رندگى روانى ((حيا)) از ستم و گناه و خودكامگى فرمود:
الحياء يصد عن فعل القبيح (534)
((شرم و حيا، انسان خردمند و خردورز را از كارهاى زشت باز مى دارد.))
و فرمود:
(( اذا لم تستح فافعل ماشئت .))(535)
((هنگامى كه ويژگى انسانى شرم و حيا را كنار نهادى ، ديگر هر آنچه مى خواهى انجام ده ؛ چرا كه ديگر از هيچ زشتى و بيدادى باك نخواهى داشت .))
اميرمؤمنان فرمود:
من قل حياءه قل ورعه (536)
((آن كس كه شرم و حيايش در زندگى اندك باشد، پرواى او از گناه و ستم نيز همان گونه خواهد بود.))
و نيز فرمود كه :
من كساه الحياء ثوبه لم ير الناس عيبه .(537)
((آن انسان خردمندى كه جامه رويين زندگى اش حيا باشد، عيب ها و لغزش هاى او نهان مى ماند.))
يازدهمين امام نور فرمود:
من لم يتق وجوه الناس لم يتق الله .(538)
((آن كسى كه شرم و حيا نداشته باشد و از افكار عمومى پروا نكند، ايمان و پروا نيز نخواهد داشت و از خدا نيز حيا نخواهد كرد.))
و فرمود:
احسن الحياء استحياؤ ك من نفسك (539)
((بهترين و نيكوترين حيا آن است كه تو انسان از كرامت و شخصيت خويش ‍ حيا كنى و با گناه و خودكامگى به خود اهانت روا ندارى و خود را درخور نكوهش و كيفر نسازى .))
ريحانه پيامبر و ويژگى انسانى حيا و وقار
...و ريحانه پرشكوه پيامبر، در زندگى انسان ساز و درس آموز و الهام بخش ‍ خويش ، تجسم حيا و وقار و متانت خداپسندانه ، اين ويژگى اخلاقى و انسانى ،
اين نشان كمال و معنويت ،
اين علامت خردمندى و خردورزى ،
اين سرمايه سعادت و نيكبختى ،
اين كرامت و شرافت ،
و اين خلق و خوى ماندگار، جاودانه پرجاذبه و خدايى بود.
آن حضرت در زندگى الهام بخشش ، از آفريدگارش حيا و پروا مى كرد كه در بندگى و عبادت ،
اخلاص و امانت ،
نماز و نيايش ،
خداپرستى و مردم خواهى ،
پروا و تقوا،
عدالت و حق طلبى ،
عفاف و اخلاق ،
وقار و متانت ،
آراستگى به ارزش ها و پيراستگى از نقاط منفى ،
دقت در واجبات و رعايت مستحبات و مقررات اجتماعى و تخلق به اخلاق الهى ، در اوج قرار نگيرد.
او از پدرش پيامبر احساس شرمسارى مى كرد كه دختر او باشد اما در همه ميدانهاى افتخار و معنويت ، پيشتازترين نباشد و با عملكرد شفاف و پرجاذبه و روشن و نورافشانش ، به صورت سند صداقت دعوت ، درستى رسالت ، كارايى دين و دفتر و نمونه تمام عيار پرورش يافته راه و رسم قرآن و پيامبر تجلى نكند.
او در زندگى مشترك با اميروالايى ها نمى پسنديد و پروا مى كرد و خجالت مى كشيد كه چيزى فراتر از امكانات اقتصادى آن حضرت از او بخواهد.
او از افكار عمومى و تاريخ و نسل هاى آينده احساس مسئوليت مى نمود و خجالت مى كشيد كه مسئوليت اجتماعى خويش را واگذارد و بر ضد ستم و بيداد و خودكامگى و قانون شكنى ، خروش برندارد و روشنگرى نكند و اجازه دهد تا آفت تاريك انديشى ، جمود، خشونت ، سركوب ، اختناق ، حق كشى ، ناامنى ، آفت مرگبار انحصار و ميكرب قتال استبداد، بى سر و صدا، همه جا را جولانگاه خويش سازد و در پيكر جامعه لانه كند و بر خرمن هستى آنان بتازد.
خودش به همتا و همپرواز زندگى اش فرمود:
يا ابا الحسن انى لاستحيى من الهى ان اكلفك بما لا تقدر عليه .(540)
ريحانه سرفراز و سربلند پيامبر، در اوج پروا و حيا و وقار بود و تجسم آراستگى به اين ويژگى انسانى و اين خلق و خوى الهى و خردمندانه ، اما از خجالتهاى نابجا، كم روييهاى ناپسند، انزوا و گسستن و بريدن از مردم ، يگانگى از سير تاريخ و روند جامعه خويش سخت بيگانه بود؛ چرا كه در نگرش آن بانوى متفكر، آن حيا و پروا و احساس شرم و آراستگى به آزرمى - كه انسان را از قانون شكنى و گناه و بيداد باز مى دارد و ضامن رعايت مقررات و حقوق و آزادى و حرمت ديگران گردد - پسنديده و زيبنده است و در خور شاءن انسانهاى آزاده و خداجو و حق پو؛ نه كم رويى ها و خجالت هاى بى مورد و ناپسند.
