ز مردم دوستى و مهر او در مورد گرسنگان ، بينوايان ، درماندگان ، يتيمان ، اسيران و احترام به همسايگان را كه چگونه از همه امكانات خويش ‍ براى آنان مايه مى گذارد، همه را مى توان از دعاى نيمه شب او به همسايگان نگريست ؛
و نيز از انفاق گردنبند اهدايى فاطمه ، دوست و دخت عموى شهيدش ، حمزه ، به سالمندى گرسنه و محروم ؛
و نيز از انفاق پيراهن شب عروسى اش به زنى بينوا؛
و از انفاق افطار خود و فرزندانش در راه خدا كه سوره ((انسان )) نشانگر آن است ؛
و نيز از خطبه اش در برابر بيداد و فريب ، و نيز سخنانش با زنان مدينه كه بسان پيامبر نگران آينده جامعه بود، نگريست .
ريحانه پيامبر، دگردوستى و مردم خواهى را يكى از رازهاى صعود جامعه ها و يكى از عوامل رشد و نيكبختى مردم مى نگريست و خودخواهى و خوددوستى و خودپرستى را از آفت هاى تعالى و تكامل و از عوامل انحطاط مى دانست ؛ درست همانگونه كه فرزندش امام كاظم (عليه السلام) فرمود:
ان اهل الارض لمرحومون ما تحابوا و ادوا الامانة و عملوا الحق .(505)
((مردم روى زمين تا زمانى كه دوستدار يكديگر باشند و امانت ها را گرامى شمارند و بر اساس حق و عدالت رفتار كنند، در مهر و رحمت خواهند زيست .)) او دگردوستى و مردم خواهى را يك وظيفه اسلامى مى شمرد؛ درست همان گونه كه پدر گرانمايه اش فرمود: كسى كه شب را به بامداد آورد و در انديشه اصلاح امور و تدبير شئون جامعه و مردم نباشد، از اسلام بيگانه است .
او دگردوستى را نشانه ايمان و توحيدگرايى مى دانست ؛ درست همان گونه كه پدر و آموزگارش فرمود:
ليس بمؤمن من بات شبعانا و جاره طاويا.
((كسى كه خود، شب را سير بخوابد و همسايه اش گرسنه باشد، از ايمان آوردگان و ايمان داران نيست .))
و به همين دليل بود كه سه روز را بدون افطار روزه مى گرفت و غذاى خويش را به بينوا و پدر مرده و اسير انفاق مى كرد و پرده خانه اش را به منظور تهيه پوشش و لباس براى محرومان به سوى پدر مى فرستاد و دستبند فرزندانش را براى هزينه زندگى آنان .
او دگردوستى را از نشانه هاى مردم پرواپيشه مى نگريست ؛ درست همان گونه كه همتا و همپروازش ، اميرمؤمنان ، در وصف مردم پرواپيشه مى فرمود:
نفسه منه عى عناء والناس منه فى راحة (506)
((از ويژگى هاى انسان باتقوا اين است كه نفس او از تدبير او در رنج و زحمت مى افتد تا مردم از سوى او در آسايش و راحتى باشند.))
و بر اين باور بود كه در زندگى مشترك با همسر و فرزندانش در قناعت سرفرازانه مى زيست تا امكان انفاق و رسيدگى به محرومان را براى على (عليه السلام) فراهم آورد.
او دگردوستى را يك رسالت انسانى وصف مى كرد؛ درست بسان پدرش ‍ پيامبر كه مى فرمود:
من سمع رجلا ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم
((اگر كسى بشنود كه ستمديده اى از هر دين و آيين ، مسلمانان را به يارى مى طلبد و نداى او را پاسخ ندهد مسلمان نيست .))
او با بيان و عملكردش به همگان از جمله فرزندانش درس نوع پرورى و انسان دوستى و مردم خواهى مى داد.
چه بسيار كه خود گرسنه مى ماند و ديگران را سير مى كرد،
خود لباس ساده مى پوشيد و پيراهن عروسى اش را به بينوا مى داد،
خود به پروا و ايمان و اخلاص و ارزش ها و زيبايى هاى فناناپذير و ماندگار پاى مى فشرد و زينت و زيور و گردنبندش را در راه خدا هزينه مى كرد.
خود قناعت سرفرازانه مى نمود و بخشى از هزينه زندگى خود و فرزندانش ‍ را به محرومان هديه مى كرد.
