اين هشدار براى مردم است نه تو عزيزتر از جانم كه سراپا ادب و ارزش هاى اخلاقى هستى .تو مرا ((پدر)) صدا بزن كه ((پدر)) صدا زدن تو، قلب مرا زنده تر و شاداب ، مى سازد.
2- پيشواى بزرگ توحيد در راستاى در هم نورديدن ادب و رسوم جاهلى و احياى ارزش هاى انسانى و حقوق و شخصيت زن به اين اصل پاى مى فشرد كه در ازدواج دختران بايد ديدگاه خود آنان مورد توجه قرار گيرد و با آنان در اين مسئله سرنوشت ساز با نهايت ادب و احترام مشورت شود و هرگز بدون رضايت آنان نبايد پيمان زندگى مشترك امضا كرد.
از اين رو خود به عنوان الگوى عملى ، با دخت سرفرازش در اين مورد مشورت مى كرد و ديدگاه او را سخت احترام مى نمود.
هنگامى كه امير والايى ها به خواستگارى فاطمه رفت ، پيامبر فرمود: على جان ! همين جا باش تا با فاطمه در اين مورد گفتگو كنم .
به سوى دخت فرزانه اش آمد و گفت : فاطمه جان ! فرزند رشيد عمويت ، على از تو خواستگارى مى كند، در اين مورد چه مى انديشى ؟
آن گرانمايه جهان هستى با دنياى ادب و شكوه رو به پدر آورد كه : پدر جان نظر شما چيست ؟
پيامبر فرمود:
اذن الله فيه من السماء
((خداى در اين مورد از آسمانها اجازه داده است ))
آن گاه بانوى نمونه اسلام با ادب بى نظيرش گفت :
رضيت بما رضى الله لى و رسوله .(568)
((به آنچه خداى پرمهر و پيام آورش در مورد من خشنود باشد، خشنود خواهم بود و رضايت مى دهم .))
و در روايت ديگرى در اين مورد آمده است كه با نهايت ادب و احترام به پدر گفت :
يا رسول الله انت اولى بما ترى (569)
((هان اى پيامبر خدا، تو در اين مورد از همگان سزاوارتر و زيبنده ترى كه تصميم بگيرى .))
در برابر همسر
او در برابر شوى گرانقدرش براى خويش متقابل مى نگريست ، اما يكپارچه ادب و صفا بود.
1- پيامبر، ديدگاه او را در مورد همسرش پرسيد و فرمود:
كيف راءيت زوجك ؟
((دخترم ! همتا و همدل زندگى ات را چگونه مى بينى ؟))
آن حضرت فرمود: ((او بهترين همتا و شريك زندگى است و والاترين پدر خانواده .))
يا ابة خير بعل ، يا ابة خير زوج
2- و نيز اين فراز سرشار از ادب و بزرگوارى از اوست كه گفت :
يا اباالحسن ، انى لاءستحيى من الهى ان اكلف نفسك ما لا تقدر عليه
((من از خداى خويش شرمسار خواهم گشت كه از شما چيزى بخواهم ، مباد كه امكان فراهم آوردن آن را در آن شرايط نداشته باشى .))
3- اميرمؤمنان در مدينه باغى را كه به دست تواناى خويش سرسبز و پرطراوت پديد آورده بود، به دوازده هزار درهم فروخت و تمامى پول آن را ميان محرومان انفاق كرد و با سرفرازى به خانه بازگشت .
دخت گرانمايه پيامبر از پول آن پرسيد كه امير والايى ها فرمود در راه خدا انفاق نموده است .
آن بانوى گرانمايه ، نه به طور جدى بلكه دوستانه و شايد به شوخى پرسيد: ((پس سهم ما كجاست ؟)) همين و ديگر هيچ .اما پس از لحظاتى فرمود:
فانى استغفر الله ولا اعود ابدا(570)
((من به خاطر اين سخن از بارگاه خدا آمرزش مى خواهم و ديگر حتى چنين سخنى نيز در برابر همتاى گرانمايه ام و كارهاى خداپسندانه او بر زبان نخواهم آورد.))
4- هنگامى كه آن بانوى دورانديش ، مبارزه منفى خود را با سردمداران آن تحول شوم پى گرفت و همگان دريافتند كه دخت پيامبر از روند اوضاع سخت ناخشنود است ، سران ((سقيفه )) تصميم گرفتند به ديدار آن حضرت بشتابند و چنين وانمود كنند كه اشتباهات را جبران كرده اند؛ اما آن آزاد زن با درايتى وصف ناپذير آنان را نپذيرفت و نقشه آنان را نقش بر آب كرد.ناگزير نزد اميرمؤمنان رفتند و او را سفير خويش ساختند تا اجازه ديدار گيرد.
