مت روان و بلندى نظر درود فرستاد.
از جمله سفارش هاى او به اميرمؤمنان كه در شمار وصيت هاى بانوى بانوان آمده ، اين است :
بسم الله الرحمن الرحيم ، هذا ما اوصت به فاطمة ، بنت محمد (صلى الله عليه و آله ) رسول الله ، بحوائطها السبعة ...الى على بن ابى طالب ، فان مضى فالى الحسن فان مضى فاى الحسين فان مضى فاى الاكبر من ولدى ...
((اين وصيت نامه اى است كه فاطمه ، دخت گرانمايه پيامبر، در مورد بوستان هاى هفتگانه خويش مى نمايد و آن گاه محصول و فراورده آنها را وقف كارهاى شايسته و انسان دوستانه و خداپسندانه مى كند و مقرر مى دارد كه زير نظر اميرمؤمنان و پس از او، ديگر فرزندان معصوم و پاكش مصرف شود.آن گاه پس از خدا، مقداد و زبير و اميرمؤمنان را - كه نويسنده وصيتنامه نيز هست - به گواهى مى گيرد.))
4- و شايد جالب ترين نمونه بخشندگى و سخاوت را مى توان در اينجا نگريست كه آن اسوه كرامت و گذشت ، از اموال شخصى خويش به هر كدام از همسران پيامبر پانصد درهم انفاق و هديه مقرر مى سازد و همين مقدار به برخى از بانوان بنى هاشم .
با اين يادآورى كه برخى از همين زنان بسان ((عايشه )) و ((حفصه )) دل پرمهر و قلب نورانى او را آزردند و برخى تا آنجا با او به حسادت و كينه توزى و دشمنى برخاستند كه بر ضد او و در راه پايمال ساختن حق او گواهى دروغ دادند تا ((فدك )) مصادره شود؛ اما بانوى بانوان به همانها نيز نيكى و محبت كرد و بدى را با مهر و احسان پاسخ داد.
و اوصت لازواج النبى لكل واحدة منهن اثنتا عشرة اوقية ولنساء بنى هاشم مثل ذلك .(503)
و برخى او را در اوج بيداد دستگاه حق ستيز خلافت ، تنها گذاشتند و حتى براى دلدارى و تسلى خاطر او نيز نرفتند.
17- دگردوستى و مردم خواهى
خوددوستى و دگردوستى ، دو كشش فطرى و طبيعى هستند كه آفريدگار فرزانه هستى آن دو را در نهاد انسان آفريده و هر كدام را شاخه اى از درخت تناور نيك بختى او قرار داده ، كه هر كدام نقش سرنوشت سازى در سعادت و سلامت فرد و جامعه دارند و درست به همين دليل هم هر كدام بايد رهبرى ، تربيت و در جاى مناسب ارضا گردند.<
سيما و سيره ريحانه پيامبر (صلى الله عليه و آله )

