زندگى برخى شاگردان و دوستانش ‍ كوتاهى نمى كند و دستخوش حيا و كم رويى و خجالت نابجا نمى گردد؛ چرا كه بسان همتا و همسنگر زندگى اش بر اين باور است و اين درس را مى دهد كه : هيچ انسان توحيدگرا و سعادتخواهى نبايد از فرا گرفتن دانش و تجربه و يا آموختن و پرسيدن چيزى كه نمى داند احساس شرم كند.
و لا يستحين احد اذا لم يعلم الشى ء ان يتعلمه .(544)
4- و اين درس رشد و تعالى را به رهروان راه خويش مى داد كه : هيچ كس ‍ هنگامى كه از او چيزى مى پرسند و مى خواهند و او آن را نمى داند، نبايد از اين كه به ندانستن خويش اعتراف كند و بگويد: ((نمى دانم !))، دستخوش ‍ كم رويى و خجالت گردد؛ چرا كه چنين صراحت صادقانه و شهامتمندانه اى ، از قوت قلب و سلامت نفس و توسعه شخصيت خبر مى دهد و نه از ضعف آن .
و لا يستحين احد منكم اذا سئل عما لا يعلم ان يقول لا اعلم .(545)
با اين بيان ، سيره و روش ريحانه پيامبر، بايد الهام بخش زنان و دختران كمال جو و روشنفكر و آزاده عصرها و نسل ها قرار گيرد تا بدين وسيله ، هم خويشتن را به گوهر عفاف و پاكى و دانش و بينش ژرف و پروا و صداقت و شهامت و ديگر ارزش هاى انسانى آراسته سازند و خود را در عرصه هاى گوناگون زندگى به عنوان يك انسان آراسته مطرح كنند و به پشتوانه معنويت و دانش و كارايى و ايفاى نقش هاى حساس در مديريت و فرهنگ و ديگر ابعاد، جايگاه و موقعيت و حقوق و آزادى خويش را بخواهند و با ستم تاريخى در مورد خويش به پيكار برخيزند و هم بكوشند تا به كم رويى ها و خجالت هاى منفى و حياى نكوهيده و بازدارنده و تباهى هاى آن گرفتار نگردند؛ بايد سخت به هوش باشند تا هم به بهانه عفاف و خجالت و پوشش و قداست زن ، به عضوى بريده و گسسته و بيگانه از جامعه و دنياى خويش و عاطل و باطل و پادو و ابزار جمود و تعصب و مروج تاريك انديشى و اسارت تبديل نشوند و هم با وا نهادن عفاف و حيا و پرواى واقعى كه باعث سلامت نفس و قوت قلب و پيروزى و سرافرازى و پاكى و پيشتازى انسان مى گردد، از دگر سو از آنان عروسك نسازند و بدانند كه عروسك ، عروسك است ؛ خواه به بهانه روشنفكرى و مدپرستى و نوجويى دروغين و خواه به بهانه دروغين حيا و عفاف و نجابت و پرده نشينى و انزواگرى .
آرى ، سيره و سبك ريحانه پيامبر، نه كم رويى و خجالت بيجا و انزوا و گوشه گيرى و پرده نشينى و پرده گزينى و ضعف و ناتوانى از رويارويى با مشكلات بود و نه پرواى گريز و تقواى منفى ؛ نه وانهادن مسئوليت هاى اجتماعى ، سياسى ، حقوقى ، فرهنگى ، هنرى فكرى و رهبرى مترقى جامعه بود و نه رها ساختن مديريت خانه و آموزش و پرورش نسل نوخاسته و اداره شايسته و بايسته و عادلانه آزادمنشانه اين جامعه كوچك ، اما مهم و سرنوشت ساز.
آن حضرت در قلب جامعه حضور داشت و در پيشاپيش روند تاريخ و رويدادها؛ همان گونه كه محور كانون خانه و مدار خانواده بود.
آن پيشواى والاييها در اوج آراستگى به پروا و حياى واقعى و در اوج رعايت مقررات و حقوق و حرمت انسانها و تلاش در تاءمين و تحقق و گسترش و توسعه حقوق بشر، از ترس و كم رويى و حياى نكوهيده و گريز از رسالت اجتماعى و سياسى و رهبرى و انسانى ، پاك و پيراسته بود و بر خلاف پندار بسيارى از مدعيان دوستى و پيروى از آن انسان نمونه ، كه او را بريده و گسسته و بيگانه از درد و رنج مردم و روند جامعه و مسئوليت هاى سياسى و اجتماعى و رهبرى خويش ، به صورت منزوى و در صندوقخانه و در پرده گزينى مى پندارند و با كج انديشى ، همه جاذبه هاى علمى ، فرهنگى ، هنرى ، معنوى ، اجتماعى ، سياسى و مردمى او را از زندگى الهام بخش و پرافتخارش نفى نموده و با ناديده انگاشتن نا آگاهانه و تعصب آميز و موهوم راز ماندگارى و محبوبيت و جاودانگى اش ، از آن سيماى پرفروغ و زيبا و پرمعنويت ، چهره و الگويى بى رنگ و منفى ارائه مى كنند، آن نمونه شايستگى ها و يگانه والايى ها و رادى ها چنين نبود؛ بلكه سبك و سيره اى مترقى ، انسانى ، ماندگار، زنده ، پرنشاط و الهام بخش داشت و همين شيوه و روش پرجاذبه نيز راز محبوبيت و رمز جاودانگى آن حضرت است .
