رازنده و سيره مترقى و زيبا و شايسته اش بيگانه اند و ساده انديشانه آن سمبل زيبايى ها و برازندگى ها و والايى ها را به گونه اى وصف مى نمايند و جمال بى مثال او را به سبكى به تصوير مى كشند كه گويى هماره سيمايى گرفته و نگران ،
چهره اى خشن و سخت ،
چشمانى گريان و اشكبار،
زبانى گله مند و گله گزار،
لباس پاره و بى ارزش ،
موهايى پريشان و نامنظم ،
و حال و روزى نالان داشته و از خوشرويى و خوشخويى ، شادابى و طراوت ، زيبايى و آراستگى هاى پرشكوه آن دخت بهشت و آن بانوى نمونه بيگانه اند؛ در حالى كه اين تصوير تار و گريزاننده ، هيچ نشانى از سيما و تصوير ملكوتى و زيباى او ندارد و اين را دست خيانت دشمن و ساده انديشى و خمودى و تاريك انديشى دوست ساخته است و هيچ ربطى به سيماى ريحانه پيامبر ندارد؛ چرا كه او در سيما و سيره ، ظاهر و باطن ، سبك و روش ، جمال و كمال ، زينت و تجمل ، گفتار و عملكرد و فرهنگ و اخلاق ، شبيه ترين ها به پدرش پيامبر بود و تجسم والايى ها و آراستگى ها و زيبايى هاى او، و ترجمان راه و رسم زيبا، زيباپسند و زيباخواه و زيبادوست قرآن .
سبك و سيره آن نمونه زيبايى ها و پاكى ها اين بود كه هم به خودسازى معنوى و انسانى سخت بها مى داد و هم به آراستگى و برازندگى و ظرافت و زيبايى ، اين موهبت بزرگ خدا به انسان ، هم به خوشرويى آراسته بود و هم به خوشخويى .
او به آراستگى ظاهرى ، نه تنها بها مى داد كه آن را نوعى عبادت خدا مى شمرد و اين درس را به پيروانش مى داد كه خودآرايى و نظافت و بهداشت و آراستگى و برازندگى و بهره ورى از عطر و بوى خوش در قلمرو مقررات ، بر خلاف پندار عناصر و جريانهاى خمود، نه تنها ناپسند نيست كه بسيار هم پسنديده است .اين كار هم عبادت خدا و مايه تقرب و گرمى زندگى و هم پاسخى است طبيعى و انسانى و خردمندانه به حس زيبايى و زيباپسندى و جمال دوستى و كمال طلبى انسان .
براى نمونه :
1- در زندگى آن بانوى بهشت آورده اند كه آن حضرت با اين كه در پروا و پاكى به گونه اى بود كه از رسيدن بوى خوش عطرش به نابينايى بيگانه پروا مى فرمود: با اين وصف ، در كانون خانه و خانواده هماره عطرآگين و آراسته و باوقار و پرشكوه مى زيست و موهبت زيبايى و جمال بى مثال را كه خدا به او ارزانى داشته بود، با تجمل و آراستگى و جلوه گر ساختن آن در مرز مقررات سپاس مى گزارد.
يكى از شاگردانش آورده است كه : آن بانوى انديشمند هماره آراسته و عطرآگين بود و اين كار را نوعى عبادت و مايه تقرب به خدا مى شمرد؛ به گونه اى كه حتى در واپسين لحظات زندگى اش وضو ساخت و جمال پرفروغ و نورافشانش را آراسته تر نمود و به من فرمود:
هان اى اسماء! عطر مرا كه هميشه با آن خويشتن را عطرآگين مى سازم ، بياور و پيراهنى را كه هماره با آن نماز مى گزارم ، حاضر ساز و بر بالين من بنشين تا لختى بياسايم و.به هنگام فرارسيدن وقت نماز، به بيدار كردن من اقدام كند؛ اگر بيدار شدم كه به عبادت و نيايش مى پردازم و اگر بيدار نشدم ، كسى را از پى اميرمؤمنان بفرست و جريان را به او گزارش كن .هاتى طيبى الذى اتطيب به ...(529)
2- بانوى شايسته كردار، ((ام سلمه )) آورده است كه : از ريحانه پيامبر عطر خواستم و گفتم : سرورم آيا عطر و بوى خوشى نزد خويش داريد؟
فرمود: آرى ! و بى درنگ شيشه عطرى آورد و اندكى از آن را بر كف دستم ريخت .بوى خوشى از آن برخاست كه هرگز به مشامم نرسيده بود؛ تو گويى از عطرهاى بهشت است .(530)
3- يكى از ياران درست كردار پيامبر آورده است كه : در آستانه عروسى دخت بهشت ، پدرش پيامبر مرا به بازار فرستاد تا عطر خوبى تهيه كنم و هنگامى كه آوردم ، فرمود آن را به ((فاطمه )) بدهم .آن را نزد دخت ارجمند پيامبر بردم كه پرسيد: عمار! اين عطر چيست و آن را از كجا آورده اى ؟ يا ابا اليقظان ! ما هذا الطيب ؟(531)
گفتم : اين را به دستور پدرتان براى شما فراهم آورده ام .