على كرمى فريدنى

- ۳۱ -

تمايل به خويشتن يا خوددوستى از كشش هاى مشترك ميان انسان و حيوان است و بسان ديگر تمايلات حيوانى ، به خودى خود رشد مى كند، به تدريج شكوفا مى گردد و نيازى به حمايت از آن نيست ، بلكه بايد رهبرى و تعديل گردد.و نقش آن اين است كه باعث صيانت و حراست انسان و تضمين گر حقوق و شئون فرد است .او را به خود توجه مى دهد تا با خردورزى و هوشمندى هر آنچه برايش مفيد است ، جلب و زيانها را از خود دور سازد.اما دگردوستى از كشش هاى عالى و ويژه انسانهاست و بسان ديگر تمايلات عالى كم فروغ است و بدون تربيت و حمايت و تدبيرسازنده ، نيرومند و شكوفا نمى گردد و اين رسالت پدران و مادران ، آموزگاران و مربيان ، رهبران راستين و روشنفكران ، نويسندگان و گويندگان و رسانه هاى گروهى است كه اين كشش اوج بخش را با تدابير شايسته و ارائه الگو رشد دهند و آن را به تدريج شكوفا و به گل و ميوه و بنشانند تا در پرتو شكوفايى آن ، نسيم مهر و محبت ، دگردوستى و مردم خواهى ، آزادى و برابرى ، امنيت و سلامت ، حق گويى و عدالت ، صلح و مسالمت در جامعه جريان يابد و آفت هاى مرگبار خودكامگى ، خودپرستى ، استبداد، انحصار، سركوب و پايمال شدن حقوق و آزادى انسانها قوس نزولى بپيمايد چرا كه اين كشش ‍ دگردوستى است كه باعث مهر و محبت به ديگران مى شود و با توجه دادن انسان به مردم ، او را از كمند خوددوستى و خودكامگى نجات بخشيده و زندگى را مهر و صفا مى بخشد.
احياى اين كشش انسانى است كه روح مهر را در كالبد جامعه مى دمد،
نسيم جان بخش دگردوستى را به جريان مى اندازد،
تعاون و همكارى در قلمرو حق و عدالت را تعميق مى بخشد،
و مردم را بسان اعضا و اندام هاى يك پيكر سالم و زنده ، در غم و شادى و درد و آسايش ، با يكديگر شريك مى سازد.
درست از اين زاويه است كه در هر جامعه اى خوددوستى و شخص پرستى مورد تشويق و حمايت قرار گيرد، آن جامعه به آفت خودپرستى ، خودكامگى ، استبداد، خشونت ، بى رحمى ، پايمال ساختن حقوق و آزادى ديگران سقوط مى كند و در هر تمدن و دنيايى كه دگردوستى مورد تشويق و پرورش جدى قرار گيرد، درنده خويى خودكامگى تضعيف و انسان به آزادى و امنيت و رعايت حقوق و آزادى ديگران اوج مى گيرد و رشته هاى صلح و دوستى تقويت مى شود.
و ريحانه ارجمند پيامبر، بزرگ پرچمدار اين راه و رسم و سمبل اين دگردوستى و نمونه اين مردم خواهى و معمار چنين جامعه و دنيايى بود؛ همان گونه كه خردمندترين بانوى جهان هستى و پيشتازترين آنان در كرامت و كمال و داناترين شان در ابعاد گوناگون علمى و عقيدتى و فرهنگى ، و شجاع ترين انسانها در برابر هجوم حوادث و كوشاترين آنان ؛ بندگى خدا بود و در زندگى پرافتخار خويش ، مردم دوست ترين و مردم خواه ترين بانوى گيتى نيز بود و به انسان و انسانيت بها مى داد و مهر مى ورزيد و ارزشى فراوان قائل بود.
او به راستى دخت پيام آور رحمت و مهر و محبت بود و در دگردوستى و مردم خواهى و مهر به انسانها پرتوى از مهر خدا و نسخه اى از وجود پيامبرش بود.از وجود همو كه خدا درباره اش فرمود:
فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك (504)
((از پرتو رحمت خدا در برابر مردم نرمخو و پرمهر شدى ، و اگر خشن و سنگدل بودى ، مردم از گردت پراكنده مى شدند؛ از اين رو آنان را مورد عفو قرار ده و برايشان از بارگاه خدا آمرزش بخواه و در اداره امور جامعه با آنان مشورت كن .))
آرى ، او هديه اى آسمانى ،
روحى بزرگ ،
الهام بخشى دلسوخته ،
توحيدگرايى شوريده ،
اميدآفرينى نستوه ،
و نمونه صفا و صداقت و بشردوستى بود،
رنج ها و دردهاى مردم را حس مى كرد،
از مشكلاتشان آگاه بود، و خود را شريك غم و اندوه آنان مى دانست .
جز به سود مردم سخن نمى گفت و جز براى تقرب به خداى آنان گام نمى سپرد و جز در راه نيكى و نجاتشان تلاش نمى كرد.
هر زيانى به مردم مى رسيد، براى او دردناك بود و هر آفتى كه حقوق و آزادى آنان را تهديد مى كرد، براى او تحمل ناپذير، و بر هدايت و نجات همگان ، سخت كوشا و بى قرار و ناآرام و خستگى ناپذير بود.
او درست گويى نسخه اى از پدرش پيامبر بود و شعله اى از آن مشعل و فروغى از آن خورشيد.
يكى از دانشمندان مى گويد: او بسان پدر، آموزگار و مربى والاى خويش ، رنج مردم او را رنج مى داد و درد آنان او را دردمند مى ساخت .گرفتارى مردم بر او سخت مى نمود و فشار روزگار بر آنان ، گويى فاطمه را مى فشرد.او از گرسنگى آنان احساس گرسنگى مى كرد.در فراز و نشيب ها، يار و مددكار و غمخوار زنان و دختران و همه مردم رنجديده بود و بر مشكلات آنان حساس بود و گره گشايى مى كرد و آنجا كه رفع گرفتارى و مشكلات مردم در توانش نبود، برايشان از ژرفاى جان دعا مى كرد و از بارگاه خدا براى آنان مدد مى خواست و درس مردم دوستى و مردم خواهى را در قالب دعا و نيايش به ديگران مى آموخت .
پرتوى ا