است هاى مكتب شخصيت ساز ((محمد)) و معيار حق و عدالت بود.
معاون و مشاور و همراز و همسنگر بزرگ قهرمانى كه مى فرمود:
ءاقنع من نفسى باءن يقال هذا اميرالمؤمنين ولااشاركهم فى مكاره الدهر او اكون اسوة لهم اسوة لهم فى جشوبة العيش ...
((آيا به همين بسنده نموده و دل خوش دارم كه مرا امير و پيشواى مؤمنان بخوانند اما با پارسايى و زهد و ساده زيستى و مردمى زيستن ، با جامعه و مردم خويش همگام نباشم و در فراز و نشيب ها و رنج ها و مشكلات روزگار همراه و همدرد و غمخوار آنان نگردم ؟))
آرى ، فاطمه زاهدترين و پارساترين ها در ميان همه بزرگ مردان و بزرگ زنان شايسته و برجسته تاريخ و آموزگار همه آنان بود.
او با همه وجود، دنياپرستى و دنياخواهى را بر اساس آموزش هاى آسمانى پدرش پيامبر سرچشمه همه گناهان و لغزش ها و پستى ها مى نگريست .حب الدنيا راءس كل خطيئة .
و نيك مى دانست كه تجربه زندگى انسان و نگرش و مطالعات او نيز نمايشگر اين واقعيت است كه همه بيدادگرى ها، تجاوزكارى ها، جنايتها، شرارتها، شقاوت ها، حق كشى ها، حق ستيزى ها، درنده خويى ها، ذلت پذيرى ها، تحمل خفت ها، اسارت ها، تملق بافى ها و كيش ‍ شخصيت ها، به خاطر همين دلبستگى سخت يا عشق به زر و مقام و شهوت است .
و تنها راه مصون ماندن از اين آفت هاى هستى سوز و شخصيت كش ، زهد و پارسايى و وارستگى و آراستگى به ايمان و تقوا و پاكى و قداست است .<
و خوب مى دانست كه زهد و پارسايى واقعى است كه سرچشمه آزادگى و عدم اسارت در چنگال خفت ها و ذلت ها و پستى هاى دنيوى است و فاطمه آموزگار و سالار پارسايان بود.
اين ويژگى اخلاقى و انسانى است كه از سويى انسان را به تلاش و ترقى به سوى هدف به حركت مى آورد و از دگر سو به او چنان آزادگى و روح تمسخرناپذير مى بخشد كه در صورت لزوم ، همه ارزش هاى مادى را وا مى نهد به راستى با دنيايى آگاهى و شعور و اخلاق و خروش بر مى دارد كه : هيهات مناالذلة !
و مى فرمايد:
و ما اصنع بفدك و غير فدك و النفس مظانها فى غد جدث تنقطع فى ظلمته آثارها و تغيب اخبارها...(486)
مرا با فدك و غير فدك چه كار؟! در حالى كه جايگاه فرداى هر كسى آرامگاه اوست كه در تاريكى آن آثارش نابود و اخبارش ناپديد مى شود...
اينك نمونه هايى چند از پارسايى اش را كه پرتو آن ، تاريخ را فروغ بخشيده است مى نگريم :
1- زراره ، آن دانشمند تربيت يافته در مكتب اهل بيت ، از پنجمين امام نور آورده است كه : پيامبر از شدت عشق و شيفتگى به دخت پرفضيلتش ، فاطمه ، هرگاه آماده سفر مى گشت ، پس از خدانگهدار با همه ، به خداحافظى آن برترين بانوى بهشت مى رفت و مسافرتش هميشه از خانه فاطمه شروع مى شد و به هنگام بازگشت از سفر نيز پيش از هر خانه اى به خانه سالار زنان وارد مى شد و فاطمه اش را بوسه باران مى ساخت .
يك بار به هنگام بازگشت از سفر، طبق معمول به خانه دخت ارجمندش ‍ رفت اما پس از رسيدن به درب خانه ، ديد پرده اى تزيينى از طرف درون به درب خانه نصب شده و دو كودك گرانمايه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) حسن و حسين سر رسيدند و آنان را ديد كه هر كدام دستبندى نقره اى بر دست دارند.پيامبر همان جا و در كنار درب خانه نشست ، ديدار كرد و آن گاه بدون ورود به خانه ، از همان جا به مسجد بازگشت بى آنكه چيزى بر زبان آورد؛ چرا كه كارى خارج از مرز مقررات الهى صورت نگرفته بود، اما بانوى بانوان و هوشمندترين هوشمندان ، يكباره دگرگون شد.از چهره پدر دريافت كه او در آن شرايط اجتماعى ، نصب پرده تزيينى بر در خانه دخت گرانمايه اش فاطمه و برادرش على را خوش ندارد.گرچه ناروا نيست اما نمى پسندد.سيلاب اشك از ديدگان فاطمه فرو ريخت ؛ اندوه ، گستره قلب او را گرفت ؛ پرده را برداشت و دستبندهاى نقره را از دست نور ديدگانش ‍ گرفت و آنها را در بسته اى نهاد و به سوى پيشواى پارسايان و محروميت زداى راستين محرومان فرستاد و به كودكانش گفت : اينها را به نياى گرانقدرتان برسانيد و پس از ابلاغ سلام فاطمه بگويى مادرمان اينها را براى انفاق در راه خدا فرستاده است .