او ديگران را به ايثار و مردم خواهى تشويق مى نمود و هماره ، خواهان آسايش و نجات و نيكبختى ديگران بود و در راه خشنودى خدا، مردم را بر خود مقدم مى داشت ؛ حتى در دعا و طلب خير براى آنان .
در اين مورد دومين امام نور آورده است كه : مام گرانمايه ام فاطمه را در يكى از عبادت ها و راز و نيازهاى شبانه اش ديدم كه پس از نماز و نيايش ، به زنان و مردان توحيدگرا و با ايمان با نمام و نشانشان دعا مى كند و براى آنان از خدا خير و سعادت و حسن عاقبت و ديگر نعمت هاى خدا را مى طلبد، اما نيك گوش كردم ، ديدم گويى تنها در انديشه ديگران است و از بارگاه خدا براى آنان نعمت هاى دنيا و آخرت را مى خواهد و براى خود، گويى چيزى نمى خواهد.به آن حضرت نزديك شدم و گفتم : مادر جان ! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مى كنى ، در حق خود دعا نمى كنى و چرا آنچه را براى ديگران مى خواهى ، نخست براى خويشتن نمى خواهى ؟
فقلت لها: يا اماه ! لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك ؟
او با بيانى الهام بخش درس آموز فرمود: گرامى فرزندم ! حسن جان ! در مسايل مادى و ارزش هاى دنيوى ، نخست بايد به فكر رفاه و آسايش ‍ همسايگان و همنوعان بود و آن گاه به فكر خويشتن .فقالت : يا بنى الجار ثم الدار(507)
و بدين سان ريحانه بشردوست پيامبر درس دگردوستى و مردم خواهى و رسيدگى به حال و روز توده هاى محروم جامعه را به عصرها و نسل ها آموخت .
18- شجاع ترين بانوى گيتى
او فرزند شجاعت بود و دخت صلابت .
بانوى پايمردى و پايدارى بود و يكه تاز ميدان دفاع از حقيقت .
در استوارى بسان كوه سر به آسمان ساييده و استوار بود و در شكوه ، همچون صخره .
در تزلزل ناپذيرى چون ستون نامرئى و استوار آسمان بود.
و در توفندگى چون اقيانويس مواج و بى كرانه .در روشنگرى بسان برق و درخشش برق بود و در غرش بر ضد ستم بسان رعد.
درست نسخه اى چون پدر و نسخه اى چون شوى گرانقدرش على .
اگر محمد (صلى الله عليه و آله ) در برابر ارتجاع و استبداد و اشرافيت جاهلى ايستاد و مسير نكبت بار تاريخ را تغيير داد و در برابر تهديد و ارعاب و تطميع و شگردهاى رنگارنگ آنان استوار و پرشهامت خروشيد كه : به خداى سوگند اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ قرار دهند تا از ابلاغ پيام و تحقق عدل و داد دست كشم ، چنين نخواهد شد.
و اگر على (عليه السلام) جان بر كف و پرشهامت ، همه جا از ((يوم الدار)) تا هجرت ، از خفتن بر جاى پيامبر تا ((بدر))، ((احد)) و ((خندق )) همه جا سايه به سايه پيامبر عدالت ، نستوه و قهرمانانه از حق دفاع كرد و نترسيد و نهراسيد و بيم به دل راه نداد.آن روز كه پس از رحلت پيامبر، آن باغبان و معمار آسمانى كه او ماءمور به سكوت و شكيبايى قهرمانانه بود و به همان خاطر هم دشمن بزدل وحشى آنقدر جراءت و جسارت يافته بود، آرى ، آن روز اين بانوى پرشهامت و شيردل و سرشار از ايمان و توكل بود كه با شجاعت و درايتى وصف ناپذير از حق دفاع كرد و نه تنها حقايق را مى گفت كه حرف دل على را نيز مى زد و پرده هاى فريب و دجالگرى سردمداران ((سقيفه )) را مى دريد و ماهيت كريه آنان را به همه نشان مى داد.
او در برابر تبديل خلافت و امانتدارى پيامبر به نظام استبداد، نه تنها مثل همه زنان نهراسيد و به گوشه اى پناه نبرد بلكه سخت و قهرمانانه با استبداد در افتاد با شهامتى وصف ناپذير در ميدان عمل به همگان هشدار داد.
او در برابر غصب ((فدك )) و ملك شخصى اش - كه به منظور فشار آوردن بر خاندان على (عليه السلام) مصادره شد - تا روشن ساختن حقايق و معرفى غاصبان و تجاوزكاران از پاى ننشست و لحظه اى از برق شمشيرها نهراسيد و با همه وجود نشا