با اين بيان ، چگونه مى توان به نام او و به بهانه پيروى از راه و رسم انسانى و مترقى و آزادمنشانه او، زن را از حقوق طبيعى انسانى و اجتماعى خويش ‍ محروم كرد و با بازى با واژه ها و مفاهيم مقدس و در ستار مذهب ، در عمل او را به انسان درجه دوم و يا سوم تبديل ساخت ؟
درست است كه برابر بيانى كه از آن حضرت آورده اند، نزديكترين حالت زن به خدا، هنگامى است كه آموزگار و مربى آگاه و با كفايت خانه اش باشد و نسل شايسته بپرورد؛ و يا برابر بيانى ديگر از او، بهترين چيز براى زنان ، آن است كه با مردان بيگانه نشست و برخاست خصوصى نداشته باشند و آنان را نبينند و آنان نيز اينان را.
و درست است كه آن حضرت خود را از مردان بيگانه مى پوشانيد؛ اما كسانى كه با نگرش سطحى به اين چند روايت و عدم دريافت صحيح پيام آنها و با قشرى گرى و جمود و تعصب بى جا و شيوه عقب مانده و خشونت بار و بيمار گونه ، يا سلطه جويانه در دنياى اسلام در اين انديشه اند كه زن ، يا نيمى از پيكر جامعه را به انزوا كشند و اگر بتوانند كوچه و خيابان و شهر آنان را نيز جدا سازند و پياده شدن اسلام را در گرو اين كار مى پندارند، نه در گرو رعايت حقوق بشر،
به رسميت شناختن حق حاكميت مردم بر سرنوشت خويش ،
جا به جايى خردمندانه و متمدنانه و مسالمت آميز قدرت با انتخاب آزاد،
بها دادن به راى و نظر و حقوق شهروندان ،
تحقق دمكراسى و مردم سالارى ،
حاكميت عدل و داد،
برابرى قدرتمند و ناتوان در مقابل قانون ،
آزادى بيان و قلم ،
وجود نظارت ملى با مطبوعات آزاد و مستقل و متنوع ،
آزادى احزاب و اجتماعات ،
آزادى انتقاد و چون و چرا،
رعايت امانتدارى از سوى صاحبان قدرت و امكانات ،
پاسخ ‌گو بودن در برابر وعده ها و گفتار و عملكرد و...
آيا اينان به راستى به سبك و سيره ريحانه پيامبر و عملكرد الهام بخش او در زندگى انديشيده اند؟
آيا به ياد دارند كه سبك و سيره آن حضرت اين گونه بود:
1- به ياد دارند كه ريحانه پيامبر از مكه تا مدينه و از بعثت تا هجرت و از هجرت تا رحلت پدر گرانقدر و آزادى بخش خويش ، هماره در اوج پروا و حيا و عفاف و معنويت ، دوشادوش او و همسنگر و همراز و رهرو راستين او و در قلب جامعه بود و براى تحقق عدالت و آزادى ، با اهريمن جهل و خرافه و شرك و استبداد و انحصار و سركوب و اختناق و سانسور در مبارزه بود؟!
2- آيا مى دانند كه آن بانوى الهام بخش از آغاز زندگى مشترك با امير والايى ها مشاور و معاون و همتا و همپرواز و همسنگر او در زندگى بود و در عرصه هاى گوناگون و سرنوشت ساز به راستى حضور داشت نه ابزارى ؟!
3- آيا به ياد دارند كه آن حضرت در ميدان آموزش و روشنگرى و در عرصه تلاش و كوشش ، مديريت و تربيت نسل ، سياست و اجتماع ، و هنر و ادب ، به راستى پيشتاز و پيشاهنگ بود و نه نمايشى و تشريفاتى و براى بستن دهان ها؟!
4- اگر به راستى فاطمه بريده و گسسته از جامعه و مردم و دنياى اطراف خويش بود، آن خطابه حماسه سا