عدد تشك از كتان و ليف خرما،
چهار عدد بالش ،
چند كوزه سفالين ،
دو دستبند نقره اى ،
و ديگر هيچ .آرى ، اين وسايل و لوازم آغاز زندگى مشترك و بهاران شور و جوانى ريحانه پيامبر يا والاترين دختر گيتى است ؛ و به گونه اى كه محدثان و مورخان آورده اند، تا هنگامه شهادت نيز نه تنها چيزى بر آنها نيفزود، كه پاره اى را نيز در راه خدا انفاق كرد؛ در حالى كه او از سوى مادر، دختر ثروتمندترين بانوى حجاز بود و پدرش در شرايط و موقعيت پرشكوهى بود كه تنها با يك سخن يا يك اشاره ، برايش آسان بود كه براى دخترش گران قيمت ترين وسايل زندگى و پرشكوهترين امكانات را فراهم آورد، اما در آن صورت ديگر خانه گلين و باصفا و زندگى پرمعنويت و با روح فاطمه (عليها السلام )، كعبه دلها نبود و نمى توانست نمونه و سرمشق ساده زيستى و صفا براى همگان باشد.
3- ساده پوشى
پوشش و لباس ريحانه پيامبر نيز آراسته و شايسته و نشاطانگيز و روح پرور بود، اما ساده و بسيار با وقار و پرمتانت .او تا آنجايى كه به كارهاى بزرگ علمى و فكرى و فرهنگى و عبادى و اجتماعى و سازندگى اخلاقى و معنوى و اداره زندگى بها مى داد و در مراحل و مراتبى از شكوه و معنويت سير مى كرد كه جز اين سبك متفكرانه و آزادمنشانه را براى زن هدفمند و هدفدار، حقير مى نگريست .
شيوه اش در طرز پوشاك و لباس ، دقيق و ظريف و داراى آراستگى و برازندگى و طراوت بود، اما همراه با وقار و معنويت و با باطنى آراسته تر.
از آن حضرت آورده اند كه روزى شگفتى برخى از ياران پاكباخته پدرش ، از جمله ((سلمان )) را - بر ساده پوشى و ساده زيستى خويش - اين گونه به عرض پيامبر رساند:
هان اى پيامبر! پاره اى از ياران شما از ساده پوشى و ساده زيستى من شگفت زده شده اند؛ به خدايى كه تو را به حق برانگيخت سوگند باد كه اينك پنج سال است كه فرش خانه ما پوست گوسفندى است كه با آن مى گذرانيم و رسالت انسانى خويش را به دوش مى كشيم .يا رسول الله ! ان سلمان تعجب من لباسى ...(511)
و نيز از خود سلمان آورده اند كه مى گفت : روزى دخت فرزانه پيامبر را ديدم كه پوششى ساده و بزرگوارانه بر سر دارد؛ شگفت زده شدم كه بار خدايا! دختران سران و رهبران ايران و روم بر تخت هاى طلا تكيه مى زنند و بر روى فرشهاى زربفت پا مى گذارند و لباس هاى حرير و زربفت مى پوشند، اما دخت بهشت و فرزند سالار پيامبران به اين سادگى و صفا زندگى مى كند و اين گونه با متانت و وقار لباس مى پوشد!
آن بانوى هوشمند انديشه ام را خواند و فرمود: يا سلمان ! ان الله ذخر لنا الثياب و الكراسى ليوم آخر.(512)
و بدين سان بر آن سيره آزادمنشانه و آن سبك انسانى پاى فشرد و به همگان اين درس نجات را داد كه آزادى و آزادگى از اسارت ماده پرستى و مادى گرايى و دنيازدگى و قدرت پرستى و زراندوزى در گرو پارسايى و ساده زيستى و ساده پوشى و دل نبستن به آنهاست ؛ چرا كه دنيادوستى و دلبستگى به ارزشهاى مادى ، سرچشمه همه لغزش ها و بيدادها و غفلت ها و مستى ها و پستى هاست .حب الدنيا راءس كل خطئة .
4- ساده زيستى
او شعار و شيوه اش ساده زيستى و بزرگ منشى بود.
محدثان و مورخان در مورد ساده زيستى آن بانوى نمونه ، از جمله آورده اند كه :
روزى پيامبر به خانه دخت ارجمندش آمد و او را نگريست كه بر زمين نشسته و با دستى فرزندش را در آغوش فشرده و به او شير شرافت و پارسايى و معنويت مى دهد و با دست ديگر با آسياى دستى ، دانه ها را آرد و خانه و امور آن را تدبير مى كند.
