شد.
اميرمؤمنان به خانه رفت و جريان را با ريحانه پيامبر در ميان نهاد كه آن حضرت فرمود: به باور من ، بهترين چيز براى زنان شايسته و باشخصيت اين است كه بدون دليل و ضرورت ، مردان بيگانه را نبينند و هرگز با آنان نشست و برخاست خصوصى و سر و كارى نداشته باشند و مردان بيگانه نيز آنان را ننگرند و با آنها نشست و برخاست بى مورد نداشته باشند.
على (عليه السلام) فرداى آن روز اين پاسخ را به پيامبر داد كه آن حضرت فرمود: چه كسى اين را به تو آموخت ؟ من علمك هذا؟
پاسخ داد: ريحانه پيامبر.
آن حضرت فرمود: سخن فاطمه زيبا پاسخى است ؛ راستى كه او پاره اى از وجود من است .انها بضعة منى .(551)
4- و نيز يكى از شاگردان آن حضرت آورده است كه در واپسين هفته هاى زندگى سالار بانوان ، شاهد نگرانى اش از چگونگى تشييع پيكر زنان بودم و ديدم مى فرمود:
چرا پيكر بى جان زنان را بر روى تخته اى مى گذارند و بر روى دست مردان و زنان به سوى گورستان مى برند؟
من بسيار زشت و ناپسند مى دانم كه پيكر زنان را پس از مرگ بر روى تخته اى سرباز و بدون حفاظ مى نهند و پوششى بر روى آن نمى افكنند تا حجم بدن را از ديد بينندگان بپوشاند.
سپس رو به اميرمؤمنان كرد و فرمود: على جان ! يكى از سفارش هايم اين است كه براى من پس از شهادتم تابوتى ، آن سان كه فرشتگان شكل آن را به من نشان دادند، بسازيد.
من با ديدن نگرانى آن حضرت ، شكل تابوتى را كه در حبشه ديده بودم ، برايش ترسيم كردم كه آن را پسنديد و فرمود:
اصنعى لى مثله استرينى سترك الله من النار(552)
((براى من تابوتى همانند آن بسازيد و پيكر مرا با آن بپوشانيد كه خدا شما را از آتش دوزخ نگاه دارد.))
بدين سان مى نگرم كه سالار بانوان به چنان پروا و عفاف و وقار و متانتى آراسته است كه نه تنها خود را در اوج پاكى و قداست مى خواهد و نگاه مى دارد، كه از كمترين شبهه نيز پروا مى كند و در گفتار و طرز رفتار و عملكردش در عرصه هاى گوناگون سخت مراقب است تا صاحبان دلهاى بيمار به او ننگرند.
بهترين چيز را براى زن تاءمين كرامت و شرافت و آبروى او مى نگرد و خدشه وارد آمدن به آن را جبران ناپذير اعلان مى كند، و جالب است كه اين پيشواى متفكر و پرواپيشه ، با اين عفاف و تقوا و وقار و متانت و دقت و با اين رعايت مرزهاى كرامت و قداست زن در اين اوج ، در همان حال خود پرچمدار آگاهى و روشنگرى و رشد و پويايى انسانهاست و با اوهام و خرافات مذهبى و سياسى و نژادى و اجتماعى سخت در ستيز است و با منزوى ساختن زن از جامعه و مسئوليت هاى او سخت مبارزه مى كند و عفاف و پاكى زن را در گرو توانمندى هاى فكرى و فرهنگى و اجتماعى و آزادى و آزادگى و امنيت و علو روح و تقواى مثبت او مى نگرد؛ و نه در گرو پرده گزينى و پرده نشينى و انزوا و گسستن او از جامعه و مسئوليت هاى اجتماعى و تقواى گريز او.
خود سمبل دعوت به حق و عدالت است و هشداردهنده از ستم و باطل .
خود تجسم آزادى و آزادى خواهى است و با استبداد و اختناق و زورمدارى در پيكارى آشتى ناپذير است .
خود قهرمان حق طلبى و مساوات خواهى است و با برترى طلبى و خودكامگى در نبرد است .
خود سرمشق برازنده و پرشكوهى در به انجام رساندن مسئوليت هاى گوناگون انسانى خويش است و همه اينها را با حفظ ضوابط و شرايط و رعايت موقعيت حساس خويش به انجام مى رساند و نسبت به روند تاريخ و سير جامعه خويش و سرنوشت نسل هاى آينده ، سخت حساس است و نقش سازنده خويش را به بهترين شكل ممكن ايفا مى كند.