هنگامى كه امير فضيلتها جريان را طرح كرد، آن حضرت با آن موضع روشن و خردمندانه اش با دنيايى ادب فرمود:
البيت بيتك و الحرة زوجتك افعل ما تشاء(571)
((سالار من ! خانه ، خانه توست و من همسر تو؛ هر آنچه به مصلحت مى نگرى انجام ده .))
5- در يورش واپسگرايان به خانه اميرمؤمنان و دستگير ساختن آن حضرت و اجبار او به بيعت با سردمدار ((سقيفه )) دخت انديشمند و فداكار پيامبر، پنج مرحله با شهامت از موضع بر حق امير والايى ها دفاع كرد و سرانجام در برابر دستور او به سكوت و بازگشت به خانه ، با نهايت ادب سر فرود آورد؛ بدين صورت :
الف : نخست در برابر مهاجمان ، با شهامت ايستاد و فرمود:
ايها الضالون المكذبون ماذا تقولون ؟ واى شى ء تريدون ؟
((هان اى گمراهان و دروغگويان و گماشتگان ستم و استبداد! چه مى گوييد؟ و چه مى خواهيد؟))
ب : در مرحله دوم با سركرده نيروى ارتجاع و انحصار و سركوب رو به رو شد و با شهامت فرمود:
يا عمر! اما تتقى الله ؟ تدخل على بيتى ؟
((هان اى عمر! آيا از خدا پروا نمى كنى كه اين گونه زورمدارانه و ظالمانه مى خواهى بر خانه من وارد شوى ؟))
ج : در سومين مرحله ، پس از دستگيرى اميرمؤمنان ، با اين كه خود سخت صدمه خورده بود، به يارى حق شتافت و گفت :
والله لاادعكم تجرون ابن عمى ظلما...
((به خداى سوگند! نمى گذارم فرزند رشيد عمويم را اين گونه ظالمانه به سوى مسجد بكشانيد.))
د: در چهارمين مرحله از دفاع خويش ، با ابوبكر سردمدار كودتا به گفتگو پرداخت و پس از روشنگرى بسيار و آن گاه حق ناپذيرى او، وى را به نفرين تهديد كرد.
ه : و آن گاه رو به مرقد مطهر پيامبر آورد تا آنان را نفرين كند.اما هنگامى كه اميرمؤمنان از او خواست تا بازگردد و شكيبايى پيشه سازد، با دنيايى ادب و بزرگوارى گفت :
اذا ارجع واصبر واسمع له واطيع (572)
((اينك كه همتاى زندگى ام على (عليه السلام) فرمان مى دهد، به خانه بر مى گردم و شكيبايى پيشه مى سازم و سخن او را با جان و دل مى شنوم و فرمانش را به جان مى خرم .))
ادب با فرزندان
در ادب انسانى اش در برابر فرزندان گرانمايه اش همين بس كه در سخت ترين شرايط و در بستر شهادت ، نثار درود و سلام بر آنان را فراموش ‍ نمى كند و ضمن سپاس به بارگاه خدا و تواضع در برابر پيامبر و اميرمؤمنان و توصيه هاى مهم و تكان دهنده خويش مى نويسد:
واقرء على ولدى السلام الى يوم القيامة (573)
((هان اى امير رادى ها! تو را به خداى مى سپارم ! سلام گرم مرا به فرزندانم تا روز رستاخيز برسان !))
او افتخار مادران گيتى است .افتخار مادران خودساخته و شايسته كردار و ادب آموزى كه با ايمان و اخلاص و عملكرد شايسته ، به فرزند خويش ‍ درس ادب و انسان دوستى مى دهند.
او در نقش مادرى اش نيز سراپا ادب بود.هرگز به فرزندانش پرخاش نكرد و و واژه اى فراتر از گل و برگ نثار آن گلواژه هاى آفرينش ننمود و عالى ترين و شايسته ترين درس هاى آزادمنشانه و خداپسندانه و انسانى را با بيانى گرم و سرشار از مهر و صفا به آنان داد و برترين دختران و والاترين پسران تاريخ بشر را به جامعه انسانى هديه كرد.
و راستى كه او پرمهرترين و آگاه ترين و مسئول ترين و موفق ترين و افتخارآميزترين مادر گيتى بود.
در برابر شاگردان و زيردستان
او در برابر شاگردان و زيردستان خويش نيز تبلور ادب و كرامت بود.
در اين مورد آورده اند كه بانوى بانوان ، فرزند گرانمايه اش حسين را بر روى يك دست در آغوش مى فشرد و شير مى داد و در همان حال با دست ديگرش آسيا مى كرد و كارهاى منزل را رديف مى كرد و آثا