4- اميرمؤمنان در اشاره به آراستگى و جمال و كمال وصف ناپذير آن حضرت مى فرمايد:
...ولقد كنت انظر اليها فتنكشف عنى الهموم و الاحزان .(532)
((به خداى سوگند، زندگى زيبا و با صفاى من با ريحانه پيامبر به گونه اى بود كه نه من او را به خشم آوردم و نه او مرا آزرده ساخت .به گونه اى كه تماشاى جمال و كمال او و حضورش در زندگى ام ، همه غم و اندوه و آثار مشكلات و تنگناها را از زندگى ام مى زدود.))
21- تجسم حيا و وقار
واژه دلپذير و ارزشمند ((حيا))، در فرهنگ و زبان فارسى به ((آزرم )) و يا شرم و احساس خجالت تعبير مى گردد، در فرهنگ و قاموس قرآن و عترت به مفهوم احساس انفعال و انكسار روانى يا احساس شرم و حيا در برابر ترس از نكوهش و سرزنش ديگران در برابر قانون ستيزى و قانون شكنى و خودكامگى و خودسرى و گناه و زشتكارى و پايمال ساختن حقوق بشر آمده است .
اين حالت پسنديده روحى و روانى و اين خلق و خوى مترقى و متمدنانه ، از ويژگى هاى انسان خردمند و خردورز،
از نشانه هاى علو روح و اعتماد به خويشتن ،
از نشانه هاى سلامت نفس و قوت ضمير،
از نشانه هاى بيدارى فطرت و شكوفايى وجدان ،
از صفات شايسته و بايسته انسان ،
از علايم رشد فكرى و فرهنگى و اجتماعى و معنوى ،
از رازهاى سعادت و نيك بختى ،
از سجاياى اخلاقى و انسانى ،
از نشانه هاى ايمان و پرواى از خدا،
از ارزش هاى والاى الهى ،
از نشانه هاى بها دادن به افكار عمومى و حقوق اجتماعى ،
از ضمانت هاى بزرگ رعايت مقررات و قوانين ،
از عوامل مهم و مؤ ثر روانى و مردمى در جلوگيرى از قانون گريزى و مرزشكنى و خودكامگى و خودسرى ،
از راهكارها و ابزارهاى لازم براى ساختن جامعه و تمدن و محيط و شرايط و فضاى اجتماعى و سياسى و قضايى و اقتصادى مطلوب براى تاءمين حقوق و حرمت و آزادى و امنيت انسانها، و باعث وجاهت و زيبايى و كرامت و آبرومندى فرد و جامعه و خانواده و نظام در برابر خدا، خويشتن ، افكار عمومى ، و تاريخ است .
از اين ديدگاه است كه ششمين امام نور در گراميداشت ((حيا))، به يكى از شاگردانش فرمود:
انظر الان يا مفضل الى ما خص به الانسان دون جميع الحيوان من هذا الخلق الجليل قدره ...اعنى الحياء(533)
((هان اى مفضل ! اينك به اين ويژگى ((حيا))، كه خداى فرزانه آن را تنها از آن انسان ساخته و به او ارزانى داشته و حيوانات از آن بى بهره اند، نيك بنگر و در ره آورد آن ژرف بينديش ! اگر اين ويژگى انسان نبود، نه حرمت ميهمان در جامعه رعايت مى شد و نه احترام عهد و پيمانها؛ نه كسى به امانت ها بها مى داد و نه به وفا و وفادارى و آزادگى و بشردوستى ؛ نه كسى در انجام خواسته هاى عادلانه و انسانى ديگران تلاش مى كرد و نه در جلب نيكى ها و ارزش ها؛ نه كسى به عمل به قانون و رعايت مقررات افتخار مى نمود و نه تلاش در راه آزادى و تاءمين حقوق انسانها؛ نه كسى از ستم و بيداد دورى مى جست و نه از گناه و زشتى اعلان بيزارى مى كرد.<
آرى ، ويژگى  ((حيا)) از سويى انسان را به كسب ارزش ها و انجام نيكى ها و رعايت مقررات اجتماعى بر مى انگيزد و از دگر سو مانع مهم روانى براى قانون شكنى و قانون گريزى و قانون ستيزى است .
پيامبر گرامى درباره بازدا