آنان بسته را همراه با سلام مادر رساندند.پيامبر آنان را روى پاهاى خويش ‍ نشاند و بوسه باران كرد و آن گاه پرده و دستبندها را ميان محرومان تقسيم كرد و سه بار فرمود:
فداها ابوها ليست الدنيا من محمد و لا من ال محمد(487)
پدرش به قربانش !...خاندان محمد را با زينت هاى دنيا چه كار؟! آنان براى آخرت آفريده شده اند و دنيا و ارزش هايش به خاطر آنان پديد آمده ؛ آنان را با دنياى زودگذر و ارزشهاى سراب گونه و ناپايدار آن چه كار؟
فان هؤ لاء اهل بيتى و لا احب ان ياءكلوا طيباتهم فى حياتهم الدنيا.(488)
بدين سان آموزگار شايستگى و پارسايى را مى نگريم كه حق قطعى و مسلم خويش را ايثارگرانه به محرومان انفاق مى كند و از زرق و برق دنيا، براى رسيدن به جمال معنوى و انسانى مى گذرد.
2- پيامبر از شدت عشق به او، رضايت نمى داد كه بهره هاى معنوى دخت گرانمايه اش با زرق و برق دنيا كمرنگ شود و فاطمه (عليها السلام ) نيز در پرتو درايت و يقين وايمان عميق خويش به اين آموزش هاى انسان ساز سخت باور داشت كه پارسايى در دنيا، بهره هاى بزرگ و پرشكوه اخروى را پرشكوه تر و ارجدارتر مى سازد.به همين جهت پيشگام بود و از سختى ها براى رسيدن به ارزش هاى معنوى استقبال مى كرد و خداى را هم سپاس ‍ مى گفت .
در روايتى آمده است كه پيامبر روزى وارد خانه دخت ارجمندش فاطمه شد؛ او را در حالى نگريست كه لباس كار پوشيده و در اوج توانايى و كارايى ، با دستى آسيا مى كند و با دست ديگر كودك گرانمايه اش را در آغوش فشرده و شير مى دهد.
منظره اى تماشايى بود.باران اشك شوق از جام ديدگان محمد (صلى الله عليه و آله ) فرو باريد، اما چه كرد؟
شما فكر مى كنيد براى بانوى بانوان و انديشمندترين زنان جهان آفرينش ‍ كنيز و خدمتكار گرفت ؟ و يا زرق و برق از بيت المال برايش فرستاد؟
نه ! هرگز! بلكه او را به سختكوشى و اداره بهتر و بيشتر زندگى و خانه و فرزندانش تشويق كرد و فرمود: فاطمه جان ! گرامى دخترم !
تعجلى مرارة الدنيا بحلاوة الاخرة .
((تو پيشاپيش همه ، سختى ها و تلخى هاى زندگى را بچش تا الگو و سرمشق تلاش و كوشش و سازندگى و برازندگى خانه و خاندانت براى همه ترقى خواهان و تعالى جويان باشى و تا حلاوت و شيرينى و معنويت آخرت را بيشتر و بهتر دريابى .))
شما فكر مى كنيد بانوى بانوان چه گفت ؟
آيا اظهار نارضايت و ناخشنودى كرد و از تلاش و كوشش در خانه پاكى و قداست و عدالت و مساوات و جهاد و اخلاص و محور ارزش هاى معنوى ، اظهار خستگى كرد؟ هرگز! بلكه شاد و بانشاط و پرشور و مصمم ، از اعماق جان سرود كه :
((پدر جان ! خداى را بر نعمتهاى گران و بى كرانه ظاهرى اش ستايش مى كنم و بر مواهب و بخشش هاى باطنى پرشكوهش سپاس ‍ مى گزارم .))
فقالت : يا رسول الله ! الحمد لله على نعمائه و الشكر لله على آلائه .(489)
درست اينجا بود كه فرشته وحى فرود آمد و اين آيه مباركه را بر قلب مصفاى پيامبر خواند كه :
ولسوف يعطيك ربك فترضى (490)
((به زودى پروردگارت چنان بخششى بر 