ى از حقوق خود و جامعه و مردمش ، و با وجود مبارزه روشنگرانه فكرى و فرهنگى و عقيدتى با آفت ارتجاع و استبداد و ميكرب قتال انحصار و سركوب و حق كشى و غصب ، در بحرانى ترين لحظات ، با سلاح كارا و قاطع بردبارى و خويشتن دارى ، نقشه هاى شوم دشمن دغلباز و كينه توز را نقش بر آب كرد و با همه فشارهاى اقتصادى ، سياسى ، اجتماعى ، مذهبى ، بمباران دروغ و فريب و دشوارى هاى گوناگونى كه بر سر راه او و همتاى گرانقدر و فرزندان ارجمند و دوستداران خاندان وحى و رسالت پديد آوردند، رسالت تاريخى خود را به خردمندانه ترين و شجاعانه ترين صورت ممكن به انجام رساند.
از سوى انحصارگران تلاش بسيارى براى چيره شدن بر بردبارى دليرانه و شكيبايى قهرمانانه ريحانه پيامبر و خشمگين ساختن و از كوره در آوردنش ‍ انجام مى گرفت تا او و همتاى گرانقدرش را به رويارويى مسلحانه با خشونت و بى رحمى استبداد بكشانند و با اين بهانه ، نقشه هاى شوم خويش را در كوبيدن كانون وحى و رسالت و خاموش ساختن مشعل امامت و هدايت و از ميان برداشتن نام مقدس محمد (صلى الله عليه و آله )، پياده كنند؛ اما آن سمبل فرزانگى و درايت ، با ويژگى بردبارى و حلم قهرمانانه اش ‍ نقشه هاى ابليسى را نقش بر آب ساخت و همچنان با روشنگرى و مبارزه مسالمت آميز فكرى ، عقيدتى ، فرهنگى ، سياسى و اجتماعى ، حقانيت خاندان وحى و رسالت و بيدادپيشگى و واپسگرايى انحصار و سركوب برخاسته از سقيفه را به نمايش نهاد و رسالت بزرگ خويش را كه نگهبانى از كيان دين و دفتر و راه و رسم قرآن و عترت بود، به انجام رساند.
براى نمونه :
1- پس از مصادره فدك و مبارزه حق طلبانه و دليرانه ريحانه پيامبر و روشنگرى هاى هوشمندانه اش ، هنگامى كه استبداد بر آن شد تا با بهانه جويى ، به خشونت و كشتارى بى رحمانه دست يازد و قلب تپنده اسلام و كانون امامت راستين را از هم بپاشد، و آن گاه كه دشمن ، آخرين تير تركش خود را كشيد تا نهال نوپاى دين را در هم شكند، امير والايى ها با بيانى حكيمانه اين خطر مهيب را به ريحانه پيامبر يادآور گرديد و آن حضرت با اينكه از حق ستيزى و بازيگرى سردمداران سقيفه و بى تفاوتى و مرعوب شدن گروهى ديگر سخت خشمگين و اندوه زده بود، با اين وصف پس از اشاره على (عليه السلام) با آن خشم و اندوه بزرگى كه در دل داشت ، با اعتماد به خدا به حلم و بردبارى دليرانه و شكيبايى و صبر قهرمانانه روى آورد و دل طوفان زده را به ساحل آرامش راه نمود و فرمود: حسبى الله وامسكت .
على جان ! اينك كه چنين است خدا را به دادخواهى مى خوانم كه خدا بر دادخواهى من بسنده است و من در همه كارها به او توكل و اعتماد مى كنم .
و آن گاه مهر سكوت بر لب نهاد و خويشتن را آرامش بخشيد و هر گونه بهانه جويى را براى خشونت و كشتار از دست دشمن گرفت .
2- پس از ماجراى تلخ و زيان بار سقيفه و رويداد زشت و ظالمانه پس از آن كه كار به تسلط استبداد و ارتجاع بر سرنوشت جامعه و دين انجاميد و خاندان وحى و رسالت مورد ستم و فشارى ناجوانمردانه قرار گرفتند، و آن گاه كه خطبه هاى روشنگرانه و دفاعيات حماسه ساز ريحانه پيامبر در مراحل گوناگون مبارزه در افكار عمومى اثر عميق خود را نهاد و خط انحرافى و استبدادى غاصب را معرفى كرد، سردمداران سقيفه براى رفع و رجوع فريب و بيداد خويش به چاره انديشى افتادند و چاره كار را بر آن ديدند كه به گونه اى از ريحانه پيامبر كه در حال اعتصاب بر ضد آنان و در بستر بيمارى بود، عيادت كنند و آن گاه با تظاهر به جبران انحرافات و اشتباهات ، در افكار عمومى چنان وانمود نمايند كه سوء تفاهمى پيش آمده و اشتباهاتى از سوى حكومت رخ داده بود كه با ملاقات سران آن با دخت فرزانه و يادگار گرانمايه پيامبر برطرف شد و او كه خشنودى اش خشنودى خدا و قهر و خشمش ، قهر و خشم حكيمانه پيامبر و خداى اوست ، ديگر از سبك و سياست نادرست و ظالمانه حكومت راضى است و از گناه سركردگان استبداد گذشته است !
