تقرب به خدا در خدمت مردم مى تپد،
او كه رنج و درد مردم را با مغز استخوان هايش حس مى كند،
او كه تجربه ((شعب ابى طالب )) و محاصره تمام عيار استبداد مكه را با خود دارد، او كه در غربت و تنهايى و محروميت و رنج پيامبر، براى او نقش ‍ مادرى پرمهر را ايفا مى كند،
او كه در شب عروسى اش جامعه نو و زيباى خود را به زن بينوا مى بخشد،
او كه افطار ساده خود و هر دو فرزندش را به مدت سه شب به بينوا و يتيم و اسير هديه مى كند،
او كه در بحران ها و فشارگاه روزها و شب ها بسان پدر و همتاى خويش ، گرسنه سر بر بالش مى گذارد، و تنها انديشه اش نجات و رفاه و آسايش و استقلال و مصون ماندن جامعه از شرارت كفر و ارتجاع و تاريك انديشى و بيداد است ،
او كه پرده خانه و دستبند نور ديدگانش را به محرومان هديه مى فرستد،
او كه بخشى از دسترنج خود و شوى ارجمندش را با قناعت و پس انداز به گرسنگان انفاق مى كند،
او كه از درآمد فدك براى خود چيزى پس انداز نمى نمايد،
آرى ، چنين بانوى بزرگ و نامدارى كه بسان پيامبران در انديشه انسانها و نجات و سعادت و تاءمين حقوق و امنيت و رفاه و آزادى جامعه آنهاست ، او چگونه مى تواند فارغ از ياد مردمش سفره رنگين بكشد؟!
چگونه مى تواند اين اصل رهبرى راستين و مردمى و اسلامى و پاسخ ‌گوى به مردم را از ياد ببرد كه امير والايى ها فرمود:
فان الله فرض على ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره .(515)
خداى فرزانه بر پيشوايان راستين حق و عدالت واجب شمرده است ؟ در زندگى ، بر خود سخت گيرند و بسان محرومان جامعه باشند تا هم به ياد نجات آنان باشند و هم احساس محروميت و فقر، محرومان را به هيجان نياورد تا سر از فرمان خدا بر تابند.
آرى ، او در آن شرايط سخت و بحرانى آغاز پيشرفت اسلام ، ساده زيستى و ساده پوشى ، خانه ساده و گلين ، وسايل زندگى ساده و غذاى ساده و زندگى ساده و پرمعنويت و باروح و باصفا را بر مى گزيند.
خودش اين راه را انتخاب مى كند.مگر مادرش ((خديجه )) كه ثروتمندترين بانوى حجاز بود، همه ثروت خود را وقف پيشرفت حق نكرد و خود، زندگى ساده و همرنگ با محرومان را برنگزيد تا جامعه به بركت اسلام و پيامبر اوج گيرد و از بدبختى و تيره روزى و فقر مادى و معنوى نجات يابد؟
آرى ، ريحانه پيامبر، غذا و سفره اش نيز ساده و انسانى بود.از نانى كه دانه و گندم آن را خود آرد مى كرد و نان فراهم مى آورد،
از شيرى كه در شرايط عادى در دسترس توده مردم بود،
و از خرمايى كه مردم نيز فراهم مى كردند، گاه از غذاى گوشتى نيز بهره مى گرفت ، و گاه نيز شرايط بحرانى مى شد و گرسنگى و محروميت را در راه خدا و هدف و آرمان بلندش به جان مى خريد.اما هرگز ساده زيستى را از ياد نبرد؛ درست همان گونه كه همراز زندگى اش اميرمؤ منان تا آخرين شب توقف در اين خراب آباد، ساده و با صفا و همرنگ و همراه مردم زيست .
و آخرين سفره و آخرين غذايش را قطعه نانى جوين و اندكى نمك آراسته بود!
20- آراستگى و برازندگى وصف ناپذير
ريحانه ارجمند پيامبر نمونه بى مثال جمال و كمال بود و شاهكارى از آفرينش آفريدگار زيبايى ها و ظرافت ها و لطافت ها.
او در نورافشانى سيما و سيرت ، زيبايى ظاهر و باطن و شكوه چهره و شايستگى گفتار و رفتار و آراستگى به ارزش هاى اخلاقى و انسانى بى نظير بود؛ به گونه اى كه خدا او را در همه چيز و همه صحنه ها و ميدان ها نمونه و نسخه تك و بى مثال آفريده و در چشم انداز عصرها و نسلها به ويژه زنان و دختران خردورز و مترقى و با وقار قرار داده است .
