و بنمايد كه خود شادمان و خشنود گردى .))
14- ريحانه پيامبر در اوج تقوا
واژه ارجدار تقوا در اصل از ريشه ((وقايه )) به مفهوم خويشتن دارى ،
قرار دادن روح در پوشش حفاظتى در برابر آفت هاى گناه و بيدادگرى ،
نيروى كنترل كننده درونى و در نقش ترمز نيرومندى است كه ماشين پيچيده وجود انسان را در لغزشگاه ها و سرپيچ هاى خطرناك ، حفظ و از تندروى هاى مرگبار و رسوايى برانگيز باز مى دارد.
شايد از همين ديدگاه است كه در نگرش اسلامى ، از آن به عنوان يك دژ تسخيرناپذير در برابر سپاه زشتى و گناه ياد مى شود.
ان التقوى دار حصن عزيز.(491)
و يا به مركب راهوارى تشبيه مى گردد كه زمام آن بر دست سوار و صاحب آن است و او را تا بهشت پرطراوت خدا مى رساند.
الا و ان التقوى مطايا ذلل حمل عليها اهلها...فاءوردتهم الجنة .(492)
و يا به كليد هر در بسته ،
توشه پرشكوه روز رستاخيز،
سرمايه آزادى و آزادگى انسان از اسارت انواع بردگى ها،
سبب نجات از هر هلاكت ،
پايه و اساس هر كار خير و شايسته ،
سرچشمه بركات معنوى و مادى ،
روشن ترين اثر ايمان به مبداء و معاد:
نخستين شرط رهروان راه حق ،
معيار شخصيت انسان ،
سبب پيدايش نور يقين در قلب ،
از وسايل فزونى دانش و بينش انسان ،
ثمره و ميوه پرستش و عبادت خالصانه و عارفانه خدا،
بزرگ ترين ارزش انسان ،
سرلوحه دعوت پيامبران ،
كليد بهشت پرطراوت و زيبا،
و وسيله رسيدن امدادهاى خدا عنوان مى يابد.
فان تقوى الله مفتاح سداد و ذخيرة معاد...(493)
و همه معارف و مفاهيم و برنامه هاى دينى ، كلاس ها و وسايلى مى گردند تا انسان بپرورند و تا ملكه احساس مسئوليت در برابر خدا، خويشتن ، انسانها و طبيعت و تاريخ را در او زنده و پويا و شكوفا سازند.
و راستى كه ريحانه پيامبر در اوج اين تقوا و عفاف و پروا بود و گستره جان و كران تا كران وجودش آراسته به اين حقيقت .
او نه تنها آراسته به پروا به مفهوم خويشتن دارى از لغزش و گناه ، كه بر اوج تقوا و كمال پركشيده بود؛ چرا كه از امور مشتبه نيز خويشتن را سخت پاك و دور نگاه مى داشت و در همه ابعاد زندگى ، از انديشه تا گفتار، از قلمرو خانه و خانواده و نزديكان تا ديگران ، از سياست تا مذهب ، از اقتصاد تا اجتماع ، از هنر تا فرهنگ ، از زندگى خصوصى ، تربيت فرزندان ، برخورد با زيردستان ، دعوت به ارزش ها و هشدار از ضدارزش ها سخت مراقب خويش بود و همه جا در اوج پروا عمل مى كرد و تقوا راه و رسم هماره او بود.براى نمونه :
1- او در پروا و عفت و اخلاق در اوجى مى انديشد كه با وجود جهاد علمى ، فرهنگى ، هنرى ، تربيتى ، اجتماعى ، سياسى ، حقوقى ، فكرى و تلاش خستگى ناپذير در ديگر ميدان هاى زندگى تاريخ ‌ساز و پرفراز و نشيب خويش با ابر مرد تاريخ ، از نابينا نيز خويشتن را مى پوشاند و مى فرمايد: اگر او مرا نمى بيند، من وى را مى بينم .اگر او از نعمت بينايى محروم است ، مى تواند بوى خوش استشمام كند، پس چه بهتر كه در برابر او نيز وقار و متانت و كرامت انسانى رعايت گردد.
ان لم يكن يرانى اراه و هو يشم الريح .فقال رسول الله : اشهد انك بضعة منى (494)
2- و با الهام از قرآن در گفتارش ، هماره با لحن و سبكى سنجيده سخن مى گويد و با وقار و متانت رفتار مى كند تا مبادا دل هاى بيمار به تزلزل بيفتد.
فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض (495)
3- بر اثر پروا و عفاف ، از ((اسماء)) يكى از شاگردان برجسته اش ‍ مى خواهد تا تربيتى اتخاذ كند كه پيكر زنان به هنگام تشييع در پوششى قرار گيرد كه با وقار و عفاف و احترام همراه باشد و فراز و نشيب بدنشان بر روى تخته - كه تا آن روز مرسوم بود - هويدا نباشد.