آرى ، آنان با اين نقشه به خانه على و فاطمه شتافتند، اما ريحانه هوشمند و ستم ستيز پيامبر كه در مبارزه منفى و قهر حكيمانه با استبداد بود، آنان را به حضور نپذيرفت و بدين وسيله بيزارى و بيگانگى و ناخشنودى خويشتن را از سياست ظالمانه جارى اعلان كرد.
آنان به ناگزير دست به دامان اميرمؤمنان شدند و با اصرار از او خواستند تا از ريحانه پيامبر براى آنان اجازه ديدار بگيرد و آن گاه به همراه او تا درب خانه پيش رفتند.
امير والايى ها وارد خانه شد و اصرار و پافشارى آنان و شرايط و موقعيت خود را كه آنان به همراهش تا درب خانه آمده بودند، بيان فرمود.
آن كوه سر به آسمان ساييده شكيبايى و قهرمان بردبارى و حلم ، با آگاهى كامل از بازيگرى آنان خشم مقدس خويش را فرو خورد و ضمن تدبيرى شگرف براى ادامه روشنگرى و مبارزه ، حرمت على (عليه السلام) را پاس ‍ داشت و در پاسخ او گفت :
على جان ! من از آنان و عملكرد ظالمانه و شيوه ارتجاعى و انحرافى شان بيزارم و شكايت آنان را به خدا و پيامبرش مى برم ، اما اينك كه به همراه تو به درب خانه ات آمده اند، خانه ، خانه توست و من همتا و همدل زندگى تو؛ هر آنچه مى خواهى و به صلاح مى نگرى ، آن را انجام بده .
البيت بيتك و الحرة زوجتك فافعل ما تشاء.(559)
24- اسطوره شكيبايى و پايدارى
انسانها در برابر رويدادهاى سخت و ناگوار، يكسان نيستند بلكه به چند دسته قابل تقسيم اند:
1- گروهى در برابر رويدادهاى ناخوشايند و ناگوار و يا حوادث تلخ و مرگبار، خود را مى بازند و مرعوب مى شوند و تنها واكنشى كه از آنان بروز مى كند، جزع و فزع و بى قرارى و بى تابى و واماندگى است .
قرآن در مورد اين گروه ساخته نشده و تربيت نيافته مى فرمايد: ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا...(560)
((به راستى كه انسان سخت آزمند و بى تاب آفريده شده است .هنگامى كه رويداد زيانبارى به او رسد، به عجز و لابه مى افتد.))
2- گروه دوم مردمى هستند كه در برابر رخدادهاى تلخ و زيان بار، خود را نمى بازند بلكه مى ايستند و واكنش آنان شكيبايى و پايدارى و تحمل است و بس ؛ تا يا با شكيبايى و بدون اظهار ذلت و جزع و فزع بميرند و يا به خودى خود نجات يابند.
3- گروه سوم مردمى هستند كه افزون بر نباختن و گم نكردن خويش و افزون بر شكيبايى در برابر رويدادهاى ناگوار، سپاسگزارى هم مى كنند؛ چرا كه رويدادها گاه جنبه آزمون دارد.
4- و گروه چهارم كه سمبل ها و نمونه ها و اسطورهاى شكيبايى اند و بسيار كم نظير، كسانى هستند كه نه تنها در برابر رويدادهاى ناگوار خود را نمى بازند و نه تنها شكيبايى مى ورزند و به هر حال سپاس خداى را مى گزارند بلكه دليرانه به پا مى خيزند، با درايت و هوشمندى برنامه ريزى مى كنند، با خردمندى و حكمت به چاره انديشى مى پردازند و در پرتو جهاد، تلاش ، كوشش ، مبارزه خستگى ناپذير تا پيروزى و برانداختن مشكلات و موانع و يا بى اثر و كم اثر ساختن زيانهاى آن و بيدار ساختن مردم مرعوب و غفلت زده و دميدن روح آگاهى و مقاومت بر كالبد جامعه ، از پاى نمى نشينند.
تار