از ديدگاه فاطمه ، اينها از خصلت هاى نكوهيده مى باشد و از ضعف نفس ، عدم احساس كرامت و شخصيت و از عقده حقارت سرچشمه مى گيرد؛ كه ممكن است بر اثر تربيت نادرست ، عيوب طبيعى ، تزلزل خانوادگى و از انواع ناهنجارى هاى اجتماعى و اقتصادى و سياسى و فرهنگى ، گريبانگير انسان گردد و راه رشد و تعالى را بر او ببندد.
در فرهنگ آزاده پرور فاطمه و خاندان سرفراز او، اين گونه كم روييها و خجالت ها و اين گونه انزواها و يا پرواهاى گريز، نوعى بيمارى و نشان عدم سلامت روانى است و از اين گونه خجالت ها و گوشه گيرى ها و مردم گريزيها، در روايات به ((حيا))ى بى خردانه و احمقانه تعبير گرديده و سخت مورد نكوهش قرار گرفته است .
الحياء حياءان : حياء عقل و حياء حمق .(541)
((حيا بر دو قسم است : حياى خردمندانه و حياى احمقانه و بى خردانه .))
ريحانه ارجمند پيامبر به دليل ريشه و تبار پرافتخار، تربيت آسمانى و الهى ، آموزگاران شايسته و بى نظير، خاندان سرفراز و بى بديل ، شكوه و زيبايى وصف ناپذير سيما و سيرت ، معنويت و عظمت سيرت و استحكام و استوارى خانوادگى و محيط مساعد آن و ديگر عوامل شايسته و شخصيت ساز شناخته شده و ناشناخته ، در اوجى از قوت قلب و علو روح و غناى نفس و خرد و هوشمندى سرشار و آراستگى و برازندگى و كمال و جمالى قرار داشت كه در كران تا كران وجودش ، جايى براى احساس ضعف و حقارت نفس و يا كم رويى و حياى نكوهيده و منفى و يا پرده نشينى و انزواگزينى و گريز از جامعه و وانهادن مسئوليت هاى فرهنگى و اجتماعى و سياسى و انسانى يافت نمى شد.
از اين رو، آن افتخار جهان انسانيت را اين گونه مى نگريم كه :
1- با تخلق به اخلاق الهى ، از بيان حق و حقيقت و روشنگرى و خيرخواهى و دلسوزى و خروش و فرياد بجا از حق كشى و بيداد، نه مى هراسد و نه احساس شرم و مى كند بلكه با همه سانسور و اختناق و جو سازى حكومت نيز نداى حق طلبى خويش را در گستره تاريخ طنين افكن مى سازد.
چرا كه او بر اين باور است كه :
والله لا يستحيى من الحق (542)
خدا از بيان حقيقت ، حيا و پروا نمى كند؛ از اين رو بندگان راستين او نيز نبايد از بيان حق و فرياد از ستم و حق كشى ، احساس خجالت و كم رويى كنند بلكه بايد از گفتار باطل و بيهوده و ظالمانه و ناروا پروا دارند.
2- در زندگى درس آموز و شكوهبارش ، هرگز از تلاش و روشنگرى و پيكار با آفت جهل و خرافات و ستم و مظاهر انحطاط باز نمى ايستد و در راه انجام وظيفه و اداى رسالت انسانى خويش از سرزنش بى خردان و ناآگاهان و سم پاشى شيطان استبداد و ارتجاع ، نه دستخوش كم رويى و خجالت و احساس شرم مى گردد و نه دچار ترس و دلهره ؛ چرا كه او پيشواى راستينى است كه در راه حق از سرزنش و نكوهش نكوهشگران نمى ترسد؛ تا آنجايى كه در اين راه به همراه همتاى گرانقدرش در خانه تك تك سران مهاجر و انصار مى رود و آنان را به رويارويى با ستم فرامى خواند.
يجاهدون فى سبيل الله ولا يخافون لومة لائم (543)
((و با آنان گفتگو و مناظره مى كند و روشنگرى مى نمايد و دين خود را بهتر از هر پيشواى انسان دوست و نگران سرنوشت جامعه اش ادا مى كند.))
3- او هرگز از بهره ورى علمى و معنوى از وحى و رسالت و امامت راستين و فرشتگان بارگاه خدا و حتى تجربه 