برترين پدر دنيا بر اين ساده زيستى و احساس مسئوليت والاترين دختر گيتى در برابر خانه و خانواده ، آفرين گفت و اشك شوق از جام ديدگان باراند و فرمود:
دخت ارجمندم به ياد بهشت پرطراوت و زيبا و نعمت هاى وصف ناپذير آن ، اينك تلخى ها و سختى هاى زندگى زودگذر را بچش !
تعجلى مرارة الدنيا بحلاوة الاخرة .(513)
آن بانوى فرزانه در پاسخ گفت : پدر جان ! خداى را در برابر نعمت هاى بى كرانش ستايش مى كنم و در هر حال سپاس او را مى گزارم .
5- خانه ساده و پرصفا اما بى پيرايه
او در كنار پدر گرانمايه اش ، در خانه اى ساده و گلين و بى پيرايه ، مى زيست .خانه اى كه به دليل همين سادگى و صفا و معنويت و قداست و مردمى بودن و الهى بودن ، قبله گاه دلها شد و كعبه آمال و آرزوها.
و پس از امضاى پيمان زندگى مشترك با همتاى گرانقدرش على (عليه السلام) نيز به خانه اى رفت كه فرش آن شن هاى نرم و روان و حصيرى ساده و در و ديوار آن از چوب خشت بود، اما صفا و صداقت و ايمان و تقوا و سعادت و اميد در آن موج مى زد.خانه اى كه راستى به سايبانى مى ماند كه براى جلوگيرى از تابش خورشيد و ريزش باران و حفظ ساكنانش از سرما و گرما ساخته شده بود! خانه اى كه به خانه هاى توده هاى محروم جامعه مى ماند و جز اين امتياز كه نمودار نظم و دقت و سليقه و انضباط و بهداشت و نظافت دخت بهشت را باشد، شبيه ديگر خانه ها بود.
اما اين خانه گلين و بى پيرايه به نور خدا روشن و به عنايت او پايدار و پويا مى نمود.بركت و لطف خدا بر سر ساكنانش فرو مى باريد و دلها به عشق آن خانه و ساكنانش مى تپيد و ياد و نام بلند و با عظمت خدا در آن برده مى شد.<
آن خانه ، خانه اسلام ، سراى ايمان ، كانون انديشه ، مركز تقوا، محور پارسايى ، مدار حق ، جلوه گاه ارزش ها، و كعبه دل ها و جان ها بود و با همه سادگى اش ، با شكوه و عظمت و قداست وصف ناپذيرى آراسته بود.
6- وسايل و لوازم ساده زندگى
زندگى ريحانه پيامبر، يك زندگى عادى و طبيعى بود و در همان حال ، روح پرور و جان بخش و پرصفا.
خانه او از آنچه وسايل و لوازم پرزرق و برق و زينت و زيور رايج آن روزگار بود، تهى است ؛ نه وسايل لوكس و تجملى در آن به چشم مى خورد و نه امكانات و لوازم گران قيمت و خيره كننده .همه اثاثيه آن خانه از چند قطعه حصير، يك بوريا، يك ملافه ، چند بالش ، چند تشك و شمارى كاسه و بشقاب فراتر نمى رود؛ اما با اين سادگى وسايل و لوازم ، چقدر دل انگيز و روح پرور و پاياست ! چرا كه بر اساس توحيد و تقوا، قداست و معنويت ، خرد و كمال ، شور و شعور و آگاهى و تعهد بنياد شده است از آن عشق و صفا، ايمان و اخلاص ، شرافت و آزادگى و عدالت خواهى و حق طلبى مى جوشد و نسيم ارزش هاى والاى انسانى مى وزد و عطر پاكى و راستى مى تراود.
خود در مورد اين بعد از سادگى زندگى اش مى فرمود:
ما لنا فراش الا جلد كبش ننام عليه (514)
من و همتاى زندگى ام ، از وسايل زندگى و رفاهى جز پوست گوسفندى كه شب ها بر روى آن استراحت كنيم ، فرشى نداريم .
7- غذا و خوراك ساده
ريحانه پيامبر به راستى پرچمدار فكرى و اخلاقى و انسانى مردم به ويژه زنان و دختران جامعه خويش است .با اين كه به بيان همتاى زندگى اش ، امير والايى ها برايش آسان بود تا بهترين غذاها و لذت بخش ترين خوراك ها و گواراترين نوشيدنى ها را بر سفره خويش گذارد و خوان خويش را رنگين و رنگين تر سازد، اما او نه تنها خود چنين نكرد و آن سبك را زيبنده خود ندانست كه آن را براى دوستداران و رهروان راستين راه خويش نيز حقارت بار نگريست تا چه رسد به خود و خاندانش .
او كه قلب پرمهرش براى 