او برترين دخت بهشت ،
برترين زن توحيدگرا و با ايمان ،
برترين و والاترين زن گيتى ،
و حوريه اى در سيماى انسان بود و اين برترى و والاترى ، هم در جمال پرشكوه و سيماى نورافشان ، زيبايى ، ظرافت ، دقت ، سليقه ، لطافت گفتار، رفتار و انديشه اش تلاءلؤ داشت و هم در دانش و بينش و ارزش هاى اخلاقى و انسانى درس آموز و تاريخ ‌سازش .
او در كنار آراستگى به نعمت گران زيبايى و جمال وصف ناپذير طبيعى اش ، به آراستگى و برازندگى ظاهرى و تجمل و زينت ، به همراه وقار و عفاف ، سخت بها مى داد و در محيط خانه و خانواده و در قلمرو شرف و نجابت و به هنگام عبادت خدا و نيايش با او از عطرها و بوهاى خوش نيز بهره مى گرفت .
شايد اين سخن براى پاره اى كه سيماى تحريف شده آن زيباترين انسان را به دست دوستان ناآگاه و يا بدخواهان ديده اند، گران آيد اما چنين كسانى كه خوبى و تعهد و تقوا و عفاف را در سر و صورت نامرتب و لباس هاى نامنظم و مو و روى به هم ريخته و لباس هاى ژنده و پاره و زندگى از هم گسيخته جستجو مى كنند و از زيبايى و ظرافت و لطافت و آراستگى و هنر مترقى و انسانى و بهره ورى از نعمت دارايى و امكانات ، بيگانه اند و آن را ناسازگار با دين و آيين ساخته و پرداخته فكر خمود و انديشه تيره و تار خود مى پندارند، بايد بدانند كه ريحانه پيامبر را شناخته اند و نه دين و آيين آسمانى و راه و رسم هماهنگ با فطرت انسانى او و پدر و همتاى بزرگوار و خاندان و فرزندان معصوم او را.
چرا كه تمايل به زيبايى و زيباپسندى از خواسته هاى طبيعى و فطرى انسان است و احساس لذت از مناظر زيبا و جمال دلپذير و آراسته ، با سرشت انسان درآميخته و خدا او را اين گونه آفريده و خواسته و پسنديده است و درست به همين دليل است كه همه جامعه ها و تمدن ها، حتى عقب مانده ترين آنها از چنين احساس مقدس و تحول آفرينى بهره ورند؛ گرچه ممكن است ميزان و ملاك جمال و دلبرى و يا مراتب شكوفايى اين حس انسانى به خاطر عدم رهبرى و پرورش درست آن تفاوت كند؛ چرا كه براى شناخت زيبايى ها و درك جمال طبيعى و هنرى ، تنها حسن فطرى جمال دوستى كافى نيست بلكه اين حس بسان استعداد تفكر و انديشه ورى و سخن گفتن و خط نوشتن است ، كه بايد رهبرى و تربيت و شكوفا گردد تا انسان زيبايى پديده هاى گوناگون را درك و از اين راه روزنه اى به سوى پديدآورنده زيبايى ها و ظرافت ها و لطافت ها بگشايد و به او نزديك شود.
ابعاد چندگانه روح انسان
روانشناسان بر اين انديشه اند كه ((حس زيبايى )) و زيباپسندى و كشش به سوى جمال و زيبايى از ابعاد چندگانه روح انسانى است كه در كنار ((حس ‍ نيكى ))، ((حس دانايى )) و ((حس مذهبى ))، ابعاد اصلى روان انسان را شكل مى دهند و بر اين باورند كه همه زيبايى هاى شعر و ادب ، صنايع ظريف و تماشايى ، هنر مترقى و تحول آفرين ، عشق به جمال و تجمل ، علاقه به زينت و آراستگى ، تمايل به برازندگى و شكوه ، احساس لذت از تماشاى منظره هاى دل انگيز طبيعى و مصنوعى و تابلوهاى هنرى ، تلاش ‍ براى زيباسازى شهر، خانه ، فروشگاه و محيط زندگى ، كوشش براى آراستگى مو و رو و چهره و لباس ، اتاق پذيرايى و ميز غذا،
مبل و صندلى ،
مدرسه و دانشگاه ،
بيمارستان و داروخانه ها،
بسته بندى پرزرق و برق مواد غذايى و دارويى و آرايشى ،
پديد آوردن باغ ها و بوستان هاى پرگل و لاله ، ساختن كاخ ‌ها و ويلاهاى مدرن ، زيباسازى و زيباپسندى و زيباخواهى همه چيز و همه جا و همگان از اين كشش طبيعى و اين حس دل انگ