ز سوى نظام سقيفه ، بسان شيرى مى خروشد كه : هان اى سلمان ! اين دژخيمان ، قصد جان على را كرده اند و اين براى من غيرقابل تحمل است !
و دليرانه در برابر برق سرنيزه هاى استبداد مى خروشد كه :
...فوالله لا اخلى عن باب المسجد حتى ارى ابن عمى سالما بعينى ...
واى بر اين بيدادپيشگان و پايمال كنندگان حقوق و آزادى و امنيت انسان ها! اينان در اين انديشه شيطانى هستند كه براى تحكيم پايه هاى پوشالى قدرت استبدادى و ضدمردمى خويش ، پيشواى عدالت و آزادى و امام راستين امت را بكشند و حسن و حسين را از نعمت وجود پدر محروم سازند!
به خداى سوگند كه من پا از درب مسجد بيرون نخواهم گذاشت تا اينكه امير والايى ها را با چشم خود از بند استبداد رها و آزاد و به سلامت بنگرم !
4- فروتنى و مديريت پذيرى
سبك و سيره ريحانه پيامبر در زندگى ، هماهنگى و همدلى و همراهى با همتاى گرانقدر خويش ، فروتنى و تواضع و ادب انسانى در برابر آن حضرت و حرف شنوى و مديريت پذيرى و شايسته سالارى بود؛ چرا كه بر اين باور بود كه زنان خردمند و شايسته كردار، راه هماهنگى و فروتنى و مديريت پذيرى از همتا و همسر شايسته و حق شناس خويش را بر مى گزينند و يار و غمخوار و همراه و همدل او مى گردند و بسان پروانه برگرد شمع وجود آزادمرد زندگى خويش در راه حق و عدالت و آزادگى مى چرخند، درست همان گونه كه مردان راستين در زندگى بسان شمعى مى سوزند تا روشنى بخش زندگى در نظام خانواده و هدف ها و آرمان هاى والاى انسانى و باورهاى مقدس و عادلانه خويش و همتا و شريك و همپرواز زندگى خويش گردند.
آن حضرت با اينكه از سويى در ابعاد گوناگون زندگى فردى ، خانوادگى ، اقتصادى ، اجتماعى ، فرهنگى ، هنرى ، اخلاقى ، سياسى ، حقوقى ، پيشوا و پيشتاز و ممتاز و همسنگ اميرمؤمنان بود، و از دگر سو از موقعيت والاى معنوى و جايگاه رفيع اجتماعى و پايگاه پرفراز خانوادگى بهره اى بى نظير داشت ، با اين وصف ، نه تنها در قلمرو زندگى ، بويژه نظام خانه و خانواده ، خويشتن را با همتاى خويش هماهنگ و همراه مى خواست ، بلكه در شرايط حساس و سرنوشت ساز، از ديدگاه و موضع خويش به احترام آن حضرت مى گذشت و در برابر او فروتنى پيشه مى ساخت و با عنايت به شرايط و وضعيت خاص آزادمرد روزگارش ، حرف او را مى شنيد و به ديدگاه او بها مى داد و نظر او را بر خويش مقدم مى داشت .
براى نمونه :
1- دو مرد زورمند نظام سقيفه پس از انحصار قدرت و امكانات و سركوب و ايجاد اختناق ، براى رفع و رجوع عملكرد خويش ، با نقشه اى به ديدار ريحانه پيامبر شتافتند، اما آن خداوندگار درايت و ژرفنگرى ، آنان را نپذيرفت و از در خانه باز گردانيد و اعلان فرمود كه با شيوه استبدادى آنان سخت مخالف است و از حق كشى و زورمدارى آنان به خدا شكايت خواهد برد؛ مگر اينكه راه خويش را تغيير دهند و حقوق و آزادى و امنيت مردم را به رسميت شناسند و حق را به حق دار بسپارند.
آنان شكست خورده بازگشتند و به اميرمؤمنان پناه بردند و از او تقاضاى ديدار با ريحانه پيامبر را نمودند و به همراه او به در خانه آمدند.
فاطمه (س) با اينكه سياست خردمندانه و موضع شهامتمندانه اش را اعلان فرموده بود، با تعمق در شرايط و موقعيت همتاى گرانقدر خويش ، با كمال فروتنى در برابر طرح موضوع از سوى اميرمؤمنان فرمود: ((على جان ! خانه خانه توست و آزاد زن خانه ات ، همسر و همتاى تو؛ پس هر آنچه به مصلحت مى دانى انجام ده .))
البيت بيتك و الحرة زوجتك ...