23- نمونه حلم و بردبارى قهرمانانه
واژه ((حلم )) در فرهنگ واژه شناسان به مفهوم بردبارى و خويشتن دارى به هنگام هيجان و شعله ور شدن آتش خشم آمده است .
اين حالت و اين ويژگى از خردمندى و خردورزى سرچشمه مى گيرد و انسان آراسته به اين ويژگى داراى چنان توسعه شخصيت و عظمت روح و قوت قلب است كه به هنگام برانگيخته شدن غضب ، با وجود اقتدار و توانمندى بر انجام كار و داشتن موضع بر حق و عادلانه ، نه شتاب مى روزد، نه به كارى ناسنجيده و ناصواب دست مى يازد و نه در كيفر عناصر نادان و مجرم عجله مى كند؛ چرا كه او داراى روحى بزرگ است و با به كف داشتن زمام احساسات خويش بر آنها مسلط و در حقيقت فرمانده خردمند و خردورز سازمان وجود خويش است و به همين دليل هم واكنش احساسى و ناروا بروز نمى دهد.
اين ويژگى اخلاقى و انسانى از نشانه هاى بندگان شايسته و وارسته و تربيت يافته خدا(553) و از ويژگى هاى پيام آوران و برگزيدگان بارگاه اوست (554) و در قرآن و روايات و سيره و سنت امامان راستين ، دولت ها و ملت ها به آراستگى به اين وصف زيبا و تحسين برانگيز تشويق و ترغيب شده اند.
پيامبر گرامى كه خود سمبل علم و بردبارى بود، در اين مورد مى فرمود:
من حلم ساد و من تفهم ازداد.(555)
((كسى كه بردبارى پيشه سازد، به سرورى و بزرگى مى رسد و آن كسى كه در انديشه فهم و شناخت باشد، به دانش و بينش خويش ‍ مى افزايد.))
اميرمؤمنان مى فرمود:
اول عوض الحليم عن حلمه ان الناس انصاره على الجاهل .(556)
((نخستين ثمره شيرين بردبارى انسان خويشتن دار و بردبار اين است كه مردم آگاه و هوشمند يار و ياور او در برابر مردم نادان و افراط كار مى شوند.))
هشتمين اما نور (عليه السلام) در اين مورد فرمود:
لا يكون الرجل عابدا حتى يكون حليما(557)
((هيچ انسانى ، عبادت پيشه و توحيدگراى واقعى نمى گردد، مگر زمانى كه زيور جان را به ويژگى بردبارى آراسته سازد.))
در داستانى جالب و درس آموز آورده اند كه : اميرمؤمنان مردى را ديد كه به ((قنبر))، شاگرد فداكار و انديشمندش ناسزا مى گويد و او نيز خود را آماده مى سازد تا روشن كند كه : كلوخ ‌انداز را پاداش سنگ است .درست در اين هنگام بود كه نداى انسانى اميرمؤمنان برخاست كه : هان اى قنبر! آرام باش ‍ و بردبارى و خويشتن داريت را از كف مده ! او را واگذار تا با خفت و خوارى تو را دشنام دهد كه در اين صورت خداى پرمهر را از خود خشنود ساخته و شيطان را خشمگين مى سازى و دشمن نادان را نيز بدين وسيله كيفر مى كنى ؛ چرا كه جواب ابلهان خاموشى است و بندگان خداى مهربان آنانى هستند كه در برابر عتاب و خطاب بى مايه مردم جاهل و نادان به آنان سلام مى گويند.
قد سمع اميرالمؤمنين رجلا يشتم قنبرا و قد رام قنبر ان يرده عليه فناداه (عليه السلام) مهلا يا قنبر! دع شاتمك مهانا، ترضى الرحمن و تسخط الشيطان و تعاقب عدوك .
آن گاه افزود:
فوالذى خلق الجنة و برء النسمة ما ارضى المؤمن ربه بمثل الحلم .(558)
هان اى قنبر! به خدايى كه انسان را آفريد و دانه را شكافت ، سوگند باد كه هيچ انسان با ايمانى پروردگارش را به چيزى همانند بردبارى خشنود نساخت و شيطان را به چيزى بسان حلم ورزيدن به خشم نياورد و انسان كودن و احمق را به وسيله چيزى بسان سكوت و پاسخ نگفتن كيفر نكرده است .
و راستى كه ريحانه آزاده سرفراز پيامبر سمبل بردبارى ،
نمونه حلم ،
سرمشق خويشتن دارى ،
و تبلور و تجسم وقار و متانت بود.
او در برابر شيوه تجاوزكارانه و حقيقت كش سياست روزگار خويش با وجود دفاع منطقى و مسالمت آميز و آزادمنشانه و بسيار ق