرا كه :
1- او به راستى همان گونه كه يكى از نام هاى مقدس و گرانمايه اش ، آزاده ، ((حر)) بود به راستى آزادمنش و آزادانديش و آزاد از قيد و بندها و وابستگى هاى دست و پاگير و بازدارند بود.زر و زيور، كالا و متاع ، زرق و برق دنيا و گوهر و جواهرات آن را تنها وسيله مى نگريست و از اين وسيله ، هر آنچه مى آمد و به دست او مى رسيد، از آن براى پرواز به پرفرازترين قله شكوه و عظمت معنوى بهره مى جست .
دنيا را با همه زرق و برق هاى خيره كننده و زيبايى هاى زمين گيركننده اش كه انبوه انبوه از فرزندان انسان را به بند اسارت و كمند پرستش و زندان ذلت و زبونى خويش كشيده است ، تنها و تنها بهايى براى هدف و مركب و وسيله اى براى كسب ارزش هاى جاودانه ارزيابى مى كرد و ضرورتهاى آن را مقدمه آراستگى به والايى ها و قداست ها و دانايى ها و كمال و جمال حقيقى مى نگريست .
او باطن دنيا را آن گونه كه شايسته و بايسته است نيك و روشن مى ديد و مى شناخت ؛ به همين دليل آن را وسيله سير كردن شكم هاى گرسنه ،
پاسخ ‌گويى به ناله دردمندان ،
وسيله فريادرس به فرياد دادخواهان ،
و رفع و دفع موانع و مشكلات از سر راه صعودها مى ديد.
2- افزون بر آن ، او به راستى به حيات واقعى كه حيات اخروى و زندگى جهان ديگر است ايمانى عميق و تزلزل ناپذير داشت و در اوج يقين بود.به همين دليل ارزش ها مادى و زرق و برق دنيا براى او اصل و اساس و هدف نبود، بلكه وسيله ساختن آخرت ؛ چرا كه در نگرش او، دنيا مزرعه آخرت و تجارتخانه جهان باقى بود.
3- از سوى ديگر او دخت گرانمايه پارساترين پيشواى جهان نور و معنويت و كمال بود و باورهاى مقدس و انسان ساز او به انديشه ها و مفاهيم و معارف فرود آمده بر قلب مصفاى پدرش پيامبر ايجاب مى كرد كه او و فرزندانش در ميدان عمل از همگان پيشگام تر و پيشتازتر باشند و خط و مشى پدر پيشوا و مشعل دار و نجات بخش خويش را گام سپارند و تبلور و تجسم زنده و بالنده قرآن و مكتب انسان ساز و جامعه پرداز او باشند.مگر نه اينكه او بارها و بارها مى فرمود كه براى هدايت و رهپويى درست شما مردم ، دو يادگار گران و پرشكوه بر جاى مى نهم : يكى قرآن و ديگر خاندانم .
انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى ، لن يفترقا حتى يردا على الحوض .
4- او همسر گرانمايه و تنها همشاءن و همسنخ و هموزن زاهدترين و پارساترين پيشواى عصرها و نسلها بود.
همسر بزرگ پارسايى كه تبلور ارزش ها و والايى ها و ق