2- به هنگامه يورش دژخيمان استبداد به كانون وحى و رسالت و جلب اميرمؤمنان به مسجد براى بيعت اجبارى ، ريحانه قهرمان پيامبر دليرانه از حق و عدالت دفاع كرد و هرگز از دبدبه و مانور استبداد نهراسيد و به خانه بازنگشت ؛ اما هنگامى كه پيام اميرمؤمنان به وسيله سلمان رسيد كه به خانه برگردد، فرمود: اذا ارجع و اصبر و اسمع واطيع .
3- خود آن حضرت به اميرمؤمنان مى فرمايد:
يابن عم ، ما عهدتنى كاذبة و لا خائنة ولا خالفتك منذ عاشرتنى .
((على جان ! به يقين مرا در زندگى هماره راستگو و درست كردار و امانت پيشه يافتى و هرگز تو را مخالفت و نافرمانى نكردم ؛ آيا سبك و سيره ام جز اين بوده است ؟!
و همتاى گرانقدرش اين سبك و سيره را گواهى مى كند و مى فرمايد: فاطمه جان ! تو داناتر، پرواپيشه تر، گرامى تر و خداترس تر از آن هستى كه من تو را جز آنچه گفتى بنگرم .
4- اميرمؤمنان در اين مورد از جمله مى فرمود:
فوالله ما اغضبتها...ولا اغضبتنى ولا عصت لى امرا...
((به خداى سوگند كه در زندگى مشترك من و ريحانه پيامبر، عشق و صفايى حاكم بود كه نه هرگز من او را به خشم آوردم و يا به كارى كه نمى پسنديد، وادار كردم و نه او مرا هيچ گاه خشمگين ساخت و يا نافرمانى كرد؛ نه ، هرگز! او به گونه اى بود كه با نظاره بر او، غم و اندوه از گستره دلم زدوده مى شد و نسيم آرامش وزيدن مى گرفت .
5- راستى و درستى
ريحانه ارجمند پيامبر تجسم راستى و سمبل درستى بود؛ به گونه اى كه اگر خدا مى خواست راستى و درستى در گفتار، انديشه ، عقيده ، خلق و خو، رفتار و كردار را در سيماى انسانى پديد آورد، آن را در سيماى نورافشان فاطمه پديد مى آورد.
آن حضرت به راستى در گفتار و درستى در عمل و صداقت و صراحت و صفا شهره آفاق بود؛ دوست و دشمن به اين حقيقت گواهى مى كرد(583) و برترين و والاترين گواه در اين مورد، همتاى پرافتخارش على بود كه راستى و درستى و شفافيت و اخلاص يار باوفاى خويش را گواهى مى كرد و سبك و سيره او را در زندگى مشترك سرشار از راستى و درستى مى شمرد.
آن حضرت در آخرين روزهاى زندگى ، دست على را گرفت و چنين گفت :
يابن عم ، ما عهدتنى كاذبة و لا خائنة ...
((على جان ! بى ترديد مرا در زندگى مشترك ، راستگو و درست كردار و امانت پيشه يافته اى ، آيا نه اين گونه است ؟)) و آن حضرت گواهى مى كرد كه همين گونه است .
6- تجسم وفا و وفادارى
در زندگى ريحانه پيامبر اصل و وفادارى از موقعيت والايى بهره ور بود و آن حضرت هماره در زندگى فردى ، خانوادگى ، اجتماعى و سياسى ، همگان را به اين اصل انسان ساز و حياتى دعوت مى كرد و خود به راستى سمبل وفاى به عهد خويش با خدا، با خويشتن و با بندگان خدا بود و آن را مايه جلب عنايت و مهر و آمرزش خدا مى نگريست .و الوفاء بالنذر تعريضا للمغفرة ...
او با الهام از قرآن و پيامبر، وفا و وفادارى به عهدها و پيمان ها را در كران تا كران زندگى ، حياتى مى شناخت و بر اين باور بود كه از همه آن ها پرسش ‍ خواهد شد.
و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسؤ ولا(584)
و آن را از نشانه هاى توحيدگرايى و يكتاپرستى مى دانست .
و الذين هم لاءماناتهم و عهدهم راعون .(585)
و بر اين باور بود كه انسان بى وفا و عهد شكن و فاقد وفا و وفادارى ، دين و ايمان درستى نيز نخواهد داشت .لا دين لمن لا عهد له .(586)
و بر اين انديشه بود كه هر كس به خدا و روز پاداش و كيفر ايمان داشته باشد، بايد در زندگى وفادار باشد.
من كان يؤ من بالله واليوم الاخر فليف اذا وعد.(587)
و نزديك ترين ها را به پيامبر در خلق و خو و در روز رستاخيز، وفادارترين ها، راس