4- در اوج پروا و تقوا و عفاف ، به مسئوليت هاى اجتماعى خويش ‍ مى انديشد و به پيكار با ستم و فريب بر مى خيزد و با دنيايى وقار و معنويت ، با پوشش مناسب در حلقه بانوان به مسجد مى آيد و در جايگاهى مناسب قرار مى گيرد تا باران حقايق را بر كوير دل ها و مزرعه تاريخ بباراند و از آغاز تا انجام حماسه بزرگش به راستى در گفتار و كردارش تقواى الهى هويداست .
همتاى بى نظيرش در وصف تقواى وصف ناپذير او مى فرمايد:
انت ابر واتقى واكرم واشد خوفا من الله ...
((بانوى من ! تو نيكوكردارتر و پرواپيشه تر و پرشكوه تر و خداترس تر از آن هستى كه من بتوانم عظمت و پرواى تو را وصف كنم ...))
15- تجليگاه راستى و درستى
از جامع ترين و عطرآگين ترين ارزش هاى اخلاقى و انسانى ، راستى در گفتار و عملكرد است .مى توان اين ويژگى را ريشه و بنياد همه ويژگى هاى انسانى و ارزشهاى والاى اخلاقى شمرد؛ چرا كه در جهان هستى ، هيچ ويژگى انسانى و اخلاقى را نمى توان يافت كه بسان راستى در گفتار و كردار، تضمين گر ثبات و آرامش فردى و اجتماعى و باعث ايجاد اعتماد و اطمينان در ميان مردم و موجب نزديكى دل ها و پيوند قلب هاى گردد و فقدان آن در جامعه ، فاجعه اى به بار مى آورد كه جايگزينى براى آن نشايد.
و درود خداى بر دخت فرزانه پيامبر كه سمبل راستى و درستى ،
تبلور صداقت و صفا،
و تجسم حق گويى و حق جويى و درست انديشى در همه ميدان ها و همه صحنه هاى فردى ، خانوادگى و اجتماعى بود.
هنگامى كه لب مى گشود، گويى محمد (صلى الله عليه و آله ) است كه درس ‍ درستى مى دهد و تلاوت آيات خدا مى كند كه : يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وكونوا مع الصادقين (496)
و هنگامى كه به رفتار و زندگى اش مى نگريستند، با عمل ، درس راستى و درستى مى داد.
از ((عايشه )) در مورد شخصيت فاطمه پرسيدند كه گفت :
ما راءيت احدا قط اصدق من فاطمه غير ابيها.
((به خداى سوگند در دنيا هيچ كس را جز پدرش پيامبر در راستى گفتار و كردار بسان فاطمه نديدم .))(497)
و نيز بر اثر حسادت هاى او در مورد بانوى بانوان و تجليل و احترام وصف ناپذير پيامبر از او و مادرش خديجه ، روزى حرفى ميان او و فاطمه پيش آمد كه پيامبر براى رسيدن به موضوع و حل آن ، حقيقت و ريشه جريان را پرسيد.
عايشه گفت : اى پيامبر خدا! از خود فاطمه بپرسيد كه او جز بر اساس ‍ صداقت و راستى سخن نمى گويد.سلها فانها لا تكذب .(498)
16- بخشايندگى و بلندنظرى
سخاوت و بلندنظرى از ويژگى هاى بارز او بود.
او در انفاق و بخشش و رسيدگى به محرومان بسان آسمان بلند بود كه دانه هاى بى شمار و زلال باران حيات بخش از آن بر زمين مى بارد.
بسان آبشار هميشه ريزان بود كه شفاف و زلال ، طراوت و شادابى مى بخشيد.او هم در ارزش هاى علمى و معنوى و فكرى و فرهنگى آبشار انفاق و بخشش بود و هم در ارزش هاى مادى به محرومان ؛ براى نمونه :
1- شب عروسى آن حوريه بهشتى بود كه به دستور پدر گرانمايه اش ، پيراهن تازه اى برايش دوختند و آن را براى رفتن به خانه على (عليه السلام ) بر اندامش پوشاندند. هر كس در پى كارى بود كه بينوايى با جامه دريده و كهنه و پر وصله به در خانه پيامبر آمد و جامه اى وصله دار براى پوشاندن بدن و حفظ تن از سرما و گرما خواست .فاطمه (عليها السلام ) جامه عروسى بر تن داشت ؛ به همين جهت جامه ديگرش را آورد تا در راه خدا ببخشد و برهنه اى را بپوشاند، اما در همان هنگام به ياد اين آيه شريفه افتاد كه لن تنالو