ز هر گونه خودآرايى و خودنمايى بدانديشانه و جلوه گر ساختن جاذبه هاى جنسى و ايجاد هيجان و دامن زدن به هواها و هوس ها و به نمايش نهادن روابط دو همسر به دور باشد.
بايد زندگى خانوادگى از قداست و استحكام و شكوه و عشق پاك و پايا آكنده گردد و كانون خانواده بسان تار عنكبوتى به آسانى و سرعت از هم نپاشد و با فرو ريختن آن در برابر بادها و توفانهاى زندگى ، كودكان معصوم به درد بى سرپرستى گرفتار نشوند.
بايد زن ، انسان درجه اول و داراى حقوق و آزادى و امنيت و حق انتخاب و حاكميت بر سرنوشت فردى ، خانوادگى و اجتماعى خويش و صاحب امكانات رشد و ترقى باشد و به راستى در همه ابعاد و ميدانها و صحنه ها و عرصه هاى زندگى ، نيمى از جامعه را بسازد و اداره كند و از نظر فكرى ، عقيدتى ، فرهنگى ، هنرى ، سياسى و اجتماعى و اقتصادى و مديريت و تشكيلات به راستى وزنه اى سنگين به حساب آيد و به موجودى مصرف كننده ، منزوى ، گوشه گير، رانده شده به حاشيه زندگى ، سربار و طفيلى خانواده و يا وسيله كامرانى و كامروايى و تجمل و تشريفات تبديل نگردد.
بايد شرايط خانواده و جامعه و تمدن بشرى به گونه اى باشد كه زن به ويژگى هاى علمى و اخلاقى و انسانى خويش مباهات كند و به وفا، امانت ، راستى ، نجابت ، عفاف ، شرافت ، كرامت ، پاكدامنى ، درايت ، كارآيى ، كفايت ، هوشمندى ، قداست و ديگر ارزش هاى انسانى خود ببالد و در پرتو دانش و بينش ، آگاهى و ژرف نگرى ، و ابتكار و خلاقيت و هنرمندى و ابداع ، پله هاى رشد و كمال را بپيمايد؛ نه اينكه تنها افتخار او بسان پاره اى ، جوانى و طراوت ظاهرى و عشوه گرى و خودنمايى و خودآرايى جلف و زننده باشد.
بايد در ميدان آزادى بيان و قلم ،
آزادى سياسى و اجتماعى ،<
دعوت به حق و پيكار با ستم و استبداد،
در ميدان اصلاحگرى عصرها و نسل ها،
در ميدان آموزش و پرورش نسل آزاده ،
و در جهت تضمين و تاءمين حقوق و شخصيت و كرامت انسان جلوه كند و نه اين كه با جاذبه جنسى اش وسيله رساندن پيام هاى بازرگانى و تجارى ،
دكور دفترها و اطاق هاى پرزرق و برق انتظار،
عاملى براى جلب جهانگردان و توريست ها،
موجودى مطيع و دنباله رو و ابزار سلطه و سركوب ،
و يا وسيله اى براى گرم كردن كوره شهوات انسان نماهاى ديو صفت گردد.
و يا تا سر حد يك عروسك يا كالاى مصرفى سقوط كند و يا به صورت ضعيفه ، متعلقه ، سربار خانواده و جامعه ، وابسته به ديگرى ، در اسارت و در چنبر قدرت اين و آن و موجودى عاطل و باطل درآيد.
و آن رشد و شكوه و صعود عظمت زن و نجات و رهايى اش از اين آفت هاى هستى سوز و عوامل انحطاط در گرو آن است كه حقوق و حرمت و آزادى و امنيت و كرامت زن به راستى به دور از بازيهاى سياسى و مذهبى تاءمين گردد و جوانى و زيبايى و طراوت جسم فرزانه پيامبر بر اين انديشه و بر اين سيره بود.
او اين پيام را آموزش مى داد كه : مردان با ايمان بايد ديدگان خويش را از زنان بيگانه فرو بندند و پاكى و پاكدامنى پيشه سازند كه اين براى آنان پاكيزه تر و شايسته تر است ؛ چرا كه خدا به آنچه انجام مى دهند آگاه است .
وقل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان الله خبير بما يصنعون (546)
و اين پيام را كه : زنان آگاه و توحيدگرا بايد ديدگان خود را از هر بيگانه اى فروبندند و عفاف و پاكدامنى پيشه سازند و زيورها و زينتهاى خود را در چشم هاى بيگانه آشكار نسازند...
وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر...و توبوا الى الله جميعا(547)
و اين درس را كه : هان اى زنان شايسته كردار و توحيدگرا! اگر به راستى پرواپيشه ساخته ايد، به هنگام رويارويى با بيگانگان با نرمش و ناز سخن مگوييد تا آن كسانى كه در دل هايشان بيمارى است به شما طمع ورزند، بلكه شايسته و برازنده سخن بگوييد و بسان روزگار جاهليت پيشين ، زينت ها و زيورهاى خود را در برابر چشم هاى بيگانه آشكار مسازيد! و آنچه از آيات خدا و سخنان حكمت آميز و حكمت آموز در سراهاى شما خوانده مى شود، به ياد آوريد و درس گيريد و بدانيد كه خدا هماره دقيق و آگاه است ....فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروفا و قرن فى بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى ...(548)
سيره و روش او در اين مورد
سيره و سبك خود آن حضرت در زندگى اين گونه بود كه در اوج آگاهى و رشد فكرى و علمى اش ، به عفاف و نجابت و پاكى سخت بها مى داد و پرواى خدا را فراتر از آنچه به ديگران سفارش مى كرد رعايت مى نمود و هماره در اوج قداست و پاكيزگى مى زيست .
او در ميدان هاى گوناگون زندگى و اجتماع و سياست حضور داشت ، اما پوشش و وقار و متانت او براى همگان الهام بخش معنويت بود و از رويارويى بدون ضرورت و دليل با بيگانه خوددارى مى ورزيد و بهترين چيز را براى زن بى نيازى و استقلال از بيگانه و نامحرم و اداره شايسته و بايسته امور خويش و تنظيم شئون همنوعان خويش مى نگريست .
او در پرواى خدا و در عفاف و پاكى و قداست به گونه اى احتياط مى كرد كه زينت و زيور خويشتن را از بيگانه نابينايى نيز مى پوشانيد و روا نمى دانست كه بوى خوش و عطرآگين اش به مشام چنين فردى نيز برسد؛ و از جمله خواسته ها و سفارش هاى واپسين روزهاى زندگى اش به اميرمؤ منان و نيز به يكى از شاگردان برجسته اش ((اسماء)) اين بود كه پيكر پاك او را پس از شهادت ، آن گونه كه رايج بود بر روى چوبها و تخته ها به سوى آرامگاهش ‍ نبرند، بلكه طرح وسيله و تابوتى را براى اين كار بريزند كه حجم بدن ، در ميان آن از ديد تشييع كنندگان محفوظ باشد.
بجاست كه سيره و روش شايسته و الهام بخش آن بانوى نمونه را در اين چند روايت ارزشمند كه از آن حضرت آورده اند، بنگريم :
1- پيامبر در خانه اميرمؤمنان بود كه مرد نابينايى اجازه خواست تا به حضور پيامبر شرفياب گردد كه فاطمه بى درنگ خود را پوشانيد و آن گاه به او اجازه ورود داد.
پيامبر فرمود: دخترم اين مرد نابيناست و نمى تواند شما را ببيند.
او پاسخ داد: پدر جان ! اگر او مرا نمى بيند، من او را مى بينم .افزون بر آن او حس بويايى دارد و بوى خوش را استشمام مى كند و من اين را بر خود نمى پسندم .
ان لم يكن يرانى فانى اراه و هو يشم الريح
پيامبر گرامى در تحسين از پروا و پاكى او فرمود: ((گواهى مى دهم كه پاره اى از وجود من هستى .)) اشهد انك بضعة منى .(549)
2- و نيز آورده اند كه پيامبر درب خانه على (عليه السلام) را زد و فرمود: ((درود بر شما! آيا اجازه ورود مى دهيد؟ السلام عليكم اء ادخل ؟
فاطمه (عليها السلام ) پاسخ داد: ((درود بر شما اى پيامبر خدا! بفرماييد))
پيامبر پرسيد: ((آيا با كسى كه همراه من است ، وارد شوم ؟))
ا ادخل و من معى ؟
ريحانه اش با شنيدن اين سخن ، اجازه خواست تا پوشش خود را برگيرد، و آن گاه آنان وارد شدند.(550)
3- و نيز آورده اند كه روزى پيامبر خدا براى ترغيب جامعه به پوشش و رعايت مرز پروا و پاكى ، در برابر انبوهى اين پرسش را طرح كرد كه به نظر آنان بهترين و شايسته ترين چيز براى بانوان چيست ؟
ما خير للنساء؟
هركس پاسخى داد، اما پذيرفته ن