خ بشر هر افتخار و سربلندى و عزت و پيشرفتى داشته باشد، مرهون اين چهره هاى كم نظير و تحول آفرين است .
قرآن به اينان رهنمون مى دهد كه در پيكار با موانع سربلندى و سرفرازى و در راه پيروزى بر دشمنان آزادى و عدالت ، از ياد خدا و ويژگى شكيبايى و پايدارى مدد گيرند؛ چرا كه نماز حركت مى آفريند و شكيبايى و مقاومت .و هنگامى كه اين دو، دست در دست هم مى دهند، پيروزى پديد مى آورند.(561)
و نيز قرآن به اينان وعده پيروزى و سرفرازى دنيا و آخرت و نويد پاداش ‍ پرشكوه مى دهد.
و ريحانه پيامبر، سالار و پرچمدار چهارمين گروه از انسانها و اسطوره شكيبايى و پايدارى بود.
او با الهام از قرآن و پيامبر اصل شكيبايى و پايدارى را راه پيروزى بر مشكلات ، رمز پيروزى در آزمون هاى دشوار زندگى ،
راز سرافرازى و سربلندى ،
همزاد ايمان و تقوا و بندگى شايسته خدا،
از اصول نيكى ها و از برجسته ترين ارزش ها،
از ويژگى هاى زندگى ، فقرها و ناكامى ها، شكيبا بود.سالها در برابر شرك گرايان قريش و دشمنى هاى بى رحمانه آنان پايدارى ورزيد و يار و ياور پدر گرانمايه و نجات بخشش ، پيامبر بود، اما نه لب به شكايت گشود و نه به بى تابى .
سالها در خانه پدر و در كنار همسر آزادمردش ، در برابر تنگ نظرى هاى شرك گرايان ، سرزنش ها و نكوهش هاى احمقانه زنان اشرافى و تجمل پرست و زراندوز پايدارى ورزيد و سرفرازانه راه زندگى را به سوى والايى پيمود و در برابر فخر فروشى هاى آنان احساس خستگى نكرد.
تاريخ گواهى مى دهد كه فاطمه در زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى سمبل شكيبايى بود.
در برابر سيل بنيان كن هواها و هوس هايى كه بسيارى را با خود مى برد، از كوه هاى سر به آسمان ساييده ، استوارتر بود.
در پيمايش راه دشوار كمال و آراستگى به ارزش ها، قهرمان صبر و پايدارى بود.
در برابر جنبش ارتجاعى سقيفه و گروه واپسگرايان و استبدادگران خشن و بى رحم ، نه تنها بسان مردم مرعوب نگشت و فريب ظاهرسازى ها را نخورد و تسليم نشد كه دوشادوش امير والايى ها به مقاومتى دليرانه و عادلانه و قهرمانانه برخاست و خيرخواهى ها كرد و دلسوزى ها نمود و روشنگرى ها كرد و در برابر شرارت و خشونت و بيداد استبداد نوپا و تازه نفس سخت شكيبايى كرد و راه آنان را به سوى جاهليت مسدود ساخت و راه آزادى و عدالت و سرفرازى و امنيت و ترقى و تكامل را ترسيم فرمود.
خدا كارنامه او را به عنوان اسطوره شكيبايى دليرانه مهر مى زند:
يا ممتحنة امتحنك الله فوجدك لما امتحنك صابرة .(562)
هان اى بزرگ بانوى آزمون شده ! خداى فرزانه تو را در ميدان هاى گوناگون زندگى آزمود و در همه آن ها تو را قهرمان شكيبايى و استوارى يافت .
پيامبر در درسى انسان ساز به او فرمود: دخترم ! در زندگى شكيبايى پيشه ساز؛ چرا كه شكيبايى ، رمز سرافرازى پيام آوران است .
موسى ، ده سال با همسرش در تنگناى اقتصادى مى زيست ؛ به گونه اى كه فرش و رواندازى جز يك قطعه عبا نداشت اما هرگز از انديشه نجات و آزادى انسانها غفلت نورزيد: يا بنية اصبرى ...(563)
و نيز فرمود:
يا بنية انه ليس احد من نساء المسلمين اعظم رزية منك فلا تكونى من ادنى امراءة صبرا انك سيدة نساء اهل الجنة (564)
((دخت ارجمندم ! هيچ يك از زنان مسلمان ، شكوه و مقام تو را نخواهند داشت ؛ بنابراين ، در شكيبايى و پايدارى بايد سرآمد و سمبل همگان باشى ! چرا كه تو سالار بانوان بهشتى .))
25- سمبل ادب انسانى
از ويژگى هاى بانوى بانوان ، آراستگى به ادب انسانى و اسلامى بود.<
گل عطرآگين و زيباى وجود او به گونه اى در بستر بعثت روييد و به طورى در زير اشعه نورافشان وحى رشد نمود و از آن آموزگار آسمانى ادب و اخلاق ، چنان حقايق و واقعيات را دريافت داشت ، كه تمام روابط و مناسبات او بر اساس ادب و كرامت بود.
ادب در برابر خدا،
ادب در برابر پيامبر،
ادب در برابر مقررات الهى ،
ادب در برابر خويشتن ،
ادب در برابر نوع ،
ادب در برابر پديده هاى هستى ،
ادب در برابر گفتار و نوشتار،
ادب در برخوردها،
و ادب فردى ، خانوادگى ، اجتماعى و دينى ،
و بايد هم چنين مى بود؛ چرا كه او خورشيد نورافشان كوثر،
جلوه زلال عفاف و پاكدامنى ،
يادگار درخشان پيامبر،
پرورش يافته دامان وحى ،
اختر فروزان فلك رسالت ،
مركز دايره امامت ،
كانون علم و حكمت ،
گنجينه شرافت و كرمت ،
گوهر حقايق و واقعيت ها،
چشمه خورشيد،
مام پدر،
والاترين زن جهان هستى ،
و جلوه اى از نور خدا و آيينه تمام نماى پيام آور ادب و ارزش هاى انسانى بود.
يكى از همسران پيامبر كه خود بانويى شايسته كردار و با ايمان است ، در اين مورد مى گويد: و كانت والله اداب منى واعرف بالاشياء كلها.(565)
پس از ازدواج پيامبر با من ، آن حضرت دخت گرانمايه اش ، فاطمه را به من سپرد تا در غياب او، از آن دردانه اش پرستارى و نگاهدارى كنم و به پندار خويش ، راه و رسم زندگى را بر او كه سايه مادر را بر سر نداشت ، بياموزم ، اما به خداى سوگند كه وقتى بيشتر با او آشنا شدم ، ديدم او از من و ديگر زنان و مردان ، بسيار مؤ دب تر و به همه چيز آشناتر و آگاه تر است .او آموزگار ادب و اخلاق و ارزش هاى والاى انسانى است و همه انديشمندان و متفكران ، خودساختگان و تربيت يافتگان ، ادب آموختگان و به رشد رسيدگان ، كمال جويان و ترقى خواهان ، هوشمندان و فرزانگان روزگاران ، بايد بيايند از او ادب انسانى بياموزند.
ادب انسانى در برابر خدا و پيامبر
در عصر رسالت و نزول قرآن شريف ، به دليل آزادگى و آزادمنشى پيامبر و شيوه مردمى او با همه ، به ويژه توده هاى محروم ، با اينكه او پيشوا و سررشته دار امور دين و دنياى مردم بود، بسيارى به خود اجازه مى دادند كه با آن حضرت بسان يك فرد از دوستان خويش برخورد كنند.صداى خويش ‍ را گاه از صداى دلنواز او بلندتر مى كردند و گاه در گفتار و رفتار بر او پيشى مى گرفتند، يا او را بسان دوست و همسايه خويش به نام ((محمد)) صدا مى زدند و ادب شايسته و بايسته ، قربانى صفا و مهر شده بود.
به همين جهت فرشته وحى فرود آمد و هشدار داد كه :
يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله ...
يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضا.(566)
((هان اى كسانى كه ايمان آورده ايد! بر خدا و پيامبر او پيشى نگيريد و از خدا پروا كنيد...
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! صداى خويش را از صداى پيامبر بلندتر مكنيد و همچنان كه با همديگر بلند سخن مى گوييد، با او به آواز بلند سخن مگوييد كه اعمالتان ناچيز مى گردد، در حالى كه خود نمى يابيد.))
و نيز هشدار آورد كه :
لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا(567)
((هان ! آن گونه كه يكديگر را صدا مى زنيد، پيامبر را صدا نزنيد، بلكه ادب شايسته و بايسته را رعايت كنيد.))
فاطمه (عليها السلام ) با اين كه در برابر ديگران به ويژه پدر، سمبل ادب بود و بدان گرانمايه ، سراپا مهر و محبت ، پس از شنيدن آيه شريفه ، ديگر پدر را، ((پدر)) صدا نزد و با ادب مورد نظر خدا صدا مى زد، كه پيامبر فرمود:
دخت فرزانه ام ! پدرت